روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | شکست پروژه قرارداد1919 موجب شد تا انگلیس برای حفظ منافع خود در تهران فکر دیگری کند. انگلیسیها خسته از چهارسال جنگ جهانی (1914-1918)و در مقابل میلیونها سرباز و افسری که تقاضای بازگشت به کشورشان را داشتند، مجبور بودند سیاستهای متفاوتی را برای کنترل مناطق مهم و استراتژیک مورد نظرشان اتخاذ کنند. در تقسیم امپراتوری عثمانی به کشورهای کوچک، احتیاج بود تا ایران هم پس از دوازده سال آشوب و هرج و مرج به ثبات برسد.
نقش باورنکردنی نفت ایران در موفقیت انگلیس حین جنگ اول جهانی، ارزش استراتژیک ایران را دو چندان کرده بود و لندن حالا ایران را جزو گنجینههای خود محسوب میکرد. شرایط برای این اتفاق آماده بود. آشوب در گیلان، ناآرامی در تبریز، فعالیت تجزیهطلبان در خرمشهر، فعالیتهای کلنل پسیان در خراسان، آشوبگران کردستان و آذربایجان و همه اینها در کنار یک پادشاه ضعیف و وزرایی که هیچ اعتقادی به پادشاهی قاجار نداشتند و البته از سرگذراندن یک قحطی هولناک و طولانی.
و اینجا بود که رضاخان میرپنج سوادکوهی ظهور کرد. نظامی 42 ساله که جد اندرجد پدرانش نظامی بودند و پدر بزرگش را در جنگ هرات از دست داده بود و خودش در آلاشت سوادکوه به دنیا آمده بود. فرزند پنجمین همسر پدرش که نوش آفرین نام داشت. او سالها در دستههای مختلف نظامی جنگیده بود. سال ۱۲۷۵ پس از کشته شدن ناصرالدینشاه، فوج سوادکوه برای نگهبانی از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده شد.
وی در دوران خدمت در قزاقخانه در تهران در حالیکه 22 یا 23 سال داشت، مدتی نگهبان سفارت هلند در تهران بود و شاید هم مهتر اسبها ! سپس به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد منصوب شد و دست آخردر یک اتفاق عجیب و پس ازآنکه فرمانده روسی قوای قزاق به طرفداری پنهان از بلشویکها متهم شد رضا خان با پشتیبانی انگلیسیها تا مقام فرماندهی این گروه از روسهای جنگجو پیش رفت. قزاقها در واقع کازاگها بودند. قومی جنگجو که زادگاهشان در اوکراین امروز بود.
آنها با ابتکار ناصرالدین شاه بیش از 40 سال در فضای سیاسی ایران نقش آفرینی کردند و بازوی اجرایی قدرتمند لابی روسیه در ایران بهخصوص در مقابل انگلیسیها بودند. اوج نقشآفرینیهایشان توپ بستن مجلس به دستور محمدعلی شاه و سرگروهی کلنل لیاخوف بود که به دو سال جنگ داخلی در ایران منجر شد.
اما با وقوع انقلاب بلشویکی در روسیه (1296) این نیروهای روسی که حالا پشتیبانی در مسکو نداشتند، به سمت سیاستهای انگلیس نزدیک شدند که بازیگردان اصلی شورشهای ضد کمونیستی در روسیه بود. پس در این تلفیق عجیب، رضا خان که در دوران فعالیتش، امتیازاتی به عنوان یک نظامی منضبط برای خود پیدا کرده بود در موقعیتی شگرف قرار گرفت.
مذاکره با سید ضیاالدین طباطبایی روزنامه نگار شیفته انگلیس و سپس هماهنگی با آیرونساید انگلیسی و سپس حرکت به سمت تهران به بهانه پایان آشوب در پایتخت و نجات ایران موجب شد تا این نظامی گمنام در حرکتی جسورانه به چهرهای بسیار مهم در شطرنج سیاسی ایران بدل شود. سوم اسفند ماه این اتفاق رخ داد. سوم اسفند 1299. در سال 1921 میلادی. در دوران تقسیم خاورمیانه. در دوران آتاتورک و خاندان هاشمی و مهاجرت یهودیها به فلسطین و ظهور سعودیها.
در تیرماه همین سال بود که وثوقالدوله بر اثر رسوایی قرارداد1919 استعفا داده بود و رفته بود اروپا و احمد شاه هم در ژستهای تهوعآور گفته بود که کلم فروشی در اروپا را به سلطنت در ایران ترجیح میدهد و در دولت هم تلاشهایی برای نزدیکی و ارتباط با دولت بلشویکی شوروی شکل گرفته بود و در این جا بود که رضاخان و سید ضیا طباطبایی وارد کارزار شدند.
قوای قزاق وارد تهران شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند. نزدیک به صد تن از رجال، سرشناسان و روحانیون بازداشت و زندانی شدند. احمدشاه و محمدحسن میرزا (ولیعهد) به کاخ فرحآباد گریختند و فتحالله خان سپهداررشتی (نخستوزیر) به سفارت انگلیس پناهنده شد. در مورد چگونگی طراحی کودتا و نقش انگلیس در آن روایتهای مختلفی مطرح است.
گفته میشد دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران اقدام به کودتای نظامی کرد. از دید برخی از تاریخنویسان اکنون با باز شدن اسناد طبقهبندی شده وزارت امور خارجه انگلستان مشخص گردیده است که دولت انگلستان (مانند لرد کرزن، وزیر امور خارجه) از برنامهریزی برای کودتا بیخبر بوده است.
البته برخی از ماموران انگلیسی در ایران، مانند آیرونساید و نرمن (سفیر وقت انگلیس در ایران)، چند روز قبل از کودتا از آن خبر داشتهاند. برخی هم میگویند حرکت رضاخان به خاطر حضورش در نبردهای جنگل و مواجهه با بلشویکهای روسی و یارانی بوده و احساس خطری که در او بیدار شده است!

