روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | بررسی دوران پس از سلطنت رضاخان اتفاق چالشبرانگیزی است. مطمئنا علاقهای به رضاخان ندارم و میدانم که او در نهایت یک نظامی ردهپایین کمدانش است و البته جسور. اما هرچه هست آن دوران نسیم مدرنیته به جامعه ایرانی وزید و شخصا شیفته این نسیم هستم و البته فرایند کند شدن و نرم شدن تیزیهای آن در برخورد با سد سنتها.
میدانم که در تحلیل داستان خاتمه قاجار و آمدن رضاخان میرپنج، به شکل رسمی روایت اینگونه است: «احساس حقارت در برابر پیشرفتهای تمدن غربی و دغدغه رفع عقبماندگی ایران ازجمله مباحث مهمی بود که بهدنبال تاثیر امواج مدرنیته بر ایران از دوره قاجار شروع شده بود. به همین دلیل تقلید از مظاهر غرب با استفاده از بخشنامهها و دستورالعملها برای ادارات و سازمانهای دولتی و غیردولتی به شکل فزایندهای افزایش یافت.»
و خب کیست نداند که این احساس عقبماندگی برای همه سیاحانی که تا سنپطرزبورگ و یا مسکو یا حتی استانبول میرفتند تا عمق جانشان احساس میشد؟ همان حس خوابرفتگی این جامعه که در نوشتههای عباس میرزا و سیدجمالالدین اسدآبادی و ملکمخان و دیگر روشنفکران آن دوران حس میشود. روایتهای سیاحان از نیمه دوم دوران سلطنت قاجارها همه به کیفیت نازل زندگی، سطح پایین بهداشت و کمدانشی عمومی تاکید داشتند. آیا آن شرایط میتوانستند ادامه پیدا کنند؟
مشکل اینجاست که به شکل غریبی مدرنیته رضاخانی نبرد با مظاهر دینی و سنتی کشور را آغاز کرد. یک دلیل این اتفاق نابهنجار کمکاری روحانیت مستقر در نجف برای تشریح و تطبیق مسئله تجدد و دنیای نو بود. به لحاظ فقهی ایده تازهای و ایده تهاجمی صادر نمیشد و آنچه در بهترین حالت مشاهده میشد نگرانی قابل احترام و صادقانه در مورد مظاهر استوار سنت و مذهب بوده است.
اما در مواجهه با مظاهر دنیای مدرن از تحرک و پویایی لازم به دور بودند و رضاخان از همین شکاف استفاده کرد. جاذبه تجدد غیرقابل مقاومت بود. رضاخان با شیوه مستبدانه خود هجوم به مظاهر سنت در جامعه ایرانی را شروع کرد و اکثریت مطلق جامعه ایرانی آن دوران را دچار مخاطره و مضیقه ساخت. اما در تهاجم بیقاعده و قلدرمآبانه رضاخان و گروهش، برخی اتفاقات عجیب در جامعه آن دوران شکل گرفت.
چالش و تکاپوی سختی رخ داد که حالا ما را در بازبینی آن دوران دچار شک و تردید میکند. این اتفاق بهنفع جامعه ایرانی بود یا به ضررش؟ آیا ادامه سلطنت قاجار ما را با سرعت کمتر و دورنمای متعادلتری وارد عرصه مدرنیته میکرد یا نه موجب میشد تا در دنیای پرتکاپوی قرن بیستم همچون ملتی خوابزده به نظر برسیم؟ اگر پاسخی هم برای این سوال داشته باشم ترجیح میدهم مطرح نکنم.
بههرحال این چهار نفر معتمدترین چهرههای دولت رضاخان بودند. تیمورتاش، علیاکبرخان داور و نصرتالدوله فیروز. وزیر دربار، وزیر عدلیه و وزیر مالیه. ضلع چهارم مطمئنا محمدعلی فروغی است. هر چهار نفر از خانواده های ثروتمند و اشرافی و باتحصیلات تکمیلی در خارج از کشور. این چهار تن معماران مدرنیته پرخاشگر و عصبی دوران رضاشاه بودند. در مورد تکتکشان خواهیم نوشت.

