روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سال 1331 سخت برای مصدق شروع شده بود. انگلیسی‌ها تحریم‌های اقتصادی را علیه ایران سازماندهی کرده بودند و از فروش نفت ایران جلوگیری می‌کردند. مصدق طرح پیچیده اقتصاد بدون نفت را به اجرا گذاشت. باتکیه بر مشارکت مردم در خرید اوراق مشارکت دولتی. فدائیان اسلام که نواب صفوی را در زندان می‌دیدند و بی‌رغبتی دولت در اجرای احکام اسلامی در مورد زنان بی‌حجاب و مشروب فروشی‌ها و بعد از تلاش برای ترور دکتر فاطمی، مواضع خصمانه خود علیه دولت را حفظ کرده بودند.

در قم هم نگاه به دولت ملی‌گرا منفی بود. حزب توده هم همچنان آزرده از نزدیکی مصدق به آمریکایی‌ها بود. اما آیت‌الله کاشانی با درک حرکت مصدق در مقاومت مقابل انگلیس به حامی بزرگ دولت بدل شده بود و بازار و کسبه را به عنوان حامیان بالقوه مصدق در صحنه به میدان می‌آورد. مصدق اما بزرگ‌ترین هراس را در میان فرماندهان نظامی ارتش داشت. ارتش از دوران رضاشاه رکن بزرگ جامعه ایرانی بود و فضاحت تسلیم بی‌قید و شرط مقابل نیروهای متفقین در شهریور بیست را با فتح آذربایجان و پاکسازی‌اش از دست دموکرات‌های پیشه‌وری و همین‌طور کشتن قاضی محمد یاغی بزرگ کردستان جبران کرده بود.

هرچند با ترور رزم‌آرا‌، آنها یک لیدر بزرگ را از دست داده بودند اما سرلشگر زاهدی آرام آرام به سمت رسیدن به جایگاه رزم‌آرا حرکت می‌کرد. او حتی وقتی از دولت مصدق جدا شد روابط بسیار خوبی را با آیت‌الله کاشانی برقرار ساخت که بعدها مورد توجه بسیاری از تاریخ‌نگاران قرار گرفت‌. به هرحال ستاد ارتش برای خود سازماندهی جدا از دولت داشت‌. 25‌تیرماه مصدق می‌رود دربار و از محمدرضا این مجوز را می‌خواهد که وزیر جنگ هم بشود. می‌توانید حدس بزنید که محمدرضای 32 ساله در مقابل چنین درخواستی چقدر دچار وحشت شده بود.

نخست‌وزیری که وقتی می‌رود به واشنگتن با خود رئیس‌جمهور آمریکا از موضع برابر مذاکره می‌کند و چهل روز قهرمان رسانه‌های آمریکایی می‌شود و در مصر هم همچون یک انقلابی بزرگ مورد استقبال قرار می‌گیرد و در تهران هم با اصرار مدام در حال کم کردن اختیارات شاه است، حالا تقاضای ریاست بر ارتش را هم دارد! محمدرضا طبیعتا جواب منفی می‌دهد و مصدق این جواب منفی را به یک بحران بزرگ بدل می‌کند‌.

استعفا می‌دهد و محمدرضا که سابقه احمد قوام را در غلبه بر بحران آذربایجان در ذهنش بوده و همین‌طور سابقه‌اش در کنترل بحران خراسان در اولین سال پس از کودتای سوم اسفند، به او دستور تشکیل کابینه را می‌دهد. قوام برای سومین بار نخست وزیر شد‌. با بالاترین حد جاه‌طلبی. با استعفای مصدق و پذیرش آن از سوی شاه، مجلس برای رای به نخست وزیر جدید وارد شور شد و از ۴۲ نفر نماینده که بیش از نصف نمایندگان بودند، به احمد قوام ۴۰ رای اعتماد دادند، قوام بلافاصله علی امینی‌،‌ داماد برادرش را برای مذاکرات فرستاد منزل آیت‌الله کاشانی با وعده مشارکت دیدگاه آیت‌الله کاشانی در انتخاب نیمی از کابینه.

آیت‌الله اما سرسختانه به او جواب رد داد. او سپس ارسنجانی را فرستاد اما باز هم آیت‌الله کاشانی به قوام التیماتوم داد که صحنه را ترک کند. علا وزیر دربار از سوی محمدرضا رفت تا آیت‌الله کاشانی را راضی به این انتخاب کند اما باز هم جواب آیت‌الله منفی بود. سخنرانی تند و تیز و پرخاشگرانه قوام هم فایده‌ای نبخشید و در سی تیر ناآرامی در تهران به اوج خود رسید و آیت‌الله کاشانی رسما از مردم برای حمایت از دکتر مصدق دعوت کرد:

« توطئه تفکیک دین از سیاست که قرون متمادی سرلوحه برنامه انگلیسی‌ها بوده و از همین راه ملت را از دخالت در سرنوشت و امور دینی و دنیوی باز می‌داشته‌است ‌ امروز سرلوحه برنامه این مرد جاه طلب قرار گرفته است. من صریحا می‌گویم که به عموم برادران مسلمان لازم است که در راه این جهاد اکبر کمر همت بر بسته و…‌»خانه آیت‌الله کاشانی تحت محاصره بود ولی به خاطر مصونیت نمایندگی امکان بازداشت او فراهم نبود.

در نهایت پس از چهارروز بسیار پرتنش در تهران و شهرهایی مثل همدان و کرمانشاه و آبادان و اصفهان و در حرکت گروه‌های مختلف مردم به سمت تهران‌،‌ در سی تیر آیت‌الله کاشانی در جمع معترضین در بهارستان حاضر شد‌. در روزی پرتنش و پرآشوب با مداخله ارتش چندین نفر در این غائله جان خود را از دست دادند.

محمدرضا سراسیمه و وحشت زده قوام را عزل و مصدق را دوباره به نخست‌وزیری منصوب کرد. مصدق بعد از ترور هژیر و ترور رزم‌آرا،‌ حالا در واقعه سی تیر برای سومین بار از خدمات نیروهای مذهبی استفاده وافر برد و بحرانی را که خود ساخته بود‌، در نهایت به نفع خود خاتمه داد. اما مصدق در بازگشت به قدرت و با توجه به اختیارات وسیعی که به دست آورده بود رفتارهای نسبتا خشