روزنامه هفت صبح، مهدی افخمی| مدتهاست با خودم فکر میکنم بهترین مترادف «بیگلوزر» در فارسی پاکباخته است. کسی که همه چیزش را باخته است و هوس قمار دیگری ندارد. اصلا خودم را یک پاکباخته میدانم. مهدی هستم، یک شکست خورده به تماممعنا؛ دست روی هر چیزی میگذارم تبدیل به خاکستر میشود. هر رابطهای را شروع میکنم به هفته نکشیده در تمام شبکههای اجتماعی از سوی نامبرده بلاک و ریپورت میشوم.
در هر بازار سبزی سرمایهگذاری میکنم، بلافاصله رنگ خون بهخود میگیرد؛ مثل بورس و بیتکوین و البته این خونریزی تا سالها ادامه دارد. شاید هم اینها همه بهخاطر دعای مادرم است که همیشه میگوید «الهی! دست به هر چی میزنی طلا بشه!» شما را نمیدانم اما معیار من برای شناختن سینماگر بزرگ همین پاکباختههاست که در فیلمهایشان پیدا میکنم. درست مثل انگشت نشانه دیکاپریو که خودش را در تلویزیون در روزی، روزگاری هالیوود نشان میدهد.
من هم خودم را در آن شخصیت فیلم میبینم. میگویم «این خود منه!» یکی مثل «حسین سبزیان» وقتی ترک cdi نقرهای محسن مخلباف نشسته است. اتفاقا همین روزها یک ویدئو از او در توئیتر وایرال شده است که به نقل از اورسن ولز میگوید «برای فیلم ساختن هرکاری میشود بکن حتی اگر میتوانی بدزدی و فیلم بسازی این کار را بکن، حداقلش این است که به عشقتان میرسید» و کیارستمی یک گلدان شمعدانی به او میدهد و او را با مخملباف واقعی به خانه آهنخواهها میفرستد.
فیلمهای حمید نعمتالله پر است از پاکباختههای ریز و درشت! پاکباختههایی که هر چقدر تلاش میکنند از گل درمانده خود را نجات بدهند بیشتر در آن فرو میروند. نمونهاش ایرج «بیپولی» که بهدنبال تهمانده پنیر پیتهای در مغازه خواروبارفروشی است. آدمهای پاکباختهای که همیشه مجبور و خوشحالند، برای همین دل به هر دروغی میبندند شاید رنگ واقعیت به خود بگیرد، درست مثل «لادن بخشی» در «آرایش غلیظ» که مسعود ترابی قالش میگذارد.
همین مسعود ترابی که بار فشفشههایش تنها چند دقیقهای آسمان بندر را نورانی میکند و به تهران نمیرسد. درون لوین دیویس برادران کوئن. لوین دیویس وقتی گربه اشتباهی را به خانه دوستش باز میگرداند. وقتی سرکوفتهای اکسش را میشنود. وقتی مبلی را برای شب به صبح رساندن پیدا نمیکند.
برادران کوئن به خوبی به ما نشان میدهند یک پاکباخته کیست! حاضرم با همه شرط ببندم که ۹۸٫۲درصد آدمهای روی این کره خاکی از جنس همین پاکباختهها هستند. اما تعداد کارگردانهایی که به سراغ این شخصیتها در فیلمهایشان میروند بسیار کماند. همه فیلمها در مورد آن ۱٫۸درصد آدمهای آسمانی روی زمین است. شاهان و ملکهها و تیزهوشان و مردان بیچربی و شکم و سری پر ز مو و عقل و درایت و هوش! و زنهای لاغر و اثیری!
همانها که سر تاج و تخت مسابقه دارند و کارمند درجات بالای cia هستند و از هر انگشتشان هزار هنر رزمی و غیررزمی میریزد. لکاتهها اما لم دادهاند روی مبل و ماهوارهشان را کانال کانال میکنند، ماءالشعیرشان را سر میکشند و چیل کردهاند و سعی میکنند به یاد بیاورند آخرینباری که دوش گرفتهاند کی بود؟ سینماگر بزرگ کسی است که چشمش را روی آن ۹۸درصد نمیبندد.

