روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار| یک: حالا که من بیخودی پرهیز شدهام از نوشتن درباره معقولات، بگذارید همچنان به مردهنویسیام ادامه دهم و این بار درباره محمودآقا بیاتی بنویسم که در 11 آذر امسال در آمریکا از دست رفت و نتوانست فینال جامجهانی 2021 را با تپانچهای در شقیقه، تماشا کند. مردی که تیم ملی ایران را برای اولین بار قهرمان آسیا (1347) کرده بود در مرحله مقدماتی جامجهانی 1974 به بلوفهای حریفان باخت و نیز از خودی خنجر خورد تا تیمش نتواند برای اولین بار در جامجهانی آلمان شرکت کند. حالا میتوانم هر وقت که دلم برایش تنگ شد فیلم مصاحبه چهارساعتهام با او را درباره تاریخ شفاهی فوتبال پلی کنم و چیزهایی از زبان او بشنوم که باورکردنش سختتر از قسم خوردن است.
دو: محمودآقا که چهارسال پیش از حشمتخان میتوانست ایران را برای اولین بار به جامجهانی ببرد شاهد ناجوانمردانهترین عمليات رواني مطبوعات ورزشي کشورش بر عليه تيم ملي فوتبال بود. به قول معروف؛ اين ديگر آخرش بود! فقط بايد خود محمودآقا باشد تا دندان روي دندان بسابد و سابقه آن خيانت ملي را تعريف كند. دوم شهريور سال 52 كه كانگوروهاي استراليايي در تهران با اینکه دو گل از قلیچ خوردند اما به لطف پیروزی سهگله دیدار رفت به جامجهانی 74 صعود کردند.
اين يكي از سياسيترين، مضحكترین و پيچيدهترين عملياتهای ممكن در فوتبال جهان بود! باید آجرهای همين ورزشگاه پیر آزادي زبان بگشايد و تعريف كند كه چگونه 70 هزار تماشاگر آتشي روي سكوها از ترس سکته کردند و تمام نود دقیقه را ایستاده و غرق در استرس، دل دل كردند كه تیمشان نتيجه رقتبار بازي رفت (3-0) را تلافي كند. آن روز اگر سرگرد بياتي سرمربي تيم ملي ايران را كارد ميزدي خونش درنميآمد. هم قصههاي دردناك بازي رفت و اینکه آنجا در سیدنی چگونه آش و لاش شده بوديم لبریز از درامهای سینمایی است و هم دیدار برگشت که با دو گل بردیم اما به طریق خدعهآمیزی از صعود بازماندیم.
قصه غریب بازی رفت، نه خوردن سه گل بلکه ماجراجوییهای مستر رازيك مربی استرالیایی بود که توانست با خریدن یک مربي خارجي شاغل در ليگ فوتبال ايران تمام رازهاي فني و رواني بازيكنان تيم ملي ما را در اختيار خود بگیرد و برایش تاکتیک بچیند. عملیاتی که با خنجر خوردن دو ستاره تیم ملی ایران از مطبوعات وابسته به تاج در بازی برگشت، تراژدی را تکمیل کرد. آن روز 70 هزار تماشاگر عصبی دیدند که وقتی سه داور روسي سوت ابتداي بازي را به صدا درآوردند بچهها عين آپاچيها به دروازه حریف حمله كردند.
جمعه دوم شهريور بود و فقط شش روز از شكست دردناك بازي رفت ميگذشت. يك هفته بود كه تمام ايران در اضطراب و دلآشوبه منتظر انتقام بود و هيچكس خواب و خوراك نداشت. حريف اصلی ما 11 كانگوروي پا به توپ نبود بلكه يك مربي چرچيل به شدت سياس و راديكال و رواندرمانگر بود كه استراليا را كوچ ميكرد. همان مرد پيچيدهاي كه فهميده بود نتيجه بازي را نه پاسکاری و بازي تاكتيكي بلکه فقط عمليات روانی تعيين ميكند. همین او بود که وقتي فهميد مربي تيم ملي ايران بچههايش را برای دعا و نيايش به مسجد برده، تيمش را جمع كرد و در روز قبل از مسابقه به كليسا برد. ريل رازيك ميخواست به هر دست آويزي چنگ بياندازد تا با جواز صعود به جامجهاني 74 به سيدني برگردد و جشن بگيرد.
