
هفت صبح| صبحی که به نام او در تقویم نشسته، حالوهوایی دیگر دارد؛ روزی برای به یاد آوردن شاعری که واژهها را از فاصلههای رسمی بیرون کشید و به زندگی نزدیک کرد. نام محمدعلی بهمنی که میآید، انگار شعر از صفحه جدا میشود و در ذهن خواننده ادامه پیدا میکند؛ بیهیچ فاصلهای، بیهیچ تعارفی. بهمنی در فضایی رشد کرد که شعر، جزئی از زندگی روزمره بود.
خانهای که در آن شاهنامه و غزل خوانده میشد، به او آموخت کلمه فقط ابزار بیان نیست، نوعی زیستن است. همین پیوند اولیه، او را از همان سالهای کودکی به مسیر شعر کشاند. کار در چاپخانه، لمس حروف سربی و دیدن کلمات پیش از خوانده شدن، تجربهای بود که شعر را برایش عینی کرد. نخستین شعرش در همان سالها منتشر شد و این آغاز راهی شد که تا پایان عمر ادامه یافت.
غزلهایی که به زندگی نزدیک شدند
بهمنی از شاعرانی بود که غزل را از فضای دور و رسمی بیرون آورد و به زبان جاری مردم نزدیک کرد. شعر برای او، چیزی جدا از زیستن نبود؛ ادامه همان احساسهایی بود که هر روز تجربه میشوند.
در یکی از مشهورترین سطرهایش مینویسد:
«اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است / دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است»
این سادگی در بیان، همان نقطهای است که شعرش را به دل مخاطب میرساند. نه پیچیدگیهای افراطی دارد و نه فاصلهای میان شاعر و خواننده باقی میگذارد. او باور داشت که غزل میتواند همزمان به سنت وفادار بماند و در عین حال با زمانه همراه شود. بارها تأکید کرده بود که روح شعرش به تجربههای نو نزدیک است، حتی اگر در قالب کلاسیک نوشته شود. همین نگاه، او را به یکی از چهرههای تاثیرگذار در تداوم غزل معاصر تبدیل کرد.
شاعرِ عشقهای بیادعا
عشق در شعر بهمنی، تصویری اغراقآمیز یا دور از دسترس نیست؛ بیشتر شبیه احساسی است که در زندگی جاری است. او از دلتنگی، نزدیکی و فاصله، با زبانی سخن میگوید که برای مخاطب آشناست. در جایی دیگر مینویسد: «تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب»
این رفتوآمد میان فقدان و حضور، یکی از ویژگیهای مهم شعر اوست؛ تجربهای انسانی که خواننده بهراحتی با آن همراه میشود.
زندگی در بندرعباس نیز تأثیر مهمی بر جهان شعری او داشت. جنوب، با ریتم خاص خود، در کلماتش جاری شد. او میان تهران و بندر، میان شلوغی و خلوت، زیست و همین دوگانگی، به شعرش عمق بیشتری داد. همکاریاش با موسیقیدانان و خوانندگان نیز باعث شد شعرش از کتابها بیرون بیاید و وارد حافظه شنیداری مردم شود. ترانههایی که نوشت، به خصوص آنهایی که برای مرحوم عبداللهی و شادمهر، نشان داد شعر میتواند هم خوانده شود و هم شنیده شود و در هر دو شکل، تأثیرگذار بماند.
شاعری که ادامه دارد
سالها نوشتن، حضور در عرصههای مختلف فرهنگی و همراهی با نسلهای گوناگون، از بهمنی چهرهای ساخت که نقش مهمی در پیوند گذشته و حال شعر فارسی داشت. او از آن دسته شاعرانی بود که جریانسازند؛ بیآنکه هیاهو کنند.
در یکی از سطرهایش، از تنهایی شاعرانهای سخن میگوید که بهنوعی شرح حال خودش هم هست:
«دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش / چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هر شب»
این نجواها، همان صداهایی هستند که هنوز در ذهن مخاطب باقی ماندهاند.
وقتی خبر رفتنش منتشر شد، بسیاری احساس کردند بخشی از این صدا خاموش شده است. با این حال شعر، راه دیگری برای ماندن پیدا میکند. بهمنی در کلماتی که نوشته، در سطرهایی که بارها خوانده شدهاند، همچنان حضور دارد. نام او در تقویم، یادآور تولد یک شاعر است؛ شاعری که نشان داد میتوان با سادهترین واژهها، عمیقترین احساسها را بیان کرد و شعر را دوباره به زندگی بازگرداند.

