روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سخت است بگویم که بعد از این‌همه سال کار مطبوعاتی اعتماد و اطمینانم به عکس چندان زیاد نیست. طبق تجربه متوجه شده‌ام که عکس‌ها ثبت دقیق واقعیت نیستند و در هر عکس نوعی انتخاب و تقطیع واقعیت وجود دارد که می‌تواند نتایج کاملا متفاوتی از اصل تصویر را به تو به‌عنوان بیننده مخابره کند و خب گفتن این حرف‌ها سخت است. عکاس‌ها به پاس سال‌ها رشادتشان و حضورشان در سخت‌ترین مهلکه‌ها از نوعی جایگاه مقدس و بدون خدشه برخوردار شده‌اند و ذهن ما هر عکسی را به‌عنوان یک سند متقن در نظر می‌گیرد.

ورودیه خوبی برای سلسله مطالبی که قرار است بر مبنای عکس‌ها و روایت‌های تاریخی حرکت کند و نوعی خوانش شخصی را به نمایش بگذارد نبود. می‌دانم. با این حال از شما دعوت می‌کنم با ما صد عکس تکان‌دهنده تاریخ معاصر ایران را مرور کنید. شاید خوشتان بیاید.این عکس متعلق به 126 سال پیش، طلیعه تغییر در ایران به خواب رفته آن دوران است.

میرزا رضا کرمانی قاتل 49ساله ناصرالدین شاه که در آغاز چهل‌ونهمین سال سلطنت شاه، ‌او را در حرم شاه عبدالعظیم کشت. شاه سرحال و 67ساله که برای نیم قرن دوم پادشاهی‌اش برنامه می‌ریخت و پزشک فرانسوی‌اش موسیو تولوز می‌گفت که معده و جوارحش مثل یک جوان در سلامتی کامل هستند و در طول سال‌ها معاینه شاه دردی جز بواسیر و سرماخوردگی‌های معمولی در شاه مشاهده نکرده بود.

شاه شاعر و عکاس و عیاش و صلح‌طلب که در طول سال‌های پادشاهی‌اش ایران تقریبا در هیچ جنگ مهمی درگیر نشد و او کاهلانه افغانستان و تنباکو و بانک‌ها و معادن و منابع را به انگلیسی‌ها و گاه روس‌ها بخشید و امیرکبیر را پای عدم اعتمادبه‌نفس دوران اولیه سلطنتش قربانی کرد. شاهی که در جذبه زنان بی‌قرار بود. هرنوع زنی. سیاح انگلیسی نقل می‌کند که در خزانه حیرت‌انگیز پادشاهی چگونه درخشان‌ترین و گران‌قیمت‌ترین جواهرات در کنار سوغاتی‌های جلف ناصرالدین شاه از فرنگ قرار گرفته بودند. داروهای تقویت جنسی و تابلوهای بی‌ارزش وکاغذ دیواری‌ها و شلیته‌ها.

میرزا رضا مردی محنت‌زده از کرمان بود. از همان کودکی همراه با پدر روستایی‌اش طعم اجحاف خان کرمان را چشید. به یزد کوچ کردند و پدر را آنجا از دست داد. به تهران آمد و دستفروشی کرد و زن گرفت و بچه‌دار شد. باهوش بود و درستکار و همیشه غمزده. یک بار به خاطر پیگیر شدن پول شال کشمیر که به کامران میرزا نایب‌السلطنه و پسر خوشگذران ناصرالدین شاه فروخته بود، هزار پس‌گردنی همزمان با دریافت هزار تومان پول شال دریافت کرده بود.

بار دیگر در قزوین به زندان افتاده بود و آن‌قدر رنج دید که یک‌بار با چاقویی شکم خود را درید تا خودکشی کند. او از طریق حاج سیاح به‌عنوان خدمتکار سید‌جمال اسدآبادی انتخاب می‌شود و مرید او می‌شود و در اخراج او از شاه عبدالعظیم بیش از همه کتک می‌خورد و دوباره به حبس می‌افتد و افتان و خیزان خودش را در یک مسافرت ماراتن‌گونه به استانبول می‌رساند. نیمه جان و آنجا با سفارش سید‌جمال بستری می‌شود. آیا میرزا رضا بابی بود؟ ‌بعید است.

هرچند دو کرمانی مشهور دیگر آن زمان در اطراف سید‌جمال در استانبول بودند و هر دو بابی بودند. میرزا آقاخان کرمانی و سید‌احمد روحی. هرچه بود این محفل عجیب کرمانی‌ها در استانبول که در جوار حمایت سلطان عبدالحمید شکل گرفته بود از هم می‌پاشد. 12 اردیبهشت 1275 ناصرالدین شاه ترور می‌شود.

28 تیرماه احمد روحی و آقاخان کرمانی که با تقاضای دولت ایران از استانبول عودت داده شده بودند (به‌خاطر نقششان در تحریک میرزا رضا کرمانی) سر راه در همان تبریز و زیر نظر ولیعهد و شاه بعدی یعنی مظفرالدین میرزا گردن زده می‌شوند. در 40 و 43 سالگی . یک ماه بعد هم میرزا رضا در میدان مشق تهران به دار آویخته می‌شود. در اسفند همین سال سید‌جمال هم بر اثر بیماری فک در فقر و انزوا در استانبول می‌میرد تا پرونده محفل استانبول در ظاهر برای همیشه بسته شود.

تصویر جسد میرزا رضا را داریم بر فراز میدان مشق. عکس را به آنتونی سوروگین عکاس مشهور روسی که تصاویر بی‌نظیری از ایران قرن نوزدهم به یادگار گذاشته منتسب کرده‌اند. ‌ از سحرگاه 21 مرداد حرف می‌زنیم و اعدام ناگهانی میرزا‌رضا که موجب شد بخش بزرگی از جمعیت 200 هزار نفری تهران، این نمایش ترسناک را ازدست بدهند.

می‌گویند روز اعدام دست‌های میرزا رضا را از پشت بسته بودند. هنگام کشیدن طناب دار ابتدا ناامیدانه سعی می‌کند دستش را به سمت طناب و گردن ببرد اما موفق نمی‌شود و بعد از تقلایی می‌میرد. پیکر لاغرش دو روز بر فراز میدان تاب می‌خورد و با هر نسیمی که می‌وزید تاب می‌خورد به یک سمت میدان می‌چرخید. تنها 9 سال بعد چرخ انقلاب مشروطه در ایران به راه می‌افتد. افسانه شاهان ترک خورده بود.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.