
بابک نبی – هفتصبح
در روزهایی که کشور در میانه فشارهای نظامی و جنگ روانی قرار دارد، جامعه بیش از هر زمان دیگری به آرامش و همدلی نیاز دارد. در چنین شرایطی، هر جملهای که از تریبونهای عمومی شنیده میشود میتواند بر فضای عمومی اثر بگذارد؛ اثری که گاه به اندازه یک تصمیم سیاسی سنگین و تعیینکننده است. ماجرای اخیر تیم ملی فوتبال زنان ایران نمونهای روشن از همین واقعیت است؛ داستانی که از یک مسابقه ورزشی آغاز شد و خیلی زود به میدان جدال رسانهای، سیاسی و اجتماعی تبدیل شد.
در نخستین دیدار تیم ملی زنان ایران در رقابتهای جام ملتهای آسیا، برخی بازیکنان سرود ملی را همراهی نکردند. همین اتفاق کافی بود تا یکی از مجریان تلویزیونی در برنامهای زنده این رفتار را «خیانت» توصیف کند و بیان کرد:
«ماجرای نخواندن سرود ملی توسط تیم فوتبال زنان و عکسی که منتشر شد را دیدید. با این موضوع باید شدیدتر برخورد کرد. این دیگر یک حرکت اعتراضی نمادین و از این دست نیست. اینکه فردی به مسابقهای برود و سرود ملی را نخواند، اوج بیوطنی است. هم مردم و هم مسئولان باید با این افراد بهعنوان خائنان در زمان جنگ برخورد کنند. نه اینکه گفته شود آنها اعتراضی داشتهاند یا اقدامی نمادین انجام دادهاند. ننگ بیوطنی و خیانت باید بر پیشانی این افراد بماند و لازم است با آنان برخوردی جدی صورت گیرد.»
این واکنش تند، در فضایی که جامعه با فشارهای بیرونی و بحران جنگ روبهروست، موجی از واکنشها را برانگیخت؛ واکنشهایی که نشان داد فاصله میان یک اظهار نظر هیجانی و پیامدهای ملی آن گاه بسیار کوتاه است.
فوتبال زنان؛ تیمی در حاشیه
پیش از آنکه جنجالهای رسانهای شکل بگیرد، تیم ملی فوتبال زنان ایران با چالشهای فراوانی راهی مسابقات شده بود. برنامه آمادهسازی این تیم بسیار محدود بود و دیدارهای تدارکاتی تقریبا در حد صفر برگزار شد. پس از اعتراضات دیماه نیز بسیاری از برنامههای آمادهسازی لغو شد و تلاشها برای برگزاری چند بازی دوستانه پیش از مسابقات به نتیجه نرسید.
در چنین شرایطی حضور در گروهی دشوار در کنار تیمهایی چون کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین کار آسانی نبود. نتیجه نیز قابل پیشبینی بود؛ سه شکست پیاپی و حذف زودهنگام از رقابتها. با این حال شکستهای فنی پایان ماجرا نبود. اتفاقاتی که خارج از زمین رخ داد، بیش از نتایج مسابقات مورد توجه قرار گرفت.
جنجال اصلی پس از همان بازی نخست شکل گرفت؛ زمانی که موضوع نخواندن سرود ملی در فضای رسانهای برجسته شد. هرچند بازیکنان در دیدارهای بعدی سرود را خواندند و به پرچم و نمادهای ملی ادای احترام کردند، اما فضای ایجاد شده از همان لحظه نخست شکل گرفت و مسیر روایتها را تغییر داد.
از یک جمله تا یک بحران
اظهارات تند آن مجری تلویزیونی، در کنار فضای ملتهب رسانهای، فشار شدیدی بر بازیکنان ایجاد کرد. در شرایطی که تیم از نظر فنی نیز با شکستهای پیاپی مواجه شده بود، این فشارها به بحرانی بزرگتر تبدیل شد. اندکی بعد خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه چند بازیکن تیم ملی اردو و هتل تیم را ترک کردهاند و قصد دارند از استرالیا درخواست پناهندگی کنند.
