روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | سر کلاس، با دانشجوها بحث می‌کردم که شما از دنیا چه چیزی می‌خواهید؟ ثروت و قدرت مهم‌ترین پاسخ آن‌ها بود. به ایشان گفتم: فرض کنید همین حالا شما صاحب مقدار زیادی پول در حساب‌هایتان هستید و قدرت زیادی در اختیارتان است. با آن ثروت و قدرت چه می‌کنید؟ هرکدام پاسخی دادند، هرکدام مطلوبی داشتند. گفتم: همه این‌ها را به‌دست آوردید، بعدش؟ کلاس در سکوت فرو رفت.

جهان مدام به شما تحمیل می‌کند که چه‌اندازه واقعی است و چه‌اندازه چیزهای واقعی می‌توانند شما را تحت‌تأثیر قرار دهند. جهان عرصه مبارزه میان واقعیت‌ها و خواستن‌هاست. آدم‌ها در این آوردگاه، میان طلبیدنی‌هایشان و موانع، مدام دست‌وپنجه نرم می‌کنند، اما پرسش این است که در بازی جهان، مبارزه چه‌اندازه قرین توفیق خواهد شد؟ و توفیق اصلاً کدام نقطه است؟ آیا رسیدن به یک مطلوب در بازی جهان، یا پیروزی در رقابت قدرت، مطلوب انسان است؟ تا کجا؟

واقعیت جهان زوال‌پذیر است. همه آدم‌ها می‌دانند که هیچ چیزی در جهان ماندگار نیست، هیچ قدرت و ثروتی ابدی نخواهد بود و دنیا، فرصتی است میان تولد و مرگ، اما چرا آغشته بازی‌های جهان می‌شوند؟ چون در جهان‌بینی‌شان باور به تمام‌شدن بازی جهان وجود ندارد. آدم‌ها هر روز که از خواب بیدار می‌شوند، فکر می‌کنند تا همیشه زنده‌اند و هر چیزی را که به‌دست می‌آورند، ابدی است. گرچه آدم‌ها از همان کودکی بارها تجربه کردند که هر‌چه را هم به‌دست می‌آورند، عادی، تکراری و زائل می‌شود و هیچ چیزی لذت ابدی ندارد.

بااین‌حال میل به‌دست‌آوردن، میل تصاحب، میل پیروزی در ایشان از بین نمی‌رود. اساساً میل و اراده برای به‌دست‌آوردن، در انسان موجب حرکت است و اگر انگیزه وجود نداشته باشد یا کسی دلش نخواهد چیزی را کسب کند یا به مقصدی برود، ساکن و ایستا باقی می‌ماند. اما در روندهای بازی جهان، ما چه چیزهایی را دوست داریم به‌دست بیاوریم و در صورت کسب‌شان آرام می‌گیریم؟ مثلاً انسان می‌خواهد قدرت داشته باشد، یا ثروت کسب کند. چقدر؟ چه تضمینی وجود دارد که اگر آن مقدار را به‌دست آورد، خوشحال و آرام می‌شود؟

پرسش جدی‌تر این است: پول برای به‌دست‌آوردن چه چیزی؟ قدرت بر اعمال بر چه کسی؟ پاسخ محافظه‌کارانه این است که پول و قدرت برای تأمین امنیت. اما آیا ما با داشتن ثروت و قدرت امنیت پیدا می‌کنیم؟ شاید امنیت اولیه، در برابر ظلم و فشار را به‌دست بیاوریم، اما امنیت ثانویه که آرامش روانی است محقق می‌شود؟ می‌توان اذعان کرد که ضعف در ثروت و قدرت، فرد را آسیب‌پذیرتر می‌کند، اما قدرتمندی و ثروتمندی، حتماً ضامن امنیت غایی در جهان نخواهد بود.

میل انسان، بعد از رسیدن به مطلوب خود، تشدید می‌شود و آرامش را بر هم می‌زند. انسان به‌طور مدام به‌دنبال لذت بیشتر است، اما آیا لذت نهایی وجود دارد؟ ممکن است در بازی جهان، ما نیازهای اولیه‌مان را تأمین کنیم، اما با تأمین آن‌ها نیازهای بعدی رخ می‌دهد و میل سیری‌ناپذیر تداوم دارد، چون مدام می‌خواهد به یک منزلی برسد که لذت و بعد آرامش مطلق در آن جریان داشته باشد و چنین منزلی در دنیا ناممکن است.

آرامش به‌عنوان یک امر روانی، بیش از آنکه مبتنی بر تحقق یک وضعیت باشد، مبتنی‌بر یک جهان‌بینی است. هرکسی ممکن است با تحقق بخشی از نیازهایش، آرام بگیرد و دیگری با کسب همان نیازها، احساس ضعف بیشتری داشته باشد. ‌در بازی‌ جهان، اراده و حرکت، نقطه عزیمت و نیل به مقصود، همه‌و‌همه متأثر از منظر و جهان‌بینی انسان‌اند. آدم‌ها میل به امر بی‌زوال غایی دارند، درحالی‌که چنین امری اصلاً در جهان ممکنات، محقق نمی‌شود.

همیشه چیزی بهتر از آنچه ما داریم وجود دارد، همیشه مقصدی وسیع‌تر از منزلی که ما در آن ایستاده‌ایم مفروض است. پس چه باید بکنیم. باید برگردیم و در نگاهمان جست‌وجو کنیم که چه چیزی را طلبیدیم؟ آیا به امر زوال‌پذیر یا نسبی، نظیر قدرت و ثروت دل‌خوشیم؟ یا به تأمین نیازهای اولیه؟ آن چیزی که فرد را در آوردگاه جهان، در این جولانگاه رقابت و نزاع بر سر پیروزی، تسکین می‌دهد، تفکر است. آدمی که به مسیر و مقصدش می‌اندیشد و منظر و جهان‌بینی نظام‌مندی دارد، حتماً مدام در رقابت قرار نمی‌گیرد.

حتماً مدام احساس نارضایتی نمی‌کند. حتماً از هر هدفی که به‌دست می‌آورد گریزان نیست. آدم‌ها در جهان می‌کوشند که چیزی را تصاحب کنند، اما تصاحب همه جهان شاید بی‌فایده باشد. چون پرسش اول این است که چرا تصاحب این امر مهم است؟ و اگر شد، بعدش؟

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.