
به گزارش هفت صبح این تصویر درست است، اما مثل این میماند بگوییم «آواتار» فیلمی درباره آدمهای آبیرنگ است.حقیقت این است که ژانر ورزشی در انیمه، در سه دهه اخیر به پیچیدهترین، جسورانهترین و از نظر احساسی ویرانگرترین قالب داستانگویی تبدیل شده است. اینجا خبری از «فقط یک بازی» نیست. اینجا هر مسابقه یک جنگ روانی است، هر تیم یک خانواده ناکارآمد، و هر شکست یک مرگ کوچک. ما در این فهرست پانزده اثری را گرد آوردهایم که مرزهای ژانر را جابهجا کردند. از کلاسیکهای دهه هفتاد که نسلها را گریاند تا پدیدههای عصر استریم که مفهوم «رقابت» را به چالش کشیدند. معیار ما صرفاً امتیاز در وبسایتها نبوده؛ به دنبال آثاری گشتیم که پس از تیتراژ پایانی، بخشی از وجودتان را با خود ببرند. دستکشهایتان را ببندید. قرار است 10 راند تماشایی را پشت سر بگذاریم.
Capeta

در دنیایی که قهرمانانش با سفینههای فضایی و راکتهای مافوقصوت مسابقه میدهند، «کاپتا» جسارت کرد و درباره ماشینی حرف زد که از قطعات اسقاطی ساخته شده بود. داستان پسر بچهای به نام کاپتا که پدرش در یک گاراژ کوچک کار میکند و با دستهایی ترکخورده از سرما، اولین کارتینگ پسرش را از زبالهها میسازد. چرا باید تماشا کنید؟ چون «کاپتا» برخلاف جریان آب شنا میکند. این انیمه نمیخواهد شما را با سرعتهای خیرهکننده بمباران کند. میخواهد روی نیمکت گاراژ بنشاندتان و نشان دهد هر پیچی که ماشین برمیدارد، حاصل شبهایی است که پدر و پسر کنار هم بیدار ماندند. مسابقههای سریال اغلب کوتاه و کمهیاهو هستند، اما وزن عاطفی هر سبقتگرفتن از رقیب، برابر با یک حماسه سهساعته است. «کاپتا» به شما یادآوری میکند که استعداد گاهی فقط با «دستهای پدر» معنی میدهد. و این زیباترین درسی است که یک انیمه ورزشی میتواند بدهد.
Giant Killing

چه کسی گفته قهرمان باید جوان باشد و توپ به پا؟ «غول کشی» جسورانهترین انتخاب ممکن را انجام داد: قهرمانش را یک سرمربی پنجاهساله قرار داد. تاکشی تاتسومی، ستاره سابق تیم ملی ژاپن که اروپا را درنوردیده، حالا به تیم محبوب دوران کودکیاش بازمیگردد؛ تیمی که در رتبههای آخر جدول دستوپا میزند و هوادارانش ایمانشان را از دست دادهاند. جذابیت «Giant Killing» در تغییر زاویه دید است. ما مسابقه را نه از چشم بازیکن، که از نیمکت تماشا میکنیم. ابزار تاتسومی ضربات ایستگاهی نیست، جابهجاییهای تاکتیکی است. او با یک تعویض بهموقع، روحیه تیم را بازمیگرداند. با یک مصاحبه جنجالی، فشار رسانهها را از روی شاگردانش برمیدارد. این انیمه به ما میآموزد گاهی بزرگترین جنگها در زمین رخ نمیدهند، در اتاق جلسه اتفاق میافتند. برای هر کسی که تا به حال فکر کرده «من جای مربی چه کار میکردم»، این اثر یک تجربه ضروری است.
Megalo Box

«مگالو بوکس» یک ادای احترام سینمایی است به «Ashita no Joe»؛ اما نه ادای احترامی از سرِ تقلید، که از سرِ سوگ. جهان این انیمه یک دیستوپیای سایبرپانکی است که در آن بوکسورها با اسکلتهای بیرونی فلزی به جان هم میافتند. اما قهرمانِ بینام ما که او را «جُو» صدا میزنند، دستکشهایش را درمیآورد و با مشت خالی وارد رینگ میشود. آنچه «Megalo Box» را فراموشنشدنی میکند، سبک بصریاش است. انیمیشن دانهدانه و خاکگرفته، انگار فیلمی است که روی نوار ویاچاس ضبط کردهاید. موسیقی تریپهاپ و جاز، ترکیبی از «کابوی بیباپ» و «سامورایی چامپلو». این فضا نه به آینده، که به گذشته تعلق دارد. در فصل دوم، شاهد پیری و افول جو هستیم. او دیگر آن مبارز شکستناپذیر نیست. مواد مخدر مصرف میکند، در مسابقات زیرزمینی شرکت میکند و دارد خودش را نابود میکند. «Megalo Box» در نهایت یک سوگواره است: برای دوران طلایی انیمه ورزشی، برای قهرمانان فرسوده، و برای همه ما که از جوانیمان فاصله گرفتهایم.
One Outs