بر اساس گزارشها، زهرا قنبری کاپیتان تیم ملی، عاطفه رمضانی کاپیتان تیم خاتون بم، مونا حمودی، زهرا سربانی و فاطمه پسندیده در میان افرادی بودند که از هتل خارج شدند. فریده شجاعی، نایبرئیس بخش زنان فدراسیون فوتبال، درباره این اتفاق گفت: «همه اعضای تیم در لابی حضور داشتند و تصور میکنیم این افراد از در پشتی هتل با همراهی پلیس خارج شدهاند. با سفارت، وزارت امور خارجه و خانوادههای بازیکنان تماس گرفتهایم تا وضعیت روشن شود.»
این خبر خیلی زود در رسانههای بینالمللی بازتاب یافت و ابعاد سیاسی پیدا کرد. به این ترتیب ماجرایی که از یک مسابقه ورزشی آغاز شده بود، به موضوعی در سطح روابط بینالملل تبدیل شد.
روایت فدراسیون از فشارهای بیرونی
مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال ایران، در واکنش به این اتفاقات از فشارهای سازمانیافته در جریان مسابقات سخن گفت. او تأکید کرد که چنین فشارهایی در گذشته نیز وجود داشته، اما این بار شکل و شدت آن متفاوت بوده است.
به گفته تاج، در اطراف هتل تیم ملی تجمعهایی شکل گرفته بود و شعارهایی علیه بازیکنان سر داده میشد. حتی گزارشهایی از شکستن شیشههای هتل و ایجاد تنش در اطراف محل اقامت تیم منتشر شد. او همچنین مدعی شد که برخی مسئولان استرالیایی مستقیما با بازیکنان تماس گرفته و پیشنهادهایی برای ماندن در آن کشور ارائه دادهاند.
رئیس فدراسیون فوتبال توضیح داد که هنگام انتقال تیم به فرودگاه نیز شرایط عادی نبوده است. به گفته او، پلیس استرالیا بازیکنان را از مسیر جداگانهای به داخل فرودگاه هدایت کرده و فرمهایی در اختیار آنان قرار داده که مربوط به درخواست اقامت در استرالیا بوده است. تاج تأکید کرد که بیشتر بازیکنان چنین فرمهایی را پر نکردند و در نهایت سوار هواپیما شدند.
او این اتفاقات را بخشی از یک فشار گسترده علیه ورزش ایران توصیف کرد؛ فشاری که در فضای جنگ و تنشهای بینالمللی تشدید شده است.
ورود سیاستمداران به میدان
با گسترش این ماجرا، برخی چهرههای سیاسی نیز وارد بحث شدند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا، در پیامی در شبکه اجتماعی خود از دولت استرالیا خواست به بازیکنان ایرانی پناهندگی بدهد و حتی اعلام کرد که آمریکا نیز آماده پذیرش آنان است. این اظهارات واکنش سریع فدراسیون فوتبال ایران را در پی داشت.
فدراسیون در بیانیهای تأکید کرد که ورود سیاستمداران به موضوعی ورزشی نمونهای آشکار از دخالت سیاست در فوتبال است و از نهادهای بینالمللی خواست با چنین روندی مقابله کنند.
در داخل ایران نیز واکنشهای مختلفی شکل گرفت. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که آمریکا و استرالیا با یک کارزار رسانهای تلاش میکنند ورزشکاران ایرانی را تحت فشار قرار دهند. او خطاب به بازیکنان تیم ملی زنان نوشت که ایران منتظر بازگشت آنان است و نگرانی برای بازگشت وجود ندارد.
در سوی دیگر، سیدعطاءالله مهاجرانی وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز از زاویهای متفاوت به ماجرا نگاه کرد. او در نامهای خطاب به دادستان تهران خواستار بررسی سخنان آن کارشناس تلویزیونی شد که درباره بازیکنان تیم ملی اظهارات تندی مطرح کرده بود. مهاجرانی نوشت چنین سخنانی در شرایط جنگ روانی علیه کشور میتواند به نفع دشمنان تمام شود.
بازگشت به خانه
در میانه این فضای ملتهب، روایتهایی نیز از ایستادگی برخی بازیکنان منتشر شد؛ روایتهایی که کمتر مورد توجه قرار گرفت. زمانی که کاروان تیم ملی بانوان در مسیر بازگشت و در فرودگاه مالزی توقف داشت، گروههایی از مخالفان تلاش کردند افسانه چترنور، یکی از بازیکنان تیم ملی، را از بازگشت به ایران منصرف کنند. به گفته همراهان تیم، حتی شایعهای ساختگی مطرح شد و به او گفته شد مادرش خواسته به ایران بازنگردد. با این حال این بازیکن در برابر این فشارها ایستاد و پس از تماس مستقیم با خانوادهاش تصمیم خود را اعلام کرد. چترنور در پاسخ به کسانی که پیشنهاد میدادند در مالزی بماند و سپس راهی استرالیا شود، گفته است: «با مادرم صحبت کردم؛ او گفت به ایران برگرد.»
