روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو| رضاخان که ضرب شست روحانیت را بر سر ماجرای اعلام جمهوریت دید سعی کرد با ظرافت بیشتری در ادامه حیات سیاسی‌اش عمل کند. در واقع فقط سید‌حسن مدرس و مجلس نبود چرا که آیت‌الله نائینی، ‌آیت‌الله اصفهانی و آیت‌الله حائری به شکل واضح و‌ آشکاری مخالفت خود را با ایده جمهوریت به‌عنوان یک پدیده غربی اعلام کردند.

در طوفان مشروطه و تجدد، روحانیت مستقر در نجف با نگرانی تحولات تهران را به‌خصوص پس از اعدام شتابزده شیخ فضل‌الله نوری پیگیری می‌کردند. این واکنش‌ها مثلا در مورد مدارس دخترانه و تدریس زبان‌های خارجه نیز به‌شدت اعمال می‌شد و حتی با ظهور نهاد کاملا غربی وکالت.

رضاخان به‌هرحال سال 1303 را به ترمیم شمایل ترک‌خورده‌اش پرداخت در حالی‌که احمدشاه همچنان به زندگی عجیبش در فرنگ ادامه می‌داد. کنترل فتنه شیخ خزعل انرژی تازه‌ای در کالبد طرفداران رضاخان بود و بساط جشن و سرور و چراغانی در تهران برقرار بود. رضاخان سپس شورایی غیررسمی متشکل از مشیرالدوله، مستوفی، مصدق، تقی‌زاده، دولت‌آبادی، علاء، مخبرالدوله و فروغی تشکیل داد و با این شورا هر هفته دیدار می‌کرد.

با حضور تیمورتاش، داور و فیروز هم مجلس به‌طور کلی تحت اختیار رضاخان بود. تابستان 1304 با تلاش بی‌وقفه دربار و ولیعهد براي راضی کردن احمدشاه ترسو به بازگشت به تهران گذشت. احمدشاه هم تلگرامی زد که من ده مهر تهران هستم! اما فهمید که انگلیسی‌ها و به‌خصوص سرپرسی لورن از تغییر شرایط کشور در غیاب او راضی هستند. پس احمد‌شاه هم آمدنش را باز هم به تعویق انداخت. بلوای نان در پاییز همین سال موجب شد تا مشروعیت حکومت قاجار برای توده‌های مردم هم زیر‌سوال برود.

در مجلس همه طرفدار رضاخان بودند به‌جز گروه حسن مدرس و البته محمد مصدق. حتی سوسیالیست‌های مجلس به رهبری سلیمان میرزا هم با ایده سلطنت مشروطه رضا‌خان خام شده بودند. در آبان‌ماه 1304 فرایند خلع احمدشاه و ایجاد مجلس موسسان براي تصمیم‌گیری درباره شیوه حکومت در ایران آغاز شد. حسن مدرس آنقدر عصبانی بود که از مجلس رفت. نطق‌های محترمانه مصدق و تقی‌زاده و دولت‌آبادی و علاء در مخالفت با این امر هم نتیجه‌ای نداشت.

آنقدر سخنرانی‌ها در عین مخالفت با رضاخان، ‌چاپلوسانه بود که مشخص بود همه آنها از رضاخان می‌ترسند. احمد‌شاه از فرنگ تلگرام فرستاد که حق ندارید این کار را بکنید و پرونده را می‌فرستم جامعه ملل. که خب کسی توجهی به این تهدید نکرد. در دوره انتقالی فروغی نخست‌وزیر شد و رضا‌خان به شکل فرمالیته از صدراعظمی و فرماندهی کل قوا استعفا داد و لیعهد هم به عراق ارسال شد و سلسله قاجار در هفتم آبان 1304 رسما تمام شد.

مجلس موسسان در جلسه چهارم خود رضا پهلوی را شاه ایران و فرزند ذکور ارشد او و جانشینانش که از مادر ایرانی متولد شده باشند را ولیعهد اعلام کرد. سلیمان میرزا و دو سوسیالیست دیگر تنها کسانی بودند که رای ممتنع دادند. سرانجام رضاخان در ۲۴ آذر ۱۳۰۴ در مجلس موسسان حاضر و با ادای سوگند به قرآن، رسماً رضاشاه پهلوی نامیده شد.

رضاشاه همان روز برای نخستین‌بار بر تخت مرمر نشست. ملکه جهان، مادر احمدشاه، تلاش کرد از مراجع عتبات حکم خارج از دین بودن رضاخان را بگیرد، اما به‌موقع به عراق نرسید. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ در تالار سلام انجام شد. تدارکات این مراسم بر عهده تیمورتاش بود و تاج جدیدی برای شاه و سلسله جدید طراحی شد.

نظامی گمنام رسته قزاق طی کمتر از پنج سال به بالاترین سطح سیاسی ایران صعود کرد. یکی از حامیان پرشور سلطنت رضاخان و ایجاد سلسله پهلوی، آیت‌الله کاشانی 50 ساله بود که عضو مجلس موسسان به‌شمار می‌رفت و رابطه بسیار سردی با آیت‌الله مدرس داشت. که خب این داستان دیگری است.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.