روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| بچه در حالی‌که کف صابون‌ چشمش را سوزانده بود، با حالتی آزرده پرسید: «چرا زندگی انقدر سخته؟» کمکش کردم چشم سرخش را بشوید و گفتم: «سخته، ولی آدم‌ها باهاش کنار میان. مثلاً یاد می‌گیری جوری صورتت رو بشويی که دیگه کف اذیتت نکنه.»

بچه دیگر آنقدر بزرگ شده که مجبور نباشم تظاهر کنم در یک انیمیشن فانتزی با ‌پایان همیشه خوش زندگی می‌کنیم. دیگر به دروغ نخواهم گفت که زندگی از جایی به‌بعد آسان‌تر می‌شود. هیچ وقت چیزی آسان‌تر نمی‌شود؛ هر آنچه در پیش‌روست سختی است و سختی. ما فقط جان‌های بیشتری به‌دست می‌آوریم و تلاش می‌کنیم کمتر بمیریم.

دو به اضافه دو تبدیل می‌شود به تقسیم اعداد سه رقمی، تقسیم تبدیل می‌شود به معادلات چند مجهولی. «چرا سقف خانه‌ها را شیروانی می‌سازند؟» تبدیل می‌شود به چرا به وجود آمده‌ام؟ پیدا کردن دوست تبدیل می‌شود به پیدا کردن نیمه گمشده. خط کشیدن وسط میز و نیمکت مدرسه در زمان قهر، تبدیل می‌شود به مرز کشیدن وسط خانه و زندگی و خاطرات مشترک.

درد دندان لق تبدیل می‌شود به درد عصب‌کشی و آبسه. سرخی چشم به‌خاطر فرو رفتن کف تبدیل می‌شود به سرخی حاصل از خون گریه کردن. «چرا بلد نیستم بلند بپرم؟» تبدیل می‌شود به چرا به‌اندازه کافی خوب نیستم و چرا به‌اندازه کافی پولدار نیستم و چرا به‌اندازه کافی زیبا و رها نیستم.

با بزرگتر شدن ما، دنیا هم بزرگتر می‌شود. با بزرگتر شدن دنیا، مشکلات هم باد می‌کنند و می‌ترکند و تکثیر می‌شوند. زندگیِ هر روزِ تک‌تک آدم‌هایی که در شهر می‌بینیم، پر است از مشکلات خرد و کلان.زندگی آشنا و غریبه‌ها پر است از دردهای مزمن و گلوهای چرک کرده و سردردهای میگرنی و افسردگی‌های فصلی و سقف‌های چکه‌کرده و چاه‌های گرفته و چک‌های پاس نشده و قسط‌های نداده و اجاره‌های نپرداخته و عزیزانِ تازه‌مرده و سپرهای فرو رفته و امتحان‌های قبول نشده و دست‌های ردِ به سینه خورده و تکست‌های سین نشده و مسافرهای بلیت یک‌طرفه در دست و آرزوهای کمتر برآورده شده.

دیگر به دروغ نخواهم گفت همه‌چیز بهتر می‌شود؛ در عوض خواهم گفت این ماییم که بهتر می‌شویم. ماییم که یاد می‌گیریم تن شل‌وول‌مان را سفت کنیم و محکم روی پاهایمان بایستیم و چشم‌های خیس‌مان را پاک کنیم و مثل شیری که شیر بودنش را باور دارد نعره بکشیم و به جنگ دردسر‌های ریز و درشتمان برویم و شب، پیروز یا دریده به خانه برگردیم.

این ماییم که با مشکلاتمان قد خواهیم کشید و هر روز کمتر از قبل از درون خواهیم لرزید. نه، چیزی آسان‌تر نخواهد شد. این ماییم که بالاخره یاد می‌گیریم یا مشکلاتمان را حل کنیم یا استادانه پا به فرار بگذاریم و دکمه فراموشی و بی‌خیالی را فشار دهیم و پشت دیواری امن پناه بگیریم.بچه‌ها به‌زودی بزرگ می‌شوند و این واقعیت‌ها را زندگی خواهند کرد. چه این‌ها را بگوییم، چه نگوییم.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.