روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | یک: آیا روزنامه‌نگارهایی که به خارج از کشور رفتند خیانتکار بودند‌؟ ‌این اتهامی است که به شکل مداوم از سوی برخی رسانه‌ها تکرار می‌شود و خب برای خودشان مستنداتی هم دارند. اما در سال‌های 77 تا 85 در موج تعطیلی‌های گاه‌به‌گاه که برای مطبوعات رخ می‌داد و اغلب هم امضای قاضی مرتضوی را داشت، زندگی بسیاری از روزنامه‌نگارها دچار نوسان و تزلزل شده بود. به‌خصوص زوج‌های روزنامه‌نگار که در توفان‌های موسمی ناگهان کل منبع درآمد خود و همسرشان را بر باد فنا می‌دیدند.

و این یعنی یک اضطراب نامتناهی و بی‌سرانجام. بلایایی که بر سر روزنامه‌هایی مثل جامعه، ‌صبح آزادگان،‌ صبح امروز، ‌آفتاب امروز، ‌دوران، ‌نوروز،‌ یاس، ‌روزنامه زن، مناطق آزاد، ملت، حیات نو و البته شرق نازل شدند، ‌زندگی جوانان روزنامه‌نگار را با مخاطرات فراوانی روبه‌رو ساخته بود.

آن سال‌ها فضای مجازی دخلی در زندگی ایرانیان نداشت و روزنامه‌ها تقریبا تنها تریبون اعتراض در مقابل خواسته‌های حاکمیت بودند و خب این اعتراض‌ها (که گاه بیش از حد رادیکال بودند یا در آن‌ها بی‌احترامی به برخی احکام رویت می‌شدند) به تعطیلی سریع آنها می‌انجامید. و این یعنی خطر بیکاری برای صدها روزنامه‌نگار که در اوج شکوفایی مطبوعات در سال‌های 76 و 77 جذب این حرفه شده بودند و حالا با کمترین نسیمی این حرفه را از دست می‌دادند. اولین موج مهاجرت روزنامه‌نگارهای ایرانی به خارج از کشور ناشی از همین بی‌مبالاتی در توقیف‌های فله‌ای مطبوعات بود که موجب شد برخی از روزنامه‌نگارهای درجه یک کشور به شکل کادو پیچ تحویل رسانه‌های بیگانه بشوند. دومین اتفاق برگزاری رسمی آزمون بی‌بی‌سی فارسی برای جذب نیرو در همین تهران بود.

بدون هیچ پرده‌پوشی و به شکلی کاملا عیان. اتفاق سوم مطمئنا حوادث سال 88 بود که موجب شد بخشی از طبقه متوسط خود را به شکلی کاملا عیان در موضع مخالف حاکمیت قلمداد کنند و این به موجی از مهاجرت دامن زد به‌خصوص در میان روزنامه‌نگاران‌. سیر حوادث به‌گونه‌ای بوده که آن ملاحظات پیشین درباره وطن و ملیت و عدم ارتباط با بیگانه هم دیگر لوث شده بوده. به‌هرحال در مهاجرت روزنامه‌نگارها به خارج از کشور برخی نهادها و همین طور برخی رسانه‌های رادیکال اصولگرا هم باید مسئولیت خودشان را بپذیرند.

دو: سال 91 بود که از طرف روابط عمومی شرکت رنو در تهران با من تماس گرفتند که یک قرار ملاقات داشته باشیم. راستش این دعوت کمی غیر‌منتظره بود. رنو با ال‌نود فعالیت خودش را در ایران شروع کرده بود و از پیش فروش شصت هزار ال‌نود آن‌هم بدون آنکه متقاضیان اصلا تصوری از خود ماشین داشته باشند به وجد آمده بود. شصت هزارتا 5 میلیون تومان به حساب رنو واریز شده بود و آنها شوکه شده بودند. سیصد میلیارد تومان. چیزی در حدود سیصد میلیون دلار. حیرت کرده بودند.

مگر می‌شود. ایران برایشان یک بازار عجیب و شگفت‌انگیز بود که قصد داشتند بمانند و فعالیت کنند. قرار ملاقات را در رستوران بیستنکو گذاشتند. رستوران بسیار لوکس در طبقه زیرین هتل سیمرغ. نرسیده به پارک ساعی. رفتم آنجا و دیدم که به‌جز ستاری مسئول روابط عمومی، ‌شخص مهندس کارگر هم آنجا بود.

مهندس نابغه‌ای که مدیر بخش خاور نزدیک و اروپای شرقی رنو بود و پلی شده بود برای محصولات رنو داچیا در رومانی به سمت ایران. خوش‌قیافه بود و بلند قد. از مادری فرانسوی متولد شده بود و فارسی را بسیار روان حرف می‌زد. از حضور کارگر در آن ضیافت شگفت‌زده شدم اما بلافاصله متوجه اصل ماجرا شدم.

به‌عنوان یک شرکت بزرگ بین‌المللی می‌خواستند شرایط جامعه در آستانه انتخابات سال 92 را ارزیابی کنند و این‌که به‌عنوان روزنامه‌نگار پیش‌بینی من از آینده سیاسی کشور و برنده انتخابات سال 92 چگونه خواهد بود. ارزیابی‌ام را ارائه کردم. گفتم که فکر می‌کنم قالیباف رئیس‌جمهور آینده ایران باشد که خب اشتباه کرده بودم و روحانی رئیس‌جمهور شد.

وقتی که از قرار ناهار برگشتم یکی دو نفر از همکارانم را درجریان گذاشتم. کار از محکم کاری عیب نمی‌کرد. سیر اتفاقات موجب شد تا دو سه سال بعد رنو تهران را ترک کند و پیمان کارگر هم به‌دنبال سرنوشتش به نقاط دیگر سفر کرد و از قرار خیلی هم موفق بوده است. آخرین‌بار خواندم که مدیر برند اینفینیتی شده است. برند لوکس نیسان که قرار است همان کاری را برای نیسان انجام دهد که لکسوس برای تویوتا انجام می‌دهد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.