روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| روبه‌رویم ساعتی به دیوار است که عدد ندارد. گاهی زل می‌زنم به آن دایره بی‌نشانه و سعی می‌کنم سر از معمایش در آورم. محدوده عقربه بزرگ را می‌شود حدس زد اما عقربه کوچک در برزخی ناآشنا می‌ایستد و آن طور که باید دقیق و به موقع حرکت نمی‌کند.

انگار در دنیای قبل از تغییر زمان مانده و هیچکس به خودش زحمت نداده تکانش دهد و آن را از تابستان بیرون بیاورد. عقربه ثانیه شمار تنها کسی است که تلاش می‌کند کاری برای این جمعِ در خود مانده انجام دهد. تندتر از چیزی که ازش توقع می‌رود می‌دود و می‌خواهد با زمان فعلی یکی شود و این حس سردِ تک افتادگی را از خود دور کند.

تند تند دور دایره تکرار می‌چرخد و می‌خواهد به قافله برسد. نمی‌رسد. ساعتِ بی‌عدد و نشانه در تابستانِ گذشته مانده است و این دویدن‌های بی‌وقفه و به آب و آتش زدن‌های یک نفره فایده‌ای ندارد. انگار هنوز خبر به گوشش نرسیده که باقی ساعت‌ها به جای جلو رفتن، کمی عقب کشیده‌اند. یک نفر باید به او بگوید برگردد و پشت سرش را نگاه کند. حالا زمان معتبر آنجاست. راه نجات در معکوس حرکت کردن در این دایره تکراری است. آن جلو فعلاً خبری نیست.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.