سه: محمودآقا كه شگردهاي رازيك را ديده بود تيمش را به تلويزيون ملي ايران برد تا بازي رفت را براي بچهها از كل به جز و از جز به كل، آناليز كند. اما رازیک شگردهاي دیگری هم زد و روز پيش از مسابقه، ده دقيقه بچههايش را روي پيست دووميداني ورزشگاه آزادي برد و وادارشان كرد آنقدر قدم بزنند تا ترسشان بريزد. بعد در حالي كه داشت تيمش را سوار اتوبوس ميكرد كه برگرداند به هتل، ناگهان با ديدن بچههاي تيم ملي ايران كه از اتوبوس پياده میشدند تا آخرين تمرينشان را پي بگيرند، بازيكنان استراليا را به زمين برگرداند تا تمرين ايران را تماشا كنند. محمودآقا كه نميخواست تمريناتش را استرالياييها متوجه شوند آچمز شد و مجبور شد ناچار تيمش را به رختكن ببرد.
آن روز آقامنوچهر كه مهماندار استرالياييها بود وقتي ديد مهمانها با كمال پررويي نشستهاند تا تمرينانت تيم حريف را ديد بزند به آنها گفت كه «تيم ايران به سونا رفته است بگذاريد برويد هتلتان!» اما رازيك جوابش تو آستيناش بود:«تيمي كه فردا بازي دارد امروز هيچ ديوانهاي آن را به سونا نميبرد!»
عمليات رواني رازيك چنان پيچيده بود كه روزنامههاي سيدني حركات او را «جيمزباند در اتاق شماره يك» عنوان گذاشته بودند. همین رازیک بود که در دیدار رفت هم پوسترهاي بزرگ بازيكنان تيم ملي ايران را با شناختنامههاي صدكلمهاي از تكتك آنها به ديوار رختكن استراليا زده بود و دم به دقيقه، بازيكنان خود را با سخنراني درباره يار مقابلشان، آماده عمليات ميكرد تا ملکه ذهنشان شود.
چهار: اگر رازیک توانسته بود اطلاعات فنی تیم ایران را از مربی هموطنش بخرد و خیالش با سه گلی که در سیدنی زده بود کمی راحت بود طفلی محمودآقا شب قبل از بازي برگشت، عين مرغ پركنده در هتل به اينور و آنور ميرفت و خطاب به هركس که مقابلش ظاهر ميشد در نهايت استيصال از تاجيها شكايت ميكرد:«تورو خدا ببينيد. ما فردا بازي داريم اما تاجيها براي تكتك بچههاي ما يك مجله تاج فرستادهاند كه آنها را شب قبل از بازي، رواني كنند.»
او میگفت«دیدم اصغر و ممد دارند روزنامه تاج میخوانند. گفتم اینها چیاند؟ گفتند والله مسئول رسپشن هتل به ما داده است.» محمودآقا وقتی نشریه تاج را گرفت با دیدن یکی از مطالبش دچار رنگپریدگی مضاعف شد. مجلهای که كاپيتان تيم ملي (قليچ) را با عناوینی چون «وطنفروش» و «گربهكوره» ناميده بود. همان قلیچی که ستاره تیم ملی بود و از قضا در همین بازی برگشت هم دوگل تاریخی در دروازه استرالیا کاشت.
پنج: محمودآقا که خود یک تاجی اصیل بود و در قامت بازیکن و مربی تاج افتخارات بسیاری برای این باشگاه آورده بود در این دوره مربیگری تیم ملی گویا با آقای خسروانی شاخ به شاخ شده بود. او چند سال پیش که برای دیدن اقوام به تهران آمده بود برایم تعريف كرد كه «آقا قبل از بازي برگشت با استرالیا، در دیدار به آن حساسی، سه تا پاكت مخصوص از طرف تاجيها برای من و پروين و قليچ ارسال شد و داخل آنها كاريكاتورهايي وجود داشت كه جتهاي شكاري استراليايي را نشان ميداد كه آمدهاند زمین تيم ملي ايران را زير آتش بگيرند.
در اين كاريكاتور بچههاي تيم ايران را جوري كشيده بودند كه سوار بر قاليچه حضرت سليمان براي نيايش و درخواست پيروزي به مسجد رفتهاند اما زير خط آتش استرالياييها در حال گريزند. كاريكاتوريست تاجي نامردی نکرده بود و در همان كاريكاتور کذایی، كاپيتان تيم ملي را جوري كشيده بود كه رفته بالاي مسجد اذان بدهد اما دارد به پايين سقوط ميكند. محمودآقا وقتي از دريافت اين سه پاكت مخصوص مطلع شد تنها زرنگي که از خود نشان داد این بود که نگذاشته بود پاكتها به دست دو ستاره اصلي تيمش پرويز و پروين برسد
و آنها را بعد از بازي به دستشان داد تا بفهمند با کی طرفاند. همان شب، وقتي رياست وقت فدراسيون فوتبال ايران از عمليات روانبرگردان تاجيها براي تخريب روحيه بازیكنان آگاه شد گفت:«صبح جمعه وقتي به اردوي تيم ملي رفتیم ديدیم اصلا تيم ملياي وجود ندارد. بچهها به شدت فاقد روحيه بودند. ما مشغول تحقيقات در اين باره هستيم و نتيجهاش را به افكارعمومي اطلاع خواهيم داد. اين تحركات به تهران اختصاص نداشت و در بازي رفت در سيدني نيز مشاهده شده بود.»
شش: محمودآقا در اين ديدار نسبت به بازي رفت تغييراتی در تيمش صورت داد مبنی بر اینكه رشيدي را به جاي حجازي، كارگرجم را جايگزين مهدي لواساني و پروين را جانشين مهدي مناجاتي كرد. در حالی که تماشاگران ایرانی روی سکوها خدا خدا میکردند اولين گل را پرويز قلیچ در دقيقه 14 به ثمر رساند و دل محمودآقا قرص شد. در دقيقه 31 شوت محشر قليچ در سهكنج دروازه استراليا نشست و اين يكي از نابترين گلهاي تاريخ فوتبال ایران بود.
تماشاگران وقتی دودوتا کردند که ایران موفق شده در«يك سوم» از زمان بازي دوگل بزند چشمهایشان برای جبران نتيجه رقتانگيز بازي رفت روشن شد. ايران اما نود دقيقه خودش را كشت ولی دیگر نتوانست تغییری در نتیجه دو-صفر صورت دهد و از صعود به جام جهاني 1974 بازماند. سلطان غمديده اين بازي قليچ بود كه روز قبل از مسابقه گفته بود «من به فاطي (همسرم) قول دادهام دو گل بزنم» و رسانهها با طنز شماتتش كردند كه «كاش قول سه گل به فاطي داده بودي كاپيتان!»
هفت: محمودآقا كه از تحركات رسانهاي تاجيها براي خراب كردن كاپيتان ايران شاكي بود بعد از بازي گفت «همان قلیچ که در یک نشریه ورزشی پنجشنبه بیوطن خطاب شده بود با قدرت کوبندهاش نشان داد که وطنپرستی در انحصار شخص خاصی نیست.» بیاتی آنگاه به تحریکاتی که حتی به اردوی تیم ایران کشیده شده بود نیز اشاره کرد و گفت«پنجشنبه شب، پاکتهایی برای یکایک افراد تیم ملی فرستادند که محتوی همان نشریه بود.
بچهها از خواندن آن مطالب بسیار ناراحت شدند بهطوری که بگومگوی سختي میان آنها درگرفت و به طور کلی روحیه تیمی چنان از هم پاشیده شد که اگر صبح جمعه رئیس فدراسیون فوتبال، پس از اطلاع از این جریان به اردو نمیآمد و به بچهها تسلی نمیداد امکان نداشت بتوانیم تیم ایران را به میدان بفرستیم .من اگر متهم هستم حاضرم در یک دادگاه حاضر شوم اما به شرط اینکه آن کس را که هر چند روز یکبار بستههای بزرگ حاوی اطلاعات برای رازیک (مربی استرالیا) میفرستاده و چند تن دیگر را هم به آن دادگاه بیاورند. من صریحا اعلام میدارم که نیم بیشتری از علل شکست تیم ایران متوجه آن جاسوسی بوده که با دادن اطلاعات به رازیک، به وطن خود خیانت کرده است. وگرنه رازیک چگونه میتوانست از اسرار کار تیم ما و یکایک بازیکنان با اطلاع باشد؟»
هشت: در آن سوی میدان اما رازيك كه در سفارت استراليا به مهماني رفته بود در این باره به خبرنگاران ايراني گفت «من بلوفزن نيستم. میگوييد من از طریق روانی بازیکنانم را آماده ساختم و برخلاف آنچه تصور میشد بلوفزن نيستم. بعد از سیدنی به بازیکنان گوشزد کردم که مغرور نشوند. بازیکنان شما امروز از نظر کنترل و بازی با توپ و برخوردهای فیزیکی از خود آمادگی خوبی نشان دادند و رفتار آنها بسیار ورزشکارانه و خوب بود و بعد از پایان مسابقه با اینکه در یک قدمی پیروزی، ناکام شدند مردانه با بازیکنان استرالیایی دست دادند و پیروزی ما را تبریک گفتند و پیراهنهای خود را به نشان یادبود تعویض نمودند که جای تقدیر دارد.»
9 : محمودآقا حالا زیر خروارها خاک در آن سوی آبها خفته است. چرا هیچوقت دوست نداشت بازیهای جامجهانی را نگاه کند؟ چرا باید تپانچه میگذاشتی روی شقیقهاش که به تماشای فوتبال بنشیند؟ چه آرژانتین قهرمان شد چه فرانسه، به او خبر ندهید لطفا. فقط یواشکی زیرخاک به او برسانید که این مملکت در تاریخش کم خیانت ندیده است. چه فرق میکند زمان تو یا در عصر کیروش دیلاق. تا سرگرد آرام بگیرد و شکوه به خداوند نبرد.

