هفت صبح،‌ آرتین توکلی|  نمایش «هتل»، تازه‌ترین اثر مرجان آقانوری، پس از جنگ 40 ‌روزه، از ۲۶ فروردین به روی صحنه رفت؛ نمایشی که نخستین اجرای رسمی تئاتر ایران در سال ۱۴۰۵ محسوب می‌شود. «هتل» در روزهایی اجرا می‌شود که جامعه هنوز زیر سایه‌ جنگ و التهاب نفس می‌کشد؛ روزهایی با آتش‌بسی موقت و آینده‌ای ناپایدار. در چنین فضایی، بازگشت به تئاتر معنایی دیگر پیدا می‌کند: فرصتی برای گفت‌وگو، بازاندیشی و دوباره لمس‌کردنِ امید.

مرجان آقانوری، بازیگر و کارگردان تئاتر که در سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره‌ بین‌المللی تئاتر فجر را دریافت کرده و همکاری با کارگردانانی چون قطب‌الدین صادقی، مرحوم هادی مرزبان، محمودرضا رحیمی و آرش عباسی را در کارنامه‌ هنری خود دارد، این بار با «هتل» دوباره در جایگاه کارگردان به صحنه‌ تئاتر بازگشته است. به همین بهانه،  با آقانوری گفت‌وگویی داشته‌ایم تا از زبان او روایت شکل‌گیری ایده و آماده‌سازی این اثر را بشنویم؛ از چالش‌های اجرا در جامعه‌ای که زخم‌هایش تازه است و اقتصادش در مضیقه، تا پیامی که نمایش برای مخاطبانش در نظر گرفته است. همچنین نگاهی به فرم خلاقانه‌ و خاص این اثر داشته‌ایم.

 

  اجرای نمایش «هتل» در شرایط اجتماعیِ پس از جنگ و در حالی که هنوز آتش‌بسی موقت برقرار است، کنش جسورانه‌ای محسوب می‌شود. شما به‌عنوان یکی از نخستین کسانی که در سال 1405 چراغ تئاتر ایران را روشن کرده‌اید، چه نگاهی به این «ماندن» و «اجرا کردن» دارید؟ آیا تئاتر در چنین شرایطی هنوز می‌تواند کارکرد پیشین خود را داشته باشد؟


ببینید، تئاتر برای من مانند یک رودخانه است؛ جاری، زنده و پویا. رودخانه‌ای که اگر بایستد، می‌گندد. تئاتر هرگز نباید متوقف شود. اصلاً تئاتر تعطیل‌شدنی نیست. اگر ما تئاتر را صرفاً یک سرگرمی لوکس بدانیم، شاید در شرایط بحرانی حق داشته باشیم که آن را تعطیل کنیم؛ اما تئاتر، نه یک کالای مصرفیِ لوکس، که تولیدکننده‌ اندیشه است. تئاتر، دماسنجِ جامعه است. در شرایطی که جامعه زخم‌خورده است و تحمل عمومی پایین آمده، هنر تئاتر یکی از معدود راه‌هایی است که می‌تواند به جای حذف صورت‌مسئله، به افزایش قدرت تحمل یک جامعه‌‌ جنگ‌زده در برابر معضلات کمک کند.

حذف تئاتر در چنین شرایطی، مانند این است که در هنگام جنگ به سیستم گردش خونِ بدن بگوییم تا زمانی که جنگ تمام نشده، کار نکن! بدن به جریان خود ادامه می‌دهد؛ دقیقاً مثل زندگی. تئاتر نیز همین است. اما در اسفندماه ما مجبور به تعطیلی اجراهایمان شدیم. بلافاصله بعد از تعطیلات نوروز هم وقتی صحبتِ از سرگیری اجراها مطرح شد، به جز یکی دو نفر از عوامل که دانشجو بودند و به خاطر تعطیلی دانشگاه‌ها و موضوع جنگ جایی برای ماندن نداشتند، تمام تیم موافقِ به روی صحنه بردنِ نمایش «هتل» بودند.

