روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| اسم حیوان خانگی که وسط می آید، بیشترمان بی اختیار به یاد سگ و گربه می افتیم. من از آنهایی هستم که عکس و ویدئوهای مربوط به این دو عزیز را تند تند رد می کنم و حوصله دیدن شیرین کاری های تکراری گربه ها و وفاداری های یک سگ افسرده را ندارم. باشه قبول. گربه ها بانمک اند و سگ ها باوفا. این را دیگر همه می دانند. عصبانی شدید؟ می فهمم، اما لطفاً گلوله تان را توی زانوی چپم شلیک نکنید.
واقعیت این است که دنیا پر است از حیوانات هیجان انگیزتری که کمتر به چشمِ «پِت» نگاهشان می کنند. الویس پریسلی یک بچه کانگورو را در خانه اش نگه می داشت. آدری هپبورن با آهوی زیبایش به سوپرمارکت می رفت. ریس ویترسپون، الاغ های سرخوشش را حیوان خانگی می داند. سالوادور دالی با مورچه خوار غول پیکرش در خیابان قدم می زد و کریستن استوارت صاحب یک گرگ است. اما در این جمع، تیپی هدرن با همخانه شدن با سلطان جنگل، در مقام اول است.
تیپی هدرن بازیگرِ پرندگانِ هیچکاک، و همسرش در دهه هفتاد تصمیم گرفتند یک شیرِ بالغ را به خانه بیاورند و او را عضو جدید خانواده شان بدانند. تازه از آفریقا برگشته بودند و تحت تاثیر گربه های عظیم الجثه بودند و می خواستند فیلمی در این باره بسازند. پس نیل، همان شیر وحشیِ خوش قیافه به خانه آمد و ساکن لوس آنجلس شد و شب ها توی تخت ملانی گریفیثِ نوجوان خوابید و روزها در استخر آب تنی کرد.
ملانی گریفیث را در نقش آدری هَنکلِ فیلم Something Wild، با آن چتری های سیاه و گردنبند و دستبندهای عجیب و غریب، پشت فرمان صورتی ماشینش تصور کنید که چه طور روزهای نوجوانی اش را گذرانده. میخواسته یک پرتقال از یخچال بردارد و اول باید از روی شیرِ کف آشپزخانه رد می شده. موقع مجله خواندن دنبال یک بالش می گشته و یالِ نیل را زیر سرش میگذاشته.
می خواسته تلفنی با دوستش صحبت کند و یک شیر زل می زده به صورتش که یعنی «قطع کن. اَه!» زندگی کردن موقت با یک شیر همیشه در لیست دوست داشتنی هایم بوده. او یک حیوان واقعی است؛ قدرتمند، وحشی، شکست ناپذیر و دلهره آور. اما وقتی در محیط خانه آدمیزاد قرار می گیرد، ترکیب جذاب و سورئالی می شود.
چه چیزی جالب تر از در آغوش گرفته شدن توسط یک شیرِ غول آسا که برحسب اتفاق قصد خوردنت را ندارد؟ دوست دارم چند روزی زندگی با یک شیر نسبتاً خانگی را تجربه کنم و قبل از آن که دچار سرنوشت لافکادیو شود، او را به خانه برگردانم. امیدوارم سرگذشت لافکادیو، شیری با کت باسلوقی را از یاد نبرده باشید.

