روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | دوست عزیزی دارم که خاطره عجیبی را از خالهاش نقل میکند. وقتی خالهاش پنجاه ساله شده و در گذر از اولین دروازه ورود به میانسالی با حیرت به خواهرزادهاش گفته: همین پونزده سال پیش من 35 ساله بودم. این جمله ساده همین اصل زندگی است. یعنی همین 15 سال پیش من 35 ساله بودم. زنی در اوج جوانی و زیبایی و پرامید و مشتاق و حالا فقط بعد از 15سال در آستانه احساس نسیم میانسالی بر چهرهاش.
الان که 50سالگی را رد کردهام به خودم میگویم پس این بود. پس زندگی یعنی همین ماجراها. همین کارهایی که کردیم. همین تلاشها و شکستها و حسرتها و اشتباهات و لغزشها. احساس افسردگی ندارم. نه. فقط از هر طرف که ماجرا را میبینم حیرتم را میافزاید.
امروز آخرین شماره این خاطراتی است که بعضی از شما را کسل کرد و بعضی هم دوست داشتید. پس بگذارید به عنوان آخرین روز سوءاستفاده کنم و از آنهایی که دوستشان دارم بنویسم. من ایرج پزشکزاد را به دولت آبادی و صادق هدایت و هوشنگ گلشیری ترجیح میدهم.آن هم فقط به خاطر شاهکارش یعنی دایی جان ناپلئون که قله ادبیات ایران است.
امیدوارم کارشناسان ادبی مثل یاسر نوروزی این گستاخی من را ببخشند. نفر دوم هم مطمئنا زویا پیرزاد و نثر اشرافی سرگرم کنندهاش است. اگر بخواهم ازسومین نفر یاد کنم کمی به محدوده عرف نزدیک میشوم: احمد محمود برای سه گانه استثناییاش: همسایهها و داستان یک شهر و زمین سوخته.
بعد از این سه نفر از اسماعیل فصیح و گلی ترقی و جعفر مدرس صادقی یاد میکنم و البته قاسم هاشمینژاد و کتاب پلیسی خوبش یعنی فیل در تاریکی. فکر کنم دافعهام نسبت به ادبیات روشنفکر نخبه گرایانه دهههای پنجاه و شصت کاملا مشخص است. الان هم کلا از نثر شاعرانه و احساسی متنفرم. چه در نقد فیلم باشد چه در پستهای سیاسی مثلا برانگیزاننده. در همین راستا (!) اخوان ثالث را به شاملو و فروغ ارجح میدانم.
در موسیقی سنتی من شیفته غلامحسین بنان هستم هرچند محمدرضا شجریان را تحسین میکنم اما محبوب من غلامحسین بنان است. او البته محصول مکتب موسیقی ملی است و صدایش با نواهای دلفریب خالقی و معروفی و …همراه شده است. از چهرههای کلاسیک موسیقی ملی آن دو خواننده زن قدیمی دهه چهل را نیز به شدت تحسین میکنم که خب نمیخواهم با گفتن جزئیاتش برای شما سردرد ایجاد کنم و برای خودم دردسر! زمانی حجتالاسلام حجتی کرمانی در پاورقیهای خواندنیاش در روزنامه اطلاعات از اثر سحرآسای شنیدن ترانه دلکش در حیاط زندان قصر سخن گفته بود و چقدر کلامش بر جان مخاطب مینشست. در میان موسیقیهای محلی شیفته موسیقی آذری هستم.
در میان چهرههای موسیقی پاپ برای من فرهاد مهراد در جایگاهی بسیار فراتر از شاکله موسیقی پاپ ایرانی قرار دارد. و البته تک آهنگهایی از سه ستاره اصلی موسیقی پاپ ایرانی در دهه پنجاه را نیز دوست دارم. انوشیروان روحانی را بسیار ستایش میکنم. این حجم شور زندگی که درونش جاری است. کارهای واروژان هم حیرتزدهام میکند. در سالهای پس از انقلاب آثار مشترک علیرضا عصار و فواد حجازی قابل مقایسه با شاهکارهاي قبل از انقلاب موسیقی پاپ بودند که خب در میانه راه این همکاری شگفتانگیز گسسته شد.
در سینما طرفدار داریوش مهرجویی هستم وچندین فیلمش را (لیلا، درخت گلابی، اجارهنشینها، سارا، هامون، مهمان مامان) بسیار دوست دارم. همینطور کارهای عباس کیارستمی. و البته به دنیای مسعود کیمیایی هم ارادت دارم. کارهای نسل جدید سینماگران ایرانی را ستایش میکنم و با دقت دنبال میکردم. حیف که این موج با بدخلقی داخلی و خارجی به آن پاداشی که شایستهاش بود نرسید. مثل کارهای مانی حقیقی و شهرام مکری و آیدا پناهنده . و تک کارهایی از مجید برزگر و نرگس آبیار و مهدویان.
از سینمای بهروز افخمی و کیانوش عیاری هم بسیار یاد گرفتهام.در میان بازیگرها لیلا حاتمی و بازیگران هم نسلش مثل نیکی کریمی و هدیه تهرانی را به سوسن تسلیمی ترجیح میدهم. به نظرم الناز شاکردوست و پریناز ایزدیار و ویشکا آسایش هم ظرفیتهای فراوانی برای درخشش دارند و حیف از مهناز افشار و ارادت به خانم گلچهره سجادیه و مرحوم حمیده خیرآبادی. خسرو شکیبایی به نظرم بازیگر بهتری از بهروز وثوقی بود هرچند وثوقی نوعی هاله ستارهوار داشت که شکیبایی ازآن محروم بوده است.
سید حسین نصر را به دکتر شریعتی ترجیح میدهم. هیچ وقت گرایشی به سمت ملیگراها وهمین طور ملی مذهبیها نداشتهام. شاید از بین آنها تنها دکتر چمران. نمیخواهم فایل چهرههای سیاسی را باز کنم که دردسرش از همه بیشتر خواهد بود. فقط میدانم جنبش چریکی ایران در دهههای چهل و پنجاه به نظرم اتفاقی بچگانه و کینه توزانه و پرتلفات بوده است. هرچند حالا این طور قضاوت کردن کار سادهای است.
یرواند آبراهامیان، نجف دریابندری، محمدعلی موحد و عزتالله فولادوند را عمیقا ستایش میکنم. همین طور مرتضی آوینی را. نثر جلال آل احمد در یادداشتها و پرترهها و پنبه زنیهایش در یک کلاس بالاتر از تاریخ روشنفکری ایران قرار دارد و ابراهیم گلستان چه شانسی آورده است که آل احمد زود فوت کرد …برای عنوان بهترین فوتبالیست تاریخ فوتبال ایران هم ناصر محمدخانی و سیروس قایقران را پیشنهاد میکنم!
دیگر سوءاستفاده از یک ستون ثابت کافی است. سرتان را با ثبت سلیقههای شخصیام دردآوردم. این ستون به آخر خودش رسید. خداحافظ.