 

البته اگر امنیت عوامل اجرایی تهدید نمی‌شد، من حتی در اوج بمباران‌ها هم از اجرای نمایش «هتل» منصرف نمی‌شدم. تئاتر، نماد حیات جمعی است. ما وقتی روی صحنه می‌رویم، در واقع داریم به جامعه می‌گوییم که زندگی ادامه دارد، داریم می‌گوییم که تسلیم نمی‌شویم و ادامه می‌دهیم. حیثیتِ کار تئاتری در همین ایستادگی است. اگر با هر بمبی که می‌آید، بخواهیم کار را تعطیل کنیم و جا بزنیم، که حیثیتمان برباد می‌رود! زنده نگه‌داشتن امید، وظیفه‌ ذاتی ماست و من معتقدم هرچه شرایط سخت‌تر می‌شود، ضرورت حضور تئاتر بیشتر از قبل احساس می‌شود. 

 

  موضوع تداوم در زندگی و هنر، در لایه‌ دوم به بحران اقتصادی می‌رسد. در شرایطی که هزینه‌های تولید تئاتر سرسام‌آور است و قدرت خرید مخاطب به شدت کاهش یافته، رسالت یک نمایش چیست؟ آیا تئاتر در حال تبدیل شدن به کالایی تجملی است یا هنوز می‌تواند برای مردم عادی «صدا» باشد؟
بحران اقتصادی برای اهالی تئاتر مسئله‌ دیروز و امروز نیست. حداقل 3 سال است که این مشکلات اقتصادی به اوج خود رسیده است و ما تئاتری‌ها را درگیر خودش کرده. تنها نکته‌ مثبتی که زندگی با تحریم‌ها و مشکلات اقتصادی دارد، این است که برایمان عادی شده است‌. یعنی دیگر با شنیدن خبر گرانی‌ها مانند گذشته نمی‌ترسیم و متعجب نمی‌شویم؛ تنها این را می‌دانیم که ممکن است مجبور شویم از برخی چیزهایی که دوست داریم، دست بکشیم.

10

به‌طور کلی، تئاتر ایران فاقد یک زیرساخت اقتصادی فرهنگیِ پایدار است. ما همیشه منتظر بودجه‌هایی هستیم که اغلب اوقات در پیچ‌وخم تصمیمات مدیریتی گم می‌شوند. از طرفی دیگر، معمولاً تئاتر خصوصی در ایران سوددهی زیادی ندارد؛ مگر در مواقع خاص و یا در مواردی که اجراهایمان طولانی‌مدت و زیاد باشد. اما فارغ از مسائل مالی، در نمایش «هتل»، من به دنبال معنا و رسالتی برای کارم نمی‌گردم. یعنی نمی‌توانم آنچه در ذهن دارم را به مخاطب تحمیل کنم؛ به هر حال، هر کسی برداشت خودش را از نمایش ما دارد. بیش از هر چیز، دغدغه‌ من نوع مواجهه‌ مخاطب با اثر است.

 

من نمی‌خواهم تماشاگرِ من، فقط پولی بدهد، روی صندلی بنشیند، یک ساعت نمایشی را ببیند و بعد هم بدون آنکه ذره‌ای در ذهنش تغییری ایجاد شده باشد، از سالن خارج شود. این تماشاگر نشسته، همان چیزی است که من از آن می‌ترسم. من تماشاگری می‌خواهم که انتخاب‌گر باشد، تماشاگری که شریک درام باشد. تماشاگری که در طول نمایش بایستد، با بازیگر همراه شود، راه برود و در حین نمایش بخندد، گریه کند و حتی بترسد؛ یعنی جایی برای ابراز احساساتش پیدا کند یا حداقل بتواند با کاراکترهای نمایش همذات‌پنداری کند.

