روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی | یک: حالا که برمی‌گردم و یادهایم را به‌یاد می‌آورم، می‌بینم صدای خیلی دوبلورها یا گزارشگران قدیمی پس‌زمینه خاطراتم است، مثلا وقتی یادم می‌آید که در مسابقات مدرسه از وسط زمین سه نفر را دریبل کردم و گل زدم این خاطره با صدای فردوسی‌پور در ذهنم پلی می‌شود و درست وقتی توپ به تور می‌چسبد صدای «توی دروازه» تمام جمجمه‌ام را می‌گیرد،

مشابه همین اتفاق وقتی است که یادم می‌آید زنگ آخر برای دعوا قرار گذاشته بودیم و من در حال آماده شدن بودم، اینکه می‌دانستم برای دعوا قرار است بروم باعث شده بود جملات را توی ذهنم آماده کنم و سعی می‌کردم جملاتم تاثیر‌گذارتر باشد، پس با تقلب جملات مورگان فریمن در فیلم رستگاری در شائوشنگ با صدای حسین عرفانی توی سرم پخش می‌شد.

حالا که بعد سال‌ها آن خاطره‌ها را مرور می‌کنم هنوز صدای عرفانی با همان حرارت و گیرایی قبلی توی مغزم چرخ می‌زند و انگار همان صدا بوده که آن روز من را پیروز آن دعوای کودکی کرده. اصلا همان روز بوده که فهمیدم صداها هم انرژی دارند و وقتی هل داده می‌شوند توی رگ‌ها، زور لگدها بیشتر می‌شود و اصلا جوری می‌شود که می‌توان حساب زورگوی سال بالایی را رسید .

دو: دوبله دوم هیچ‌وقت به‌خوبی نسخه اصلی نمی‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند صدایی را که از یک شخصیت در ذهن ما شکل گرفته به صدای دومی تغییر دهد، هیچ دوبله دومی به‌خوبی اثر ابتدایی نخواهد بود، اصلا صداها بخشی از کاراکتر شخصیت‌ها می‌شوند و جوری مثل چسب به شخصیت می‌چسبند که هیچ الکی نمی‌تواند آن را جدا کند.

از طرفی وقتی یک دوبلور صدای نقش متفاوتی از یک فیلم دیگر را ایفا می‌کند تا چند دقیقه از فیلم هنوز همان شخصیت قبلی برای آدم تداعی می‌شود و تا بیاییم به خودمان بقبولانیم که دوبلورها شخصیت‌های واقعی فیلم نیستند فیلم به نیمه رسیده. کاش هیچ اثری برای بار دوم دوبله نشود. کاش هر دوبلوری فقط یک شخصیت را دوبله کند و با همان صدا تا همیشه در ذهن بماند.

سه: دوبلورها شاید از بین ما بروند اما صدایشان نمی‌میرد، هنوز می‌توان در هر گوشه و کنار صدای علی کسمایی یا امیرهوشنگ قطعه‌ای را شنید، می‌توان صدای حسین عرفانی را با تک‌تک سلول‌ها دریافت کرد و می‌توان از دوبله‌های فهیمه راستکار بیشتر شنید. آنها جسم‌شان از بین ما می‌رود اما صدایشان تا همیشه بخشی از خاطرات مشترک ما هستند.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.