روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| رویاها را می‌توانیم زمینی حاصلخیز برای تحریک ذهنی بپنداریم که بدن را درگیر نمی‌کند. این قطع ارتباط بین ذهن و بدن به معنای واقعی کلمه است؛ وقتی خواب می‌بینیم نورون‌های حرکتی‌ای که مغز از طریق آنها عضلات را کنترل و هدایت می‌کند مهار می‌شوند و شیمی مغزی پدید می‌آید که با شیمی مغزِ در حال کار ما بسیار متفاوت است. معمولاً برگشت به حالت بیداری -که تفکر آگاهانه سازمان یافته از ویژگی‌های آن است- با تماس مغزی با بدن هماهنگ است.

اما گاهی این دو فرایند از همزمانی و هماهنگی خارج می‌شوند و ما بی‌آن که تماس شیمیایی با بدنمان را دوباره به دست آورده باشیم بیدار می‌شویم. این را فلج خواب می‌نامند و بین 10 تا 20 درصد از جمعیت آن را تجربه می‌کنند که می‌تواند بسیار آزارنده باشد: فلج کامل در عین هوشیاری کامل. با این حال ظرف چند دقیقه این حالت به خودی خود از بین می‌رود و مغز دوباره با بدن ارتباط برقرار می‌کند.

برعکسش نیز ممکن است اتفاق بیفتد. وقتی موقع خواب مغز تماسش را با بدن از دست نداده باشد و خواب بین برحسب خواب‌هایش رفتار کند. نمونه وحشتناک آن مردی ولزی به نام برایان توماس بود؛ نیکوکار و یک مسیحی معتقد و با ایمان که وسط کابوسی که در طی آن فکر می‌کرد با دزدی درگیر شده است، زنش را خفه کرد. وقتی بیدار شد گیج و سردرگم و مستاصل با پلیس تماس گرفت و گفت شریک چهل ساله زندگی‌اش را به قتل رسانده.

وقتی خواب می‌بینیم مغز چه می‌کند؟ اولین چیزی که باید بدانیم این است که مغز موقع خواب خاموش نمی‌شود و اگر خاموش شود زندگی‌مان به پایان می‌رسد. موقع خواب مغز به فعالیتی مستمر ادامه می‌دهد. این خیال خام که مغز شب هنگام خاموش می‌شود با این ایده پیوند خورده که خوابیدن وقت تلف کردن است.

ما شایستگی خود و دیگران را به علت دستاوردهای زمان بیداری می‌دانیم. اما انگار فضیلتی در این نیست که رویابین خوبی باشیم.
از متن کتاب زندگی پنهان ذهن/ ماریانو سیگمان/ ترجمه ماندانا فرهادیان/ نشر نو

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.