روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| یک: سه سال پیش اگر بود روی صحنه بردن نمایشنامه‌‌ «پدر» فلوریان زلر کار بسیار ساده‌تری به نظر می‌رسید. متن قوی که برای بازیگران و کارگردان جای زیادی برای کار و به چشم آمدن داشت. بعد از ۲۰۲۰ که خود نمایشنامه‌نویس اولین فیلم سینمایی‌اش را براساس این متنش جلوی دوربین برد این کار سخت‌تر و ریسک آن زیادتر شد. به مقتضای رسانه دست کارگردان در مدیوم سینما برای نشان دادن پریشانی ذهن آندره مبتلا به آلزایمر بازتر بود.

به‌خصوص که زلر هوشمندانه تصمیم گرفته بود ما وقایع را از نقطه‌نظر آندره ببینیم. امکانی که در سینما وجود دارد ولی در تئاتر ناگزیر نقطه نظر تماشاگر را داریم و در نتیجه کار سخت‌تری است حس کردن آنچه آندره می‌بیند و حس می‌کند. آروند دشت‌آرای ولی این ریسک را کرده و این روزها نمایش «پدر» به کارگردانی او روی صحنه‌ سالن اصلی تئاتر شهر است. صادقانه بگویم انتظار نداشتم با توجه به تجربه‌ درخشان تماشای فیلم «پدر»، تحت‌تاثیر تئاتر هم قرار بگیرم اما نمایش «پدر» اجرای تر و تمیز و خوب و استانداردی داشت و وفادار به متن بود.

رضا کیانیان نقش آندره (همان پدر) را بازی می‌کرد. با توجه به اینکه پیش‌تر بازی خیلی بدی از او در نقش یک بیمار مبتلا به آلزایمر در فیلم فاجعه‌‌ «کفش‌هایم کو؟» ساخته‌ کیومرث پوراحمد دیده بودم، دیدن بازی به اندازه و کنترل‌شده‌اش احساس‌برانگیز بود. طبیعی است که نقش و بازی رضا کیانیان در محوریت توجه تماشاگران قرار بگیرد اما نباید از بازی‌های روان و متناسب با کاراکتر و موقعیت لیلی رشیدی و مارین ون‌هولک غافل شد.

یکی در نقش دختر آندره که طبعا از دیدن پدرش در این موقعیت هم رنج می‌کشد و هم بار مسئولیت پدر، فرسوده‌اش کرده و دیگری در نقش پرستاری که احتمالا فقط در ذهن آندره به عنوان آدمی دوست‌داشتنی که می‌تواند همراهی‌اش کند وجود دارد. زنی که به زیبایی دختر دیگرش الیزه است و خنده‌های بلند سرخوشانه‌ای دارد که آندره را سرحال می‌آورد.

در حقیقت تنها وصله ناهمگون بازی‌ها سعید چنگیزیان بود که با توجه به اینکه می‌دانیم بازیگر قابلی در تئاتر است شاید توجیه‌اش این باشد که کارگردان خواسته او موجودی آزاردهنده در ذهن آندره جلوه کند که البته در این صورت در میزانسن‌هایی که آندره حضور ندارد باید جنس بازی‌اش تغییر می‌کرد.

میزانسن نمایش هوشمندانه انتخاب شده. فضایی وسیع که دکور متحرک آن خیلی مینی‌مال بود و با کمک خود بازیگران صحنه تغییر می‌کرد باعث می‌شد آن سیالیت جریان ذهنی آندره در دکور هم خودش را نشان بدهد، علاوه بر اینکه ریتمی هم در نمایش ایجاد می‌کرد و باعث می‌شد بین تصورات واقعی و خیالی آندره برای تماشاگر فاصله و سرنخی هم ایجاد بشود.

آروند دشت‌آرای به زیرکی دریافته که نمایشنامه زلر آن‌قدر قوی است که بهترین کار وفادار ماندن به آن و طراحی میزانسن‌ برمبنای آن و بدون خودنمایی زیاد است. ترفندی که جواب داده و نمایش «پدر» درست مثل فیلم می‌تواند احساساتی‌تان کند و با چشم‌های اشک‌آلود و روانی آشفته از تماشای چنین وضعیت دلخراشی که همه‌ حس‌تان را درگیر کرده سالن را ترک کنید.

دو: مدتی است به سینمای کلاسیک سر نزده‌ایم و این دفعه می‌خواهم توصیه کنم «حفره» ژاک بکر را ببینید. از آن فیلم‌های مهم تاریخ سینما که چه به لحاظ روایت و چه زیبایی‌شناسی شاخک‌هایتان را تیز می‌کند. «حفره» مربوط به زیرژانر فرار از زندان است و ماجرای گروهی زندانی که تصمیم دارند کف سلول‌شان را بکنند و از طریق حفره ایجاد شده فرار کنند اما یک زندانی جدید به سلول‌شان اضافه می‌شود. یک نمای چند دقیقه‌ای بدون کات از کندن زمین داریم که نفس‌تان را در سینه حبس می‌کند.

شخصیت‌پردازی‌های بکر حیرت‌انگیزند و آگاهی او از حقیقت وجودی انسان که می‌تواند چقدر پست یا چقدر والا باشد. پایان‌بندی فیلم برای من یکی از شاهکارهای سینماست وقتی ما می‌دانیم که وسط این قصه تلاش برای آزادی، آدم بیچاره کدامشان است. به احترام نمایی که وسط سنگ‌ها و خاک‌ها دست‌ ژئو و رولان در هم گره خورده فیلم «حفره» را ببینید و از روایت غم‌انگیز آقای بکر از ذات آدمی لذت ببرید.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.