در ادامه این ماجرا نیز گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه برخی از بازیکنانی که در استرالیا درخواست پناهندگی داده بودند، پس از گفتوگوهای انجامشده از سوی مسئولان داخلی و پیامهای اطمینانبخش مقامات کشور، در تصمیم خود تجدیدنظر کردهاند. گفته میشود پس از اظهارات معاون اول رئیسجمهور، پیگیریهای دستگاه قضایی و مواضع رئیس فدراسیون فوتبال، شماری از این ملیپوشان تمایل خود را برای بازگشت به ایران اعلام کردهاند؛ نشانهای از آنکه در میان گردوغبار روایتهای سیاسی و رسانهای، سرنوشت این بازیکنان همچنان در حال رقم خوردن است.
تریبون برای وفاق یا نفاق
در روزهایی که کشور درگیر جنگ و فشارهای بیرونی است، اهمیت واژهها دوچندان میشود. جامعه در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری به آرامش، همدلی و احساس امنیت روانی نیاز دارد. تریبونهای عمومی نیز در چنین فضایی وظیفهای سنگینتر بر دوش دارند؛ وظیفهای که فراتر از نقد و تحلیلهای روزمره است و به حفظ همبستگی اجتماعی گره میخورد.
رسانه و چهرههایی که در قاب تلویزیون یا پشت میکروفن قرار میگیرند، در عمل بخشی از حافظه و فضای عمومی جامعه را شکل میدهند. هر جملهای که از این جایگاهها بیان میشود میتواند پلی برای همگرایی باشد یا شکافی تازه در افکار عمومی ایجاد کند. در شرایطی که کشور با تهدیدهای خارجی روبهروست، انتظار طبیعی این است که تریبونها به تقویت روحیه جمعی و افزایش اعتماد اجتماعی کمک کنند.
در چنین فضایی، ادبیات تند و قهری یا نسبت دادن اتهامهای سنگین به ورزشکارانی که نماینده کشور در میدانهای بینالمللی هستند، نهتنها به حل مسئله کمکی نمیکند همچنین میتواند به پیچیدهتر شدن بحرانها بینجامد. تجربههای گذشته نیز نشان داده است که بسیاری از بحرانهای اجتماعی زمانی فروکش میکنند که گفتوگو، درک متقابل و نگاه مسئولانه جایگزین هیجان و قضاوتهای شتابزده شود.
کشوری که در معرض فشارهای خارجی قرار دارد بیش از هر چیز به همراهی و همدلی نیاز دارد. ورزشکاران، هنرمندان و دیگر چهرههای اجتماعی بخشی از سرمایههای نمادین جامعه به شمار میآیند و نحوه مواجهه با آنان میتواند پیامهای مهمی برای افکار عمومی در داخل و خارج از کشور ارسال کند. از همین رو انتظار میرود تریبونهای رسمی و رسانهای در چنین شرایطی نقش پیونددهنده ایفا کنند؛ نقشی که به تقویت احساس تعلق و اعتماد اجتماعی کمک کند و فضای عمومی را به سمت همگرایی سوق دهد.
داستان تیم ملی فوتبال زنان ایران در جام ملتهای آسیا فقط روایت چند مسابقه یا چند تصمیم فردی نیست. این ماجرا تصویری از تقاطع ورزش، سیاست و رسانه در روزهای بحرانی کشور است. تصویری که یادآوری میکند در چنین شرایطی، واژهها نیز میتوانند به اندازه گلولهها اثرگذار باشند.
در روزهایی که جامعه بیش از هر زمان دیگری به همدلی نیاز دارد، مسئولیت کسانی که پشت تریبونها مینشینند سنگینتر از همیشه است. گاه یک جمله میتواند پلی برای اعتماد باشد و گاه جرقهای برای بحرانی بزرگ. داستان تیم ملی زنان ایران، نمونهای روشن از همین حقیقت است.






