روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار| ‌فوتبال برای آمریکای‌‌لاتینی‌‌ها مخلوطی از چهار عنصر«سیاست، ساحرانگی، توپ‌‌بازی و پدرسوختگی» است. لبریز از بازیکنان چه‌‌گوارایی که گاهی نیز توپچی‌‌های مادر به خطا هم در میان‌‌شان دیده می‌‌شود. برای معرفی سیاسی‌‌ترین معمای تاریخ جام‌‌جهانی فوتبال باید به پرویی‌‌های مدل دهه هفتاد میلادی اشاره کنم. همان‌‌هایی که بعد از برباد دادن حیثیت تیم ایران در دیدارهای مقدماتی اولین حضورش در جام‌‌جهانی‌‌ 1978، به راحتی آب خوردن از گروه خود بالا رفتند اما دروازه‌‌شان در ديدار با آرژانتين ميزبان، گلباران شد و عنوان شش‌‌تايي به خود گرفت.

شکستی که بیشتر از همه، قلب برزيلي‌‌ها -رقیب همیشگی آرژانتینی‌‌ها- را چزاند. همان برزیلی‌‌ها که ميليون میلیون‌‌شان بعد از شنیدن خبر پیروزی شش‌‌گله آرژانتین بر پرو به خيابان‌‌هاي ريودوژانيرو ریختند و فرياد «مارمالاد»! مارمالاد!شان به آسمان‌‌ها رفت. مارمالاد اگر در نزد ما نوعی سالاد محسوب می‌‌شود در فرهنگ عاميانه برزیلی‌‌ها متلکی به مفهوم گاوبندي است. آن روز اوضاع چنان قمر در عقرب شد که مطبوعات برزيلي در انتقام از پرويي‌‌ها كه به رقيب تاریخی آنها (آرژانتین) راه داده بودند، از رشوه«پنجاه ميليون دلار براي شش گل» پرده برداشته و خشمگينانه نوشتند«دولت آرژانتين مي‌‌خواست قسمتي از جنگل‌‌هاي آمازون را به پرو ببخشد!»

همان پروی نانجیب که يكي از اسکل‌‌های کبیر آن جام را در دروازه‌‌اش گذاشته بود. دروازه‌بان خل و چلی که در بازی با ايران که با 4 گل پیروز شدند آنقدر ديوانه‌بازي راه انداخت كه در خود پرو با عنوان مسخره «ال‌كوكو»صدايش كردند و مربي پرويي نذر كرد كه «اگر ال‌كوكو در ميدان ديوانگي نكند هنگام بازگشت به كشورش هر شب يك شمع در كليساي محله‌اش روشن خواهد كرد.» پرويي‌‌ها در آن جام اوضاع مالي‌شان چنان مضحك بود كه براي سفر به آرژانتين،‌ از فيفا یک دست‌‌قرض صدهزار فرانكي گرفتند و مربي‌‌شان اعلام كرد که «ما تنها تيم حاضر در جام‌جهاني هستيم كه براي بازي‌هاي‌مان از پاداش و دستمزد خبري نيست.»

پرو تيمي به شدت خرافي و آخرالزماني بود كه بازيكنانش بر سر پوشيدن شماره 13 دعوا داشتند و کار به آنجا رسید که سفير آن كشور در آرژانتين پادرمياني كرد تا اين شماره را به يكي از بازيكنان ذخيره تيم بدهند و غائله را ختم به خیر کنند. در همین جام بود که مربي پرو چنان از وضعيت خوابگاه تيمش ناراحت بود که آنجا را علنا به اسارتگاه تشبيه ‌كرد. او مي‌گفت«آلماني‌ها را نگاه كنيد كه چگونه در ناز و نعمت به سر مي‌برند.

اما ما براي پيدا كردن يك زمين تمريني فسقلي، تا 48 ساعت مانده به افتتاح جام اسير بوديم.» پیروزی شش‌‌گله آرژانتین بر پرو همانقدر که مردم برزیل را شاکی و روانی کرد مردم آرژانتین را چنان جینگیلی‌‌مستون کرد یکی از شوفرتاکسی‌‌های گنده‌‌لاتش پس از شنيدن خبر پيروزي پرگل تيمش بر پرو، در یک ویراژ رهایی‌‌بخش، موجبات مرگ دو تن و مجروح شدن پانزده تن را فراهم آورد و عنوان قاتل فوتبالدوست را روی پیشانی خود چسباند.

شکست شش‌‌گله پرو با آن تیمی که ستاره‌‌هایی همانند کوبیلاس داشت به عنوان تبانی آشکار بین آرژانتین و پرو در رسانه‌‌ها سر و صدا کرد و چنان همه گیر شد که دولت وقت بوينوس‌‌آیرس تصمیم به تکذیب آن خبر گرفت و اعلام کرد که «این پیروزی در شرایط عادی به دست آمده است.» اما چند ماه بعد وقتی که بخش اعظمی از تسلیحات موردنیاز پرو به وسیله آرژانتینی‌‌ها تامین شد هوشیاران جامعه جهانی فوتبال، دلیل آن گاوبندی عجیب و مرموز را درک و تحلیل کردند.

