روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در سالهای ۵۹ و ۶۰ چیزی برای شنیدن نداشتیم. گروه چاوش در سال ۶۰ متوقف شده بود، دوران جنگ بود و سرودهای حماسی آهنگران و کویتیپور و تصنیفها و سرودهای دلانگیزی که احمد راغب در رادیو و برای شهدای انقلاب میساخت. موج موسیقی اما از غرب ایران برخاست. تنبورنوازان گروه شمس که کیهان کلهر بسیار جوان را در گروه خود بهعنوان تنبورنواز داشتند و زیر نظر سهراب پورناظری(و بعدها جلال مرادی) شکل گرفتند و سنت موسیقی کردی و کرمانشاهی و موسیقی صوفیگرانه و خانقاهی را به یک جریان روز بدل کردند.
کارشان آنقدر خوب بود که شهرام ناظری که درصدد نمایش هرچه بیشتر استعدادهای خود، آنهم دور از سایه شجریان و لطفی بود، خودش به این گروه پیشنهاد داد که برخی تصنیفهایشان را بخوانند و حاصل شد کاست صدای سخن عشق. یکی از بهترین محصولات موسیقی دهه شصت. ترانهها و تصنیفهایی که ضمن تعلق کامل به سنت موسیقی کرمانشاه و غرب ایران بینهایت گوشنواز و زیبا و پرمفهوم هستند و خب برای ما نوجوانان و نوگلان دهه شصت این آلبوم غنیمتی بود و با حالوهوای پاستوریزه اوایل دهه شصت هم کاملا منطبق بود.
در بازخوانیاش سعی میکردیم لهجه کردی شهرام را رعایت کنیم. یکسال بعد شهرام ناظری اینبار با جلال ذوالفنون آلبوم گل صدبرگ را منتشر کرد. با ترانه مشهور و جاودانش، اندک اندک جمع مستان میرسند… همین اوایل دهه شصت است که در برهوت موسیقی حسین علیزاده که تازه از آلمان بازگشته بود، نینوا را منتشر کرد. کاری که سال ۵۵ مقدماتش را در جشن هنر شیراز عرضه کرده بود و حالا در سال ۱۳۶۲ با تمی عمیقا مذهبی و تاثیرگذار وارد بازار شده بود.
حالا در کاستهای کنار پخشصوت غولآسای پدرم آثار جدیدی کنار هم قرار میگرفتند. صدای سخن عشق،گل صدبرگ و… نینوا. اما پدرم در همان میانه دهه پنجاه عاشق دو صدای دیگر شده بود. شجریان و پریسا و با اشتیاق در انتظار کارهای جدید این دو نفر بود. خب پریسا که به سرعت منتفی شد! اما انتظار پدرم برای کار جدید شجریان بالاخره به فرجام خوبی رسید. در سال ۶۴ منتشر شد. بیداد محصول مشترک شجریان با داماد هنرمندش پرویز مشکاتیان و البته حضور غولهایی مثل محمدرضا لطفی و فرهنگفر و بیگچه خانی و دو سه تا از برادران هنرمند کامکار (که لطفی دامادشان بود)مکتب موسیقی خراسان در برابر مکتب عارفانه غرب ایران.
در بیداد دیگر خبری از آن آرمانگرایی پرشور گروه چاوش و سایه بلند ابتهاج نبود و بهجایش نوعی حس خاموش و عبوس وجود داشت و تصنیفهایی که رنگ و بوی ناامیدی و حسرت هم در آنها شنیده میشد. این چهار آلبوم شاکله پکیج موسیقیایی نوجوانان و جوانان را در نیمه اول دهه شصت تشکیل میداد و البته از آنسو ترانههای پاپ آمریکایی و آلمانی که راهشان را روی کاستهای خوشگل سونی و مکسل و آگفا به ضبطهای دوکاسته که آن سالها همچون معجزات تکنولوژی در ذهن ما پدیدار شده بودند پیدا میکردند.
دقیقا بنجلترین بخش موسیقی پاپ اروپایی در تیررس ما نوجوانان بداقبال قرار گرفته بود. ننا، مدرنتاکینگ، کریس دیبرگ، سابرینا، سیسی کچ، سامانتا فاکس، کیم وایلد، ساندرا بروئر و… از همه مهمتر ترانهای از لورا برانیگان خواننده بدفرجام آمریکایی که بخشی از تم موسیقاییاش به سکوهای ورزشگاهها هم رسیده بود و گاه و بیگاه هزاران نفر در ورزشگاه آزادی آن را همسرایی میکردند! ترانهای با نام سلف کنترل.
حیرتانگیز است که یک ترانه در دورانی که شبکههای مجازی به وجود نیامده بودند و ماهوارهای هم در کار نبود، اینگونه بتواند در ایران پس از انقلاب فراگیر شود و خب شده بود! با معجزه ضبطهای دوکاسته! و ما که در دوقطبی عارفانهای فاخر دلتنگکننده و صداهای اغواگرانه خوانندههای آلمانی و انگلیسی، گیر کرده بودیم. در بسیاری از خانهها چشم امیدشان به لسآنجلسیها بود اما جوانها و نوجوانها به این ورطه وارد نشده بودند. کارهای هایده و ابی به تهران رسیده بود و در خانه فلان فامیل و بهمان دوست میشد آنها را شنید اما نوجوانها و جوانها نوعی نگاه تحقیرآمیز به آن ترانهها داشتند. دهه شصت بود… دهه شصت.