تصور کنید «شطرنجبازی» را با بیسبال ترکیب کنید. حاصل میشود «One Outs». توئیچی توآ، پیچری که هرگز توپ را با قدرت پرتاب نمیکند، چون نیازی نمیبیند. او ذهن حریف را میخواند، ضعفهایشان را شناسایی میکند و با یک توپ ساده آنها را وادار به اشتباه میکند. قرارداد توآ با تیم سایبوکو یکی از درخشانترین ایدههای تاریخ انیمه ورزشی است: به ازای هر اوت، پنج میلیون ین دریافت میکند، به ازای هر امتیاز که میدهد، پنجاه میلیون جریمه میشود. هر توپی که پرتاب میکند یک شرطبندی میلیونی است. هر ضربهای که میخورد، بدهکاری سنگین. «One Outs» ورزش را به پوکر تبدیل میکند. ریتم سریال نفسگیر است، دیالوگها تیغدار، و شخصیت توآ یک ضدقهرمان تمامعیار. او برای تیم بازی نمیکند، برای اعتبارش بازی میکند. برای پول بازی میکند. اما آیا واقعاً این تفاوت را ایجاد میکند؟ اثر نهایی که در زمین میبینیم، همان پیروزی است.
Ace of Diamond

«آس الماس» قرار نیست شما را در آغوش بگیرد. این انیمه با مشت به صورتتان میکوبد. اکورا ایشیکی، پیچر تازهوارد، به دبیرستانی میرود که بیسبال در آن حکم ارتش را دارد. از میان صدها استعداد برتر، تنها یازده نفر انتخاب میشوند. بقیه یا در حاشیه میمانند، یا خانه را ترک میکنند. بزرگترین نقطه قوت «Ace of Diamond» صداقت بیپروایش است. شخصیتها اینجا فرشته نیستند. حسادت میکنند، گاهی آرزوی مصدومیت رقیب را دارند، از نیمکتنشینی متنفرند و این تنفر را پنهان نمیکنند. در یکی از بهیادماندنیترین سکانسها، اکورا فریاد میزند: «من نمیخواهم با تو دوست باشم! میخواهم تو را شکست دهم!» با این حال، این انیمه درباره تنهایی نیست. درباره این است که در یک محیط جهنمی، چگونه انسانها بهطور متناقضی به هم نزدیک میشوند. پیچر و کچر در این تیم بدون کلام هم را میفهمند. آنها رقیباند، اما به هم نیاز دارند. این تناقضِ باشکوه، جوهره انیمه ورزشی است.
Kuroko’s Basketball

بگذارید یک چیز را روشن کنیم: «بسکتبال کوروکو» مستند نیست. این «انتقامجویان» است با توپ نارنجی. تایگا کاگامی و تتسویا کوروکو به ترتیب، ثور و لوکیِ این تیماند. قدرتهایشان فرازمینی است: یکی میتواند هر حرکتی را کپی کند، آن یکی پاسهای نامرئی میدهد، دیگری واکنشهای حیوانی دارد. اما «Kuroko’s Basketball» صادق است. هرگز وانمود نمیکند که واقعگراست. شخصیتها با موهای قرمز، آبی و سبز در زمین میدوند و تماشاگران فریاد میزنند انگار در کلوسئوم روم هستند. این انیمه از همان دقیقه اول به شما میگوید: «ما اینیم تا خوش بگذرانیم.» و چقدر خوش میگذرد! مسابقههای «کوروکو» بهترین طراحی کارگردانی شده در تاریخ انیمه ورزشی را دارند. هر سبد، یک صحنه اکشن تمامعیار است. موسیقی حماسی، مونتاژهای سریع، و دیالوگهایی که انگار از کمیکهای مارول بیرون آمدهاند. شاید واقعی نباشد، اما اعتیادآور است. گاهی لازم نیست فیلمنامه پیچیده داشته باشی. گاهی فقط کافی است تماشاگر را به یاد بیاورد که چرا عاشق مسابقه شده است.
Aoashi

