روزنامه هفت صبح ، آرش خوشخو | در میانه مرداد ۸۸ بود که اصلاحات و تعدیل‌ها و نیروهای قدیم و جدید در تهران امروز به سرانجام رسیده بود. حالا با بدنه چابک‌تری روبه‌رو بودیم در تحریریه که صددرصد گرایشات اصلاح‌طلبانه داشتند. اما در معادلات سیاسی آن دوران چندان جلب توجه نمی‌کرد. گرایش مطبوعات علیه دولت احمدی‌نژاد بود و در لحن بین رسالت و روزنامه جوان و جمهوری اسلامی با شرق و اعتماد تفاوتی احساس نمی‌شد.

به‌خصوص از سال ۸۹ به‌بعد که اختلاف میان اصولگرایان و دولت احمدی‌نژاد به اوج خود رسیده بود. برخی جملات علیه دولت را تو نمی‌دانستی که فلان مفسر بی‌بی‌سی بر زبان آورده یا فلان چهره سیاسی اصولگرا. این اغتشاش در فضای سیاسی تا قبل از سال ۸۸ به شکل ماهرانه‌ای توسط احمدی‌نژاد انجام و کنترل شده بود. او تکیه دولت خود را بر محرومان و تهیدستان گذاشت و جبهه فقیر علیه غنی را گشود و جبهه قدیمی اصولگرا علیه اصلاح‌طلب و طبقه سنتی علیه طبقه متوسط را به چالش کشید.

به این ترتیب بخش‌های متنوعی از چهره‌های سیاسی کشور در وجود احمدی‌نژاد هدف متخاصم خود را پیدا کردند. هاشمی رفسنجانی بعد از انتخابات ۸۴ متوجه این گفتمان خاص احمدی‌نژاد شده بود و به‌دنبالش چهره‌هایی مثل امامی کاشانی و ناطق نوری. اما بخش بزرگی از روحانیت تنها در سال‌های ۸۹ و ۹۰ بود که متوجه انحراف دولت احمدی‌نژاد از خیمه اصولگرایی شده بودند و سپس در حمله به دولت، دست اصلاح‌طلبان زخم‌خورده را از پشت بسته بودند.

در این میان احمدی‌نژاد از سال ۸۹ با آموزه‌های مشایی اشتباهات بزرگی انجام داد و در تصویری جاه‌طلبانه از خود، پایگاه مستحکم خود میان تهیدستان و فرودستان را رها کرد و به سمت دلجویی از طبقه متوسط حرکت کرد و کرد کارهایی را که نباید می‌کرد و برند خاص خود را خدشه‌دار کرد.

بگذریم. در چنین شرایطی با این تحریریه درجه یک در تهران امروز، شورای سیاستگذاری ممتازی هم در اختیار داشتیم. دکتر بابایی، دکتر دبیری‌مهر، دکتر قهرمانپور، دکتر ملکی و دکتر کاظمی و خب اینجا هم به شکل غریبی به غم تعهد به تقویت برند دکتر قالیباف، هیچ‌کدامشان نسبتی با جریان اصلی اصولگرایی نداشتند.

و در این معرکه تهران امروز کار می‌کردم و تلاش من به‌عنوان سردبیر حفظ اعتدال روزنامه با در نظر گرفتن خواسته‌های کارفرما بود. تغییرات ابتکاری جالبی در صفحات روزنامه شکل دادیم و به لحاظ طراحی و محتوا فکر کنم روزنامه خوب و دلچسبی شده بود.در نزدیک به دو سالی که در تهران امروز بودم، دو بار مقدر شد که با دکتر قالیباف ملاقات کنیم. یک‌بار در دفتر روزنامه و بار دیگر در آن اتاق چوبی نفیس در ساختمان شهرداری در خیابان بهشت.

خب برای یک سمپات سابق (خودم را می‌گویم) این ملاقات‌ها چندان دلچسب از آب درنیامدند. هیچ نکته مهمی رد و بدل نشد. نکاتی که مطرح شد ساده و پیش‌پا افتاده بودند. بگذارید به اینجا که رسیدیم نظرم را درباره دکتر قالیباف هم بیان کنم. دکتر مطمئنا به اردوگاه اصولگرایان تعلق دارد اما از هر فرصتی برای تمایز بخشیدن به عملکرد و رویکرد سیاسی خود استفاده می‌کند. او متوجه فاصله گرفتن طبقه متوسط از حاکمیت بود و برای همین در انتخابات ۸۴ با آن استایل غافلگیرکننده، نامزدی خود را اعلام کرد.

او متوجه وزن طبقه فرودست در معادلات سیاسی کشور در دهه نود شد و برای همین در سال ۹۶ با اسلوگان ۴‌درصدی‌ها وارد کارزار شد. او بعد از شکست سال ۸۴ متوجه اهمیت نظر چهره‌های شاخص حاکمیت در جمع‌آوری آرای لازم از میان حامیان اصولگرایان و طبقات مذهبی شد و برای همین به سمت ایجاد شبکه رسانه‌های حامی خود حرکت کرد و… اتفاقا از میان این جهش‌ها و حرکت‌های متنوع سیاسی است که او به برند محکم سال ۱۳۸۳ خود به‌تدریج خدشه وارد کرده است.

فکر کنم او بیش از حد جذب مفهوم کار علمی و مفاهیمی مثل توسعه و ارتباطات جمعی شده است. شاید خیل مشاوران تحصیلکرده و جوانی که اطرافش بودند در تقویت خرافه‌ای به‌نام رویکرد علمی در استراتژی‌های سیاسی نقش داشتند. شاید دکتر قالیباف بدون این مشاوران جوان تحصیلکرده می‌توانست بهتر از برند خودش حفاظت کند وشاید این‌گونه پرتره سیاسی‌اش در ذهن مردم به تصویری آشفته و ناپیدا بدل نمی‌شد. به‌هرحال دیگر کاریش نمی‌شود کرد.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.