یک گاوبندی غیرمترقبه که هنوز که هنوز است از آن به عنوان بزرگترین معمای تاریخ فوتبال یاد می‌‌شود. اگرچه آن روزها شبکه‌های مجازی نبود که صدای چریک‌‌های آمریکای لاتینی را به گوش جهانیان برساند که معتقد بودند ژنرال خورخه ویدلا دیکتاتور نظامی وقت آرژانتین راه صعود کشورش به فینال 1978 را با زد و بند، تدارک دیده است اما یکبار تیم مستندساز شبکه چهار انگلیس به مصاحبه با چندتن از بازیکنان پرویی مدل 1978 رفت و آنها اعتراف کردند که «مداخلات سیاسی سطح بالا، در نتیجه آن بازی پرگل آرژانتين نقش داشته است.»

آنها اعتراف کردند که پیش از این بازی بود که هنری کیسینجر وزیر خارجه وقت آمریکا به همراه دیکتاتور آرژانتين در رختکنی بازیکنان پرو حضور یافته و با آنها صحبت کردند. هکتور شامیتاز کاپیتان وقت پرو مقابل دوربین تعریف کرد که «وقتی خورخه و کیسینجر وارد رختکنی شدند و برای ما آرزوی موفقیت کردند تمام بازیکنان پرویی بهت‌‌زده به همدیگر نگاهی انداختیم و از هم پرسیدیم راستی آنها چرا به رختکن ما آمده‌‌اند در حالی که باید به رختکنی تیم آرژانتین می‌‌رفتند!»

معمای دیدار آرژانتین پرو تا آنجا پیش رفت که بعدها یک سناتور پرویی از فیفا درخواست کرد که «جام‌‌جهانی 1978 به خاطر مداخلات سیاسی ابطال شود و آرژانتین جام را پس بدهد.» گنارو لدزما علنا به شبکه چهار انگلیس گفت که «مورالس برمودوس رئیس‌‌جمهور وقت پرو در یک معامله پنهانی با دیکتاتور آرژانتین از او قول گرفته بود که در قبال تحویل مخالفان حکومت پرو در آرژانتین و سر به نیست شدن آنها، تیمش با اختلاف گل زیاد ببازد.» بعدها خوزه ولاسکز که به همراه کوبیلاس از بهترین یارهای پرو بود به خبرنگاران گفت که «بله ما تحت‌‌فشار بودیم.
حکومت بر فدراسیون فشار آورده بود و آنها بر مربی ما.»

تعجب بهترین بازیکن پرو از این بود که «چرا باید در حالی که تیم‌‌شان دو-هیچ عقب بود او را که بار اصلی تیم را به دوش داشت تعویض می‌‌کردند؟» با همه این فاش‌‌گویی‌‌ها اما مورالس رئیس‌‌جمهور وقت پرو بعدها اظهار داشت که «این باخت تعمدی نبوده است و شایعاتی مثل این مسئله که آرژانتین به ما غله و چمدان‌‌های پر از پول داده است دروغی بیش نیست.»

بسیار بعدها در حالی که دیکتاتور نظامی وقت آرژانتین در حبس ابدی به سر می‌‌بُرد، خبرنگاران انگلیسی برای روشن شدن ابهامات به دیدار کیسينجر رفتند که او نیز از بد حادثه با بیماری آلزایمر دست و پا می‌‌زد. وقتی مورد سوال خبرنگاران پژوهشگر فوتبال اروپا قرار گرفت در حالی که عینک ته‌‌استکانی قاب مشکی‌‌اش را جابه‌جا می‌‌کرد با نگاهی مات در مقابل این پرسش که آیا به رختکن تیم پرو رفته است؟ پاسخ چنین خلاصه‌ای داد که«این صحنه را به یاد نمی‌‌آورد.» پدرسوختگان هرگز صحنه‌‌ها را به یاد نمی‌‌آورند. چه بی‌‌آلزایمر، چه باآلزایمر.

در چنین جامی که پشت‌‌پرده‌‌های سیاسی‌‌اش هرگز در تاریخ، روشن نمی‌‌شود فوتبال نمایشی است که در پایانش فقط هيزم‌‌شكنان، فقيران و كساني در صحنه می‌‌مانند كه به قول سلين در كتاب «مرگ اسقاطي»، خود را به صداي يك سوت در معركه مي‌‌اندازند و به هزار زحمت و با جفتك انداختن وسط زمين، دست به كاري مي‌‌زنند كه وقتي بازي تمام مي‌‌شود انبوهي از كثافت دنبال آنهاست و واقعا سطلي از آشغال و نكبت با خود دارند.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.