چند انیمه فوتبالی سراغ دارید که قهرمانش مهاجم نیست؟ «آئو آشی» دقیقاً از همین نقطه شروع میکند. آئوی آشیتو، نوجوانی با استعداد خام اما خودخواه، وارد آکادمی فوتبال میشود و مربی در اولین اقدام او را به دفاع میفرستد. نه به خاطر اینکه تنبیهش کند، به خاطر اینکه دیدن را یادش بدهد. «Aoashi» یک دوره آموزشی تمامعیار درباره فوتبال مدرن است. تاکتیکها با فلشهای رنگی روی صفحه ترسیم میشوند. حرکت بازیکنان بدون توپ اهمیت بیشتری از صاحبتوپ پیدا میکند. و قهرمان ما کمکم میفهمد که تماشاگران به مهاجمی که گل میزند نگاه میکنند، اما مربیان به مدافعی نگاه میکنند که گل نمیخورد. جذابیت پنهان Aoashi در مفهوم «چشمسوم» است؛ توانایی دیدن تمام زمین بهطور همزمان. این انیمه درباره بلوغی است که نه در زدن ضربات نهایی، که در نخوردن ضربات نهایی معنا میشود. درباره فروتنی در مسیر پیشرفت. برای هر فوتبالدوستی، تماشای این اثر واجب است.
Run With the Wind

«با باد بدو» درباره دویدن است. اما درباره فرار هم هست. ده پسر در یک خوابگاه دانشجوییِ فرسوده گرد هم میآیند تا در بزرگترین ماراتن دانشگاهی ژاپن شرکت کنند. هیچکدام دونده حرفهای نیستند. یکی سیگاری است، یکی اضافهوزن دارد، یکی از دوران دبیرستان فرار کرده، یکی بدهکار است. کارگردان کازویا نومورا این ده شخصیت را مثل یک ارکستر رهبری میکند. هر اپیزود به یکی از آنها اختصاص دارد و دلیل فرارش از زندگی را فاش میکند. میفهمیم چرا یکی از آنها سالها با خواهرش حرف نزده، چرا دیگری از آینده میترسد، چرا سومی خودش را گم کرده. صحنههای دویدن در «Run With the Wind» مانند مراقبه هستند. نفسها منظم، ضربان قلب آرام، و دوربین از بالا نظارهگر. این انیمه به شما یادآوری میکند گاهی درمان، نه در مطب روانشناس، که در مسیر طولانی جاده پیدا میشود. و مهم نیست اول شوی یا آخر. مهم این است که به خط پایان برسی.
Blue Lock

«بلو لاک» پدرخوانده انیمههای ورزشی است. این انیمه با لبخند به صورتتان تف میاندازد و میگوید: «دوستی؟ همتیمی؟ اینها را فراموش کن. تو باید خودخواه باشی.» پروژه بلو لاک یک زندان فوتبالی است که ۳۰۰ مهاجم جوان را در خود حبس کرده تا تنها یک نفر به عنوان بهترین مهاجم ژاپن انتخاب شود. یوایچی ایساگی، قهرمان داستان، در ابتدا یک بازیکن تیمی معمولی است. پاس میدهد، همکاری میکند، به فکر موفقیت جمعی است. بلو لاک این ویژگی را از او میگیرد و خرد میکند. تا پایان فصل اول، ایساگی تبدیل به شکارچیای میشود که برای گل زدن از روی اجساد همتیمیهای سابقش هم عبور میکند. «Blue Lock» را نمیشود دوست داشت. میشود شیفتهاش شد یا از آن نفرت داشت. فرم بصری اثر خاص و پرتنش است. دیالوگها شبیه مانیفستهای سیاسیاند. و شخصیتها آنقدر در خودخواهیشان غرقاند که گاهی دلت میخواهد وارد تلویزیون شوی و بگویی «بیادب!». اما «بلو لاک» آینه زمانهی ماست. در عصری که همه به دنبال دیدهشدناند، این انیمه فریاد میزند: «تو هم مثل بقیهای». شاید به همین دلیل است که از آن فرار میکنیم.
!!Haikyu

«هایکیو» را با انیمههای دوستانه اشتباه نگیرید. این اثر درباره عشق نیست، درباره «نیاز» است. شویو هیناتا و توبیو کاگهیاما از هم متنفرند. هیناتا، کاگهیاما را «سلطان زمین» صدا میزند با لحن تحقیر. کاگهیاما هیناتا را احمق خطاب میکند. اما در زمین والیبال، این دو نفر بدون هم نمیتوانند برنده شوند. هارویچی فوروداته، نویسنده مانگا، والیبال را به استعارهای از همافزایی تبدیل میکند. هر اسپک حاصل دو ذهن متفاوت است. هر دفاع، محصول دو فلسفه متضاد. تیم دبیرستان کاراسونو پر است از بازیکنانی که هیچ نقطه اشتراکی با هم ندارند، جز یک چیز: «میخواهند برنده شوند». «!!Haikyu» در طول چهار فصل، هیچ شخصیت شرور مطلقی ندارد. حتی رقبا را درک میکنیم، برایشان دل میسوزانیم، اشکهایشان را میبینیم. این انیمه جهان را خاکستری میبیند، نه سیاهوسفید. و شاید به همین دلیل، پس از پایان هر مسابقه، نه فقط برای برنده، که برای بازنده هم غصه میخوریم. اگر فقط یک انیمه ورزشی در زندگیتان ببینید، احتمالاً این یکی باید باشد.






