روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| این روزها دائماً باید حواسمان به نشانه‌ها و علائم باشد و هر روز مثل یک تک‌تیرانداز کارکشته منتظر شکار یک مرض و مشکل و اختلال تازه بمانیم. کافی است شاهد تغییر کوچکی در بدن یا خلق و خو و رفتارت باشی و آن را گوگل کنی تا لیستی از امراض احتمالی جلوی چشمت بیاید.

اگر در دام این مقاله‌ها بیفتی، پاراگراف آخر را خوابیده ته‌گور در قطعه کم‌رونق قبرستان خواهی خواند چرا‌که بعید است بشود از آن امراض مهلک جان سالم به‌در برد. از پیدا شدن یک خط روی ناخن یا تغییر رنگ زبان می‌شود به هولناک‌ترین بیماری‌ها رسید. مشکلات شدید قلبی، عفونت خون، تومور، بیماری کبد و کلیه و بالاخره گل سرسبد این مقالات؛ سرطان. اگر جای نویسنده بودم آخرین خط را این‌طور تمام می‌کردم: «هنوز زنده‌ای و می‌خوای به خوندن ادامه بدی؟ جدی؟!»

می‌دانم که باید حواس‌مان به‌حال و روز و بدن و نشانگانش باشد، اما راستش نمی‌خواهم آنقدر هم در جریان جزئیات اتفاقاتی که در جسمم می‌افتد باشم. نمی‌‌خواهم ذره‌بین در دست بگیرم و هر تغییری را تحلیل کنم و دنبال اسم مرضی که دچارش شده‌ام بگردم. دوست دارم یک چیزهایی را هم به‌حال خودش بگذارم. تا ترمیم و بازسازی شود و بالاخره شفا یابد.

شیفته تماشای سیر بهبودی زخم هستم. زخم‌های عمیق و دردناکِ بدمنظره‌ای که با گذشت روزها، آهسته به سمت نوسازی می‌روند و بالاخره یک روز بعد از بیداری از خواب، آن بخش آسیب‌دیده را شبیه به روز اول می‌بینی. و این اتفاق شگفت‌انگیزی است که بدن می‌تواند بدون کمک ما، بدون خوردن یا تزریق هیچ عنصر شفابخشی، خودش را تعمیر کند و از نو بسازد.

این روزها دیگر «خودش خوب می‌شه» جمله خردمندانه و پرطرفداری نیست و دائماً باید فریاد کمک سر داد. اما گاهی عمیقاً دوست دارم بعضی مشکلات خودش خوب و روبه‌راه شود؛ بدون آن‌که حتی خبرش به گوش من برسد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.