روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | شماره قبل گفتم که حتی هنگام کار در چلچراغ و بعد هم روزنامه اعتماد به قالیباف سمپاتی داشتم برای همین پیشنهاد کار در تهران امروز را در خرداد ۸۸ به سادگی قبول کردم. شاید به خاطر دلسرد شدنم از اصلاح‌طلبان و شاید هم به خاطر تزلزلم شاید هم به خاطر پول بیشتر! نمی‌دانم. هرچه بود در بدو حضورم در تهران امروز با دو معضل اصلی و بسیار رایج روبه‌رو شدم. اولیش عدم انضباط مالی بود که خب تقریبا در تمام نهادهای نیمه‌خصوصی نزدیک به دولت و حاکمیت وجود داشته و دارد.

مثل همین ماجرای پرونده مالی نودو‌دو‌هزار میلیارد تومانی این روزها. نوعی نگاه حجره‌ای و فاقد کلاس به مسئله پول. نوعی خفیف از تازه به دوران رسیدگی در مواجهه با پول انبوه! مشکل دوم‌ فقدان نگاه حرفه‌ای و کارشناسی به مقوله شایستگی، کیفیت فنی و هنری بود. این همان نکته‌ای است که در مدیران صداوسیما دیده می‌شود. به‌خصوص در مقوله موسیقی، سریال‌ و مجری‌ها… کسی نیست که به لحاظ زیبایی‌شناسی محک و ‌معیارهای فنی داشته باشد. مسئله اصلی در صداوسیما، عدم تعارض ایدئولوژیک است و چیزی موهوم به اسم سلیقه مردم!

این دو دایره موجب می‌شود که تلویزیون در بهترین حالت دنباله‌رو موج‌های اینستاگرامی باشد. یاد فریدون شهبازیان به‌خیر که وقتی در تلویزیون بود شماری از بهترین آثار موسیقایی در این سازمان تولید شد و به یادگار ماند و در فقدان او باید کنار بیاییم با صداها و آهنگسازهای درجه دو و سه و ترانه‌های کم ارزش. یا بدتر از آن، مجری‌هایی که نمایش همزمان بی‌نمکی و گستاخی هستند و به‌خاطر بی‌ضرری ایدئولوژیک و وایرال شدن گستاخی‌هایشان‌، روی بورس هستند.

مشکل اصلی الزاما تن دادن به سلیقه مردم نیست، مشکل فقدان مدیران حرفه‌ای وکارشناس با یک سلیقه واضح در تشخیص کیفیت کارهای نمایشی و هنری و رسانه‌ای است. کسی که بتواند ارزش یک قطعه موسیقی خوب تولیدی و یا یک آواز و یک‌کلیپ و یک انیمیشن قشنگ را درک‌ کند. جدا از آنکه وایرال بشود یا نشود.

کسی که تسلط یک‌مجری را با مِن‌و‌مِن‌ها و ادبیات سخیف فلان مجری دیگر بفهمد و خب ساختار فعلی صداوسیما راه اینگونه داوری‌ها و تشخیص‌ها را بسته است و خب همین است که‌موجب شده مجری‌های کاکل قشنگ‌کم‌دانش با ایجاد یک لشگر هواداری فیک در فضای مجازی خودشان را به ما مخاطبان بینوا و‌مدیران غیرمتخصص تلویزیون به عنوان سلیقه مردم تحمیل کنند.‌ به هرحال در تهران امروز با کمک دکتر بابایی مدیر مسئول انرژیک و خوشفکر‌، بر هردو معضل غلبه کردیم.

در یک قلم بسیاری از نیروهای متوسط و زیر متوسط بی‌ضرر را تعدیل کردیم و به اندازه یک سوم آنها نیروی مسلط و حرفه‌ای جذب کردیم. کاری که کلی نارضایتی در میان نیروهای تعدیل شده و بازتاب منفی در میان نیروهای باقیمانده ایجاد کرد. اما طبیعی است که یک رسانه دو وظیفه اصلی دارد؛ راضی کردن مخاطب و‌نزدیکی به سیاست‌های کارفرما و‌سیاستگذار. رضایت کارکنان گزینه سوم خواهد بود. هرچند شاید ایده‌ای سنگدلانه به نظر برسد.

به هرحال این حرکت در ساختار صدنفره تهران امروز، شدنی بود اما در ساختار چهل هزارنفره صداوسیما یک کار شاق و غیرممکن است هرچند در نهایت راه دیگری وجود ندارد. این روایت قرار بود شرح سرخوردگی من از شیوه کار دکتر قالیباف باشد اما به چه چیزهایی کشیده شد! ساختار تهران امروز آنچنان پیچیده از آب درآمد که مطالعه در آن می‌تواند نکاتی خارج از محدوده ساختار یک‌روزنامه را به ما منتقل کند. بقیه داستان باشد برای شماره بعد. دوشنبه.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.