روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| یک: وضعیت آب و هوا در تهران جوری شده که اگر پیام کمک و sos هم بخواهیم بفرستیم زیر این گرد و غبار مدفون می‌شود. ده روز است که وقتی از خانه بیرون می‌زنید یاد فیلم «مدمکس: جاده‌ خشم» جورج میلر می‌افتید. شهر زیر لایه‌ای از گرد و غبار مدفون شده و هوا به رنگ خاکی در آمده.

آخر شب که خلوت است و از ترافیک خبری نیست اگر نگاهتان به خیابان‌ها بیفتد شبیه فیلم‌های آخرالزمانی است. به طرز عجیبی انگار همه عادت کرده‌اند. گاهی در میدان‌های شهر آمبولانس‌هایی هستند که اگر از فرط آلودگی هوا قلب‌مان ایستاد به زور شوک و اکسیژن به زندگی برمان گردانند که دوباره در آلودگی فرو برویم.

از آن طرف خبر می‌رسد که به‌رغم هشدارهای متخصصان محیط‌زیست سد چم‌شیر قرار است آبگیری شود. سدی که قرار است روی رودخانه‌ زهره در رشته‌کوه‌های زاگرس احداث شود. سد به‌خاطر تامین آب زمین‌های کشاورزی قرار است احداث شود اما متخصصان محیط‌زیست معتقدند که این سد معادلات زیست‌محیطی منطقه را به هم می‌زند و ماجرای سد گتوند که مخالفان زیادی داشت، تکرار خواهد شد.

من در زمینه‌ محیط‌زیست دانش کافی ندارم اما یک‌سری از کارشناسان محیط‌زیست را می‌شناسم و می‌دانم که دلشان برای ایران می‌تپد و درنتیجه به حرفشان اعتماد می‌کنم. اصلا موارد را بگذاریم کنار. این زمین قبل از ما بوده و بعد از ما هم باید برای آیندگان‌مان باقی بماند. عجیب است که بین همه‌ هشتگ‌ها، به محیط‌زیست هیچ توجهی نمی‌شود.

مردم بی‌توجه‌اند. مسئولان بی‌توجه‌اند. به جز گهگاه پیامک از سمت اداره‌ آب و فاضلاب که در مصرف آب صرفه‌جویی کنید هیچ نشانه‌ای از اهمیت آب و باد و خاک برای همه‌مان به چشم نمی‌خورد. محیط‌زیست اولویت دهم هیچ‌کس نیست در حالی که قاعدتا باید اولویت همه‌مان باشد. من هر روز صبح که با چشم‌های اشکبار از شدت آلودگی هوا از خواب بیدار می‌شوم فکر می‌کنم امروز را چطور نفس بکشم. شما نگران تنفس و سلامت‌تان نیستید؟

دو: به هر کسی که می‌گویم من عاشق دست‌های آدم‌ها هستم و شکل انگشت‌ها و دست‌ها برایم مهم است می‌گوید پس لابد عاشق فیلم‌های برسون هستی و درست هم می‌گویند. هیچ کارگردانی به اندازه‌ برسون احتمالا اینسرت از دست‌های شخصیت‌هایش ندارد. چند روز پیش دوباره فیلم «جیب‌بر» برسون را دیدم و به‌نظرم رسید چقدر به لحاظ بصری اندیشه‌ کارگردان مدرن بوده که به جای نشان دادن سکانس‌های دزدی در لانگ‌شات روی دست‌های دزد جوان زوم می‌کند.

روبر برسون در گفت‌وگویی اشاره کرده بود که از طریق دست‌های آدم‌ها چیزهای زیادی آشکار و احساسات زیادی بیان می‌شود. دست‌های کاراکترهای فیلم‌های برسون بیانگر هستند. حرکت دست و انگشتان و رگ‌های برجسته‌ روی دست احساسات تماشاگر را بیدار می‌کند. یک کلاژ از دست‌های فیلم‌های برسون در اینترنت وجود دارد که توصیه می‌کنم ببینید. بدون هیچ چهره‌ای از بازیگران می‌توانید از طریق دست‌ها و حرکتشان کل میزانسن و حال و هوای کاراکتر را تجسم کنید.

فقط برسون هم نیست. مثلا دست‌های فیلم‌ «حفره» ژاک بکر در آن نمایی که دست زندانیان از سوراخ به حالت التماس و استیصال بیرون آمده. در مقابل برسون و ژاک بکر هم البته فیلمسازان بی‌سلیقه‌ای داریم که با زوم کردن روی دست‌ها و المان‌هایش پیام‌های گل‌درشت می‌دهند که نمونه‌شان علی عباسی در این فیلم بد آخرش برمبنای زندگی سعید حنایی است. مایی که قدر دست‌ها را می‌دانیم باید یک قبیله تشکیل بدهیم و شعارمان هم می‌تواند شعر فریدون مشیری باشد:

از دل و دیده گرامی‌تر هم آیا هست؟
آری دست…
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست…
دست‌، گنجینه مهر و هنر است:خواه بر پرده ساز/ خواه در گردن دوست/
خواه بر چهره نقش/ خواه بر دنده چرخ/ خواه بر دسته داس/
خواه در یاری نابینایی/ خواه در ساختن فردایی!

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.