 

اشاره کردید به مشارکت مخاطب در نمایش. تئاتر «هتل» از این حیث ساختاری متفاوت دارد. در واقع، «هتل» نمایشی است مشارکتی و محیطی. در توضیحات نمایش هم این جمله‌ ذکر شده: «می‌تونی ۴۰ دقیقه راه بری و تئاتر ببینی؟» انتخاب ایده‌ اصلی این نمایش چقدر از فضای فعلی جامعه نشأت می‌گیرد؟
ایده‌«هتل» از دل فراموش‌شدگی‌ها بیرون آمد. تهران پر است از مکان‌های قدیمی‌ای که هویتشان را از دست داده‌اند یا فراموش شده‌اند؛ ما برای اجرای نمایش دنبال چنین فضاهایی بودیم. اولین باری که به فکر «هتل» افتادم، برای جشنواره شهر تهران بود. ابتدا نظرم این بود که تئاتر در هتل لاله در لاله‌زار اجرا شود؛ با آن معماری قفقازی خاصش که یکی از خاص‌ترین هتل‌های قدیمی تهران محسوب می‌شود. البته این هتل حالا به انبار تبدیل شده‌ که جای تأسف دارد. ما برای جشنواره می‌خواستیم در همین مکان اجرا داشته باشیم، که متأسفانه نتوانستیم به توافق برسیم. اما در نهایت، در هتلی که در میدان راه‌آهن بود، اجرایمان را انجام دادیم. بعد از آن هم اجرایی در تئاتر شهر داشتیم.

 

  چطور به محل اجرای کنونی رسیدید؟ 
ما برای پیدا کردن فضای اجرا، با مشکلات زیادی مواجه شدیم؛ از هتل میدان راه‌آهن گرفته تا تئاتر شهر. در نهایت به سالن اجرای کنونی رسیدیم، به دلیل آن معماری خاص، اتاق‌بندی‌ها و آن حس خاصی که دارد، بهترین بستر شد تا تماشاگر بتواند در آن راه برود و خود را جزئی از این ساختمان و نمایش احساس کند. اگر می‌خواستم در فضایی غیرمتعارف‌ و غیر از این اجرا داشته باشیم، باید با شهرداری و میراث فرهنگی روبه‌رو می‌شدیم که داستان‌های خاص خودشان را برای مجوزها دارند. 

 

  این ایده که مخاطب باید ۴۰ دقیقه راه برود و ایستاده تئاتر ببیند، یک ریسک بزرگ در کارگردانی اثر به‌شمار می‌رود. چطور توانستید این مرز را بشکنید و از طرفی، بازیگران چقدر با این نوع از حضور مخاطب کنار آمدند؟
شعارِ «می‌تونی ۴۰ دقیقه راه بری و تئاتر ببینی؟» که در قسمت فروش بلیت این نمایش هم نوشته شده، چالش‌های اجرایی زیادی برای ما دارد. برای بازیگران نمایش ـ که ترکیبی از شاگردانِ خودم، بازیگران تازه‌کار و هنرمند باتجربه‌ای مثل شیوا خسرومهر هستند، این شیوه ابتدا ترسناک بود. تئاتر معمولاً دیوار چهارم دارد؛ همان مرز نامرئی‌ که بازیگر را از مخاطب جدا می‌کند. اما اینجا، آن دیوار فرو ریخت.

 

بازیگرِ من باید با مخاطبی که نزدیکش ایستاده، بدون آنکه مخاطب او را پس بزند، صمیمیت برقرار کند. اضطراب بازیگران در چنین شرایطی کاملاً قابل درک است. اگر مخاطب ناگهان سوالی می‌پرسید چه؟ اگر حرکت غیرمنتظره‌ای می‌کرد چه؟ ما ساعت‌ها تمرین کردیم که چطور با بداهه، نمایش را به مسیر اصلی‌اش برگردانیم. برای مخاطب هم سخت بود؛ تماشاگرِ ما عادت کرده که در تاریکی بنشیند و دیده نشود. حالا او دیده می‌شود و این یعنی «عاملیت». وقتی مخاطب یاد می‌گیرد که در یک نمایش زنده، او هم بخشی از درام است، ناخودآگاه در زندگی شخصی‌اش هم به این فکر می‌افتد که او «انتخاب‌گر» است و می‌تواند در جامعه‌ خودش «عاملیت» داشته باشد. 

