روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | احمد کسروی در دوران انزوای روحانیت و در اوج دیکتاتوری رضاشاه، ایدههای خاص و نابههنجار خود درباره اسلام را منتشر میکرد و طرفدارانی نیز پیدا کرده بود. این وکیل دادگستری که خودش از خانوادهای روحانی در تبریز برخاسته بود و پژوهشهای معتبری درباره تاریخ آذربایجان انجام داده بود، کمکم برای خود دار و دستهای پیدا کرد و روزنامهای بهنام پرچم منتشر میکرد و به شکلی مستمر علیه اسلام و روحانیت مطلب مینوشت.
اما نتوانست تشخیص دهد که با رفتن رضاشاه دیگر آن چتر امنیتی پیرامونش وجود ندارد. او تندترین آثار خود را در سالهای 1320 تا 1324 منتشر کرد و بسیاری از روحانیون سرشناس خواستار برخورد دولتی و یا شخصی با او شدند و او را مهدورالدم اعلام کردند. ازجمله آیتالله خمینی و یا آیتالله خویی که هر دو مجتهدینی جوان محسوب میشدند و آیتالله طباطبایی قمی که در نجف مستقر بود و یا آیتالله سیدصادق روحانی.
در این میان سیدمجتبی میرلوحی جوانی اهل خانیآباد تهران بود. او هم مثل کسروی در خانوادهای روحانی بهدنیا آمده بود. در هنرستان صنعتی آلمانها تحصیل کرده بود، مجتبی میرلوحی که پدرش دوره رضاشاه سه سال زندان را تجربه کرده بود به استخدام شرکت نفت درآمد و به آبادان رفت و نقش پررنگش در یک اعتراض کارگری موجب فرار شبانه او به بصره و سپس نجف شد.
در واقع او که آینده خود را بهعنوان یک کارگر و یا تکنسین تصور میکرد در تندباد حوادث سر از حوزه علمیه نجف درآورد و شروع به تحصیلات حوزوی کرد و آنجا از محضر علامه امینی استفاده کرد. بازگشت او به تهران برای مقابله با احمد کسروی بود که حالا گروه نیمهمسلحی را هم به طرفداری از خود راهاندازی کرده بود. طرفداران نواب میگویند در بهار 1324 او چندینبار در جهت مواجهه و مناظره با کسروی کوشیده بود اما کسروی که سخنور ماهری بود، او را تحقیر کرده بود.
سندی در تایید این ادعا نداریم اما هرچه هست در اردیبهشت 1324 مجتبی میرلوحی و دستیارش خورشیدی در میدان حشمتالدوله به کسروی حمله کردند. ضاربان از چاقو و اسلحهای استفاده کرده بودند که با اعانه آیتالله حاجشیخ محمدحسن طالقانی، امام مسجد سیفالدوله تهران خریداری شده بود.
کسروی بهشدت زخمی و به بیمارستان منتقل شد. ضاربان، برای مدت کوتاهی بازداشت شدند و با وثیقهای که تاجران ثروتمند بازار تأمین کرده بودند، آزاد شدند. پس آزادی، میرلوحی نام نواب صفوی را برای خود انتخاب کرد و در ادامه فعالیتش مصممتر شد. نواب صفوی به محض آزاد شدن از زندان، اعلامیهای با عنوان «خون و انتقام» توزیع کرد و تشکیل گروه فدائیان اسلام را اعلام کرد. در یک واقعه، چهارصد روحانی و طلبه در مسجدی در اطراف خانیآباد در ۲۲ دسامبر ۱۹۴۵ (چهارم دیماه 1324) جمع شدند و خواستار قتل کسروی و غارت خانهاش شدند که توسط آیتالله محمد بهبهانی- مجتهد برجسته در تهران- منصرف شدند.
بالاخره در 20 اسفند 1324 وقتی کسروی و دستیارش یعنی حدادپور برای پاسخ به شکایت وزیر آموزش و پرورش از کسروی بهخاطر انتشار کتب ضاله در طبقه سوم کاخ دادگستری در حال محاکمه بودند، فدائیان اسلام دست به کار شدند. ابتدا جواد مظفری وارد دادگاه شده و هفت گلوله به سمت کسروی و حدادپور شلیک میکند. پس از این مهدی شریعتمداری از اعضای جمعیت مبارزه با بیدینی، نواب و مظفری را در بیرون کاخ دادگستری سوار ماشین کرده و به لاهیجان و سپس به مشهد میرساند.
پس از خروج مظفری برادران امامی وارد شده و با چاقو به کسروی و منشی او حمله و آنها را به قتل میرسانند. برادران امامی که با گلولههای نگهبانان دادگستری مجروح شده بودند، افتان و خیزان با یک درشکه به سمت جنوب شهر حرکت میکنند که یک مامور آگاهی آنها را در خیابان متوقف و دستگیر میکند.
جسد قربانیان، که پوشیده از زخمهای عمیقی بوده است، بدون کالبدشکافی در غروب همان روز ترور، توسط بستگان کسروی به گورستان ظهیرالدوله در شمیران- نزدیک تهران- منتقل شد. سرپرست صوفی قبرستان از دادن اجازه برای دفن آنها بهخاطر افکار و اعمال ضدصوفیانه کسروی خودداری کرد. سپس جنازهها برای دفن به محوطه تپه پایکوه امامزاده قاسم- که آبک نامیده شده- برده شد.
دو روز بعد آیتالله سیدحسین طباطباییقمی - دومین مرجع عالیرتبه- از نجف به نخستوزیر احمد قوام تلگرافی زد و خواستار آزادی سریع ضاربان شد و نگرانی خودش را از عدم تقدیر دولت از شجاعت ضاربان کسروی بیان کرد. ضاربان تحت فشار علما و رهبران مذهبی و بازاریان با نفوذ، بعد از محاکمه کوتاهی، آزاد شدند. بهجز اندک مقالههایی در روزنامههای چپگرا، قتل کسروی با سکوت رسانهها و سکولارهای روشنفکر مواجه شد؛ ولی گروههای مذهبی و علما در واکنش به این حرکت بهوجد آمده بودند.
درباره روزهایی حرف میزنیم که چندماهی است جنگ دوم جهانی تمام شده و انگلیسیها و آمریکاییها ایران را ترک کردهاند اما روسها چندان تمایلی به خروج از شمالغرب ایران نداشتند و در همین تابستان و پاییز غائله پیشهوری در آذربایجان رخ داده بود و دولت دچار دردسرهای متعددی بود و شاید فکر میکرد در حالیکه در حال دست و پنجه نرم کردن با کمونیستها و روسهاست، جبههای علیه مذهبیها باز نکند. بههرحال این آغاز یک دوران جدید در تاریخ ایران است.

