روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| جمله «مرا به خاطر خودم دوست بدار» یکی دیگر از آن جملات بی‌معناست چون ما معمولا به خاطر خودمان عاشق کسی یا چیزی می‌شویم.کسی که دوستش داریم باعث می‌شود درون خودمان احساس شادی، هیجان، رضایت، زنده بودن، آرامش یا غم و رنجی مطبوع کنیم.

آدمی را دوست داریم چون می‌تواند دست‌مان را بگیرد و ما را از قعر سنگینیِ اندوهی مزمن بیرون بکشد و خنده را به صورتمان بفرستد. کس دیگری را دوست داریم چون باعث زنده شدن شوقی مرده در درونمان می‌شود، از افکار و حرف‌هایش الهام می‌گیریم و می‌توانیم با کمکش از پله‌های رشد و ترقی بالا برویم. دلیل دوست داشتن یک نفر دیگر این است که می‌توانیم در کنار او بی‌هیچ بزک و ملاحظه‌ای خود تاریک‌مان باشیم و از چیزهای خجالت‌آوری حرف بزنیم که کس دیگری تاب شنیدنش را ندارد؛ کسی که بی‌هیچ پند و اندرز و قضاوتی تنها گوش می‌کند.

آدمِ دیگری را به خاطر داشته‌هایی که سخاوتمندانه در اختیارمان می‌گذارد دوست داریم؛ مهمانی‌های پر شورش، هدایای شگفت‌انگیزش، سفرهای جذاب و غذاهای به یاد ماندنی‌اش، حساب بانکی خالی نشدنی‌اش. کسی دیگر را به خاطر زیبایی صورت و جذابیت لباس‌هایی که بر تن دارد دوست داریم چون دیدن زیبایی‌اش حال‌مان را خوش می‌کند و روح کسل‌مان را قلقلک می‌دهد.

معمولاً از شهری عاشقانه تعریف می‌کنیم که در آن خوش گذرانده‌ایم؛ مردمش بهمان محبت کرده‌اند، غذایشان خوشمزه بوده و گوشه و کنارش عکس‌های یادگاری گرفته‌ایم. عاشق فیلمی می‌شویم که با روحیات خودمان سازگار است. قصه‌ای را بارها و بارها می‌خوانیم که بتوانیم جایی از آن خودمان (یا خودِ رویاهایمان) را پیدا کنیم.ما معمولاً به خاطر خودمان عاشق کسی یا چیزی می‌شویم؛ به خاطر لذتی که از آن می‌بریم. بهتر نیست اعتراف کنیم: «تو را به خاطر خودم دوست دارم؟»

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.