 

اساساً نمایش «هتل» از منظر شما، چه بازتابی از وضعیت کنونی جامعه ارائه می‌دهد؟ به عبارت دیگر، داستان و دغدغه‌ محوری نمایش شما چیست؟
قصه‌ «هتل»، قصه‌ آدم‌های گمشده است؛ آدم‌های این نمایش نه آن‌قدر پولدارند که به آرزوهای بزرگشان برسند، و نه آن‌قدر فقیر که در فقرِ مطلق بمیرند. آن‌ها در میانه‌اند؛ جایی که خودشان را گم کرده‌اند و تنها به دلخوشی‌های کوچک زندگی چنگ می‌زنند. در دنیایی که عاملیت از آدم‌ها گرفته شده باشد، من به‌عنوان یک انسان، شاید انتخاب ویژه‌ای نداشته باشم که مشخص کنم شرایط به چه گونه‌ای پیش برود. یعنی به هر دلیلی که هست، من به‌عنوان یک انسان، به خودم اجازه نمی‌دهم که نظر بدهم و شرایط را با میل خودم پیش ببرم. در واقع، جامعه دچار یک انفعال شده و فرد به هر چیزی که پیش می‌آید، یک «باشد» می‌گوید و به زندگی‌اش ادامه می‌دهد. ما چنین جامعه‌ای نمی‌خواهیم. این جامعه، یک جامعه‌ زخم‌خورده است؛. شرایط جنگ نیز استرس را افزایش می‌دهد و این وضعیت را حادتر می‌کند. برای همین است که من در نمایش «هتل» تماشاگری می‌خواهم که نخواهد صرفاً بنشیند و یک چیزی را ببیند و برود بیرون. دوست دارم بیاید،‌ همراهی کند و حرف بزند.

 

  بیایید کمی به آینده نگاه کنیم. اگر دوباره جنگ شود یا شرایط به دلایل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، بحرانی‌تر از قبل بشود، باز هم بر ادامه‌ اجراها تأکید خواهید داشت؟ 
قاطعانه می‌گویم: بله، تئاتر باید ادامه داشته باشد. تئاتر حذف‌شدنی نیست. چه تجربی باشد، چه کلاسیک، چه آیینی، چه اندیشمندانه و چه حتی بر اساس نمایشنامه‌هایی مثل آثار برتولت برشت باشد؛ در هر صورت، تئاتر یک کارکرد حیاتی برای سلامت روان جامعه‌ی ما دارد. وقتی جنگ می‌شود، احساسات ما در بدنمان گیر می‌کند. خشم، ترس، غم؛ این‌ها راه خروج می‌خواهند. در تئاتر، مخاطب این فرصت را پیدا می‌کند که از طریق همذات‌پنداری با بازیگر، این احساسات را تخلیه کند. با تماشای تئاتر، نورون‌های آینه‌ایِ مغز فعال می‌شوند و تماشاگر احساس همدلی می‌کند. وقتی مخاطب اشک‌های بازیگر را می‌بیند، ناخودآگاه سیستم عصبی‌اش به آرامش می‌رسد. او تأیید می‌گیرد که «من در این درد تنها نیستم». اصلاً همین دور هم جمع شدن و همین همدلی، بزرگترین استرس‌زداست. پس نه فقط «هتل»، بلکه هر نمایشی که در این شرایط خاص به روی صحنه برود، در حال انجام یک فعالیت اجتماعی حیاتی است.

 

  به‌عنوان پرسش آخر، اگر بخواهید نمایش «هتل» را در یک تصویر یا یک جمله خلاصه کنید، چه می‌گویید؟
تئاتر «هتل» برای من، تصویرِ آدم‌هایی‌ست که در یک عدم قطعیتِ مطلق گم شده‌اند و در عین حال، هراسی غریب برای پشت سر گذاشتنِ بزرگ‌ترین چالش زندگی‌شان در دل دارند.