روزنامه هفت صبح، حمید رستمی| یک: بدون تعارف باید عرض کنم که فیلمهای سالهای اخیر ژان لوک گدار را درک نکردم. کسی که زمانی یکی از پیشگامان سینمای موج نوی فرانسه بود و در پدید آمدن انقلابی سینمایی، تاثیری شگرف به جا گذاشت حالا در کهنسالی فیلم سوسیالیسم، خداحافظی با زبان، موسیقی ما و….را میساخت که ذهن از درکش عاجز بوده و سعی میکرد به همان شاهکارهای دهه ۶۰ و ۷۰ بسنده کند.
به زوج برازنده از نفس افتاده فکر کند و جذابیتهای تمام نشدنی آنا کارینا، به پیرو خله، ژان پل بلموندویی با کلاه و سیگار کشیدنی منحصر بفرد، به آلفاویل، تحقیر با برژیت باردو و میشل پیکولی، زن زن است، گذران زندگی و…و اینکه همیشه در سینمای موج نوی فرانسه انتخابم بین گدار و فرانسوا تروفو، دومی بوده و لذت تماشای ۴۰۰ ضربه، عروس سیاهپوش، فارنهایت ۴۵۱، پری دریایی میسی سی پی، روز به جای شب، اتاق سبز ،آخرین مترو، عشق در فرار و… را با کمتر اثر هنری میشود عوض کرد و البته کتاب مستطاب سینما به روایت هیچکاک که با ترجمه پرویز دوایی گنجینهای عظیم از تجربیات سینمایی آلفرد هیچکاک در مصاحبهای بلند با فرانسوا تروفو است که چند بار خواندنش برای هر عشق فیلمیاز واجبات است.
دو: حدیث دلدادگیهایم به سینمای هیچکاک، بیلی وایلدر، وودی آلن، چارلی چاپلین و تعدادی دیگر از نوابغ سینما را قبل ترها در همین صفحه به تفصیل نوشتهام اما در ابتدای آشناییمان با مقوله سینمای جهان، در ابتدای دهه ۹۰ میلادی، همه جا پر شده بود از اسم کریستوف کیشلوفسکی که با سهگانهاش دنیا را فتح کرده و همه را تهییج کرده بود تا سینمای دهه هشتاد اروپا را شخم بزنند و ساختههای اولیهاش را یافته و یک به یک ببینند.
اما از آنجایی که همواره چند سال نوری از دنیا عقبیم در نتیجه به همان سفید، آبی و قرمزاش هم دسترسی نداشتیم چه برسد به فیلم کوتاهی درباره عشق یا زندگی دوگانه ورونیکا در نتیجه با خواندن مقالات، نقدها و گزارشات جشنوارههای مختلف خارجی و درخشش دامنهدارش، زمین و زمان را برای یافتن فیلمهایش به هم دوختیم اما نتیجه کار مایوس کننده بود نهایتاً یک نسخه با دوبله روسی از فیلم قرمز را در شبکه دولتی آذربایجان با برفک و کلی مکافات دیدیم و به دلیل دیالوگ محور بودنش چیزی دستگیرمان نشد و فیلم کوتاهی درباره کشتن هم که به موسسه رسانههای تصویری آن زمان راه یافته بود آنچنان که باید نمایاننده دنیای سینمایی فیلمساز شهیر مجاری نبود.
باید تا ظهور سی دی و زیرنویسهای فارسی فیلمهای جهان صبر میکردیم تا به کشف الماسی میرفتیم که دنیا سالها پیش آن را به موزه زمان سپرده و در پی کشفهای جدید رفته بود. بازی خطرناک با عشق در سفید، بخشش، انسانیت و هنر در آبی و خیانت، استراق سمع و در نهایت ملاطفت در قرمز، همه صحنههای اعجاب آور سیری ناپذیر فراهم کرده بود که وقتی با زیباییهای سمعی و بصری زندگی دوگانه ورونیکا همراه میشد و جذابیت پنهان و پیدای فیلم کوتاهی درباره عشق و حکایت صیدی که در پی صیاد افتاد و عاشقی که در عشق فنا شد همه شرقیترین معانی دوست داشتن را در معصومیت شخصیتها به نمایش میگذاشتند که برای هزار بار دیدن هم جا داشت.
سه: وفور نعمات فرهنگی در اوایل دهه هشتاد خورشیدی به یمن همه گیر شدن سی دی و دی وی دی و زیرنویسهای فارسی شاهکارهای سینمای جهان باعث شد که دق و دلی تمام سالهای عسرت را یک جا خالی کنیم و امین نادری هم شد منبع لایزال برای تامین شاهکارهای سینمایی! در همین اوان بود که دیوید لینچ را با جاده مالهالند و تصاویر وهم آور از شبهای تاریک و جادههای مه آلود و پر رمز و راز کشف کردیم و زنی زیبا که از دست قاتلان خشمگین به یمن حادثهای مرگبار گریخته و در خانه خالی پیرزنی که به مسافرت رفته سکنی گزیده!
چهار: در روزهایی که ما گرسنگان پرده نقرهای در کار کشف تک تک آدمهایی که سالها فقط در موردشان خوانده و موضع بزرگان نقد، دربارهشان را برای هم بلغور میکردیم، دنیا در کار کشف عباس کیارستمیما بود و کسی نمیتوانست حدس بزند آن پسرکی که در اواسط دهه شصت با دفترچه مشق در دست راه پر پیچ و خم روستاهای گیلان را با قدمهای کودکانه طی میکرد به زودی تبدیل به شناسنامه کارگردانی بزرگ در سطح جهان خواهد شد که برخلاف پیش بینی حسودان جوایز جهانیاش موج لحظهای نبود و نمیشد به همه القا کرد که دستمزد نشان دادن تصویر سیاهی از مملکتش را میگیرد.
او سال به سال و جشنواره به جشنواره پیش رفت و بالا رفت و بالا رفت و به چنان تشخصی رسید که کل دنیا به افتخارش کلاه از سر برداشتند و تبدیل به یکی از اسامیمعتبر سینمای جهان شد و شاهکارهایش در بین فیلمهای منتخب منتقدان و نویسندگان بزرگ جهان جای گرفت. فیلمهایی که آکنده از عشق، صداقت و سادگی شرقی بود که در پس لایههای اولیه مفاهیمیعمیق از فلسفه و عرفان را باز مینمایاند.
از کلوزآپ گرفته تا طعم گیلاس و زیر درختان زیتون، از باد ما را خواهد برد تا خانه دوست کجاست؟ سینماگری که پیروان زیادی داشت و خیلیها تحت تاثیر فیلمهایش به کارگردانی روی آورده و سعی کردند ادای دینی به استاد کرده و خود را در جهان سینما بشناسانند. فیلمسازانی چون نوری بیلگه جیلان، جعفر پناهی، بهمن قبادی و خیلیهای دیگر که آخرین اش نیکی کریمیاست. شاید، که پس از سالها شاگردی استاد، در فیلم آتابای تمام آموختههایش را به کار گرفت تا فیلمیدر خور نام شاگردیاش عرضه کند و چقدر هم موفق بود.
پنج: اما هر چقدر دلم میخواهد از یوسفی نژاد ننویسم نمیتوانم. عزیزی که در اوج پختگی سینمایی در ۵۳ سالگی چشم از جهان فرو بست تا اکران فیلم پر حاشیهاش قولچاق را نبیند و به زعم خیلیها همین فشارهای روحی و روانی یک سال اخیر در مورد فیلمش، تاثیر زیادی در جوانمرگیاش داشت. فیلمسازی که با ائو (خانه) چند سال پیش همه منتقدین را شوکه کرد. فیلمیبه زبان ترکی و با زیرنویس فارسی که اتفاقات و کشمکشهای اعضای خانواده پیرمردی فوت شده را به تصویر میکشید که در مورد سرنوشت جسد اختلاف نظر داشتند و رفته رفته اطلاعاتی شوکه کننده به مخاطب منتقل کرده و در پایان رو دستی اساسی میزد.
فیلمیبسیار درخشان از کسی که سالهای سال نقد فیلم و کتاب مینوشت و کارمند صدا و سیمای تبریز بود ولی بعد از بیرون آمدن از آن مجموعه و باز شدن دست و بالاش زایشی دوباره یافت و همه را چشم به راه فیلم بعدیاش قولچاق کرد که سال قبل با کج سلیقگی هیات انتخاب جشنواره فجر از راهیابی به جشنواره بازماند و بلاتکلیف رها شد. فیلمیبه شدت تکنیکی و متشکل از ۵ پلان سکانس ۲۰ دقیقهای و ادای دینی آشکار به سینمای هیچکاک و فیلمهای ربکا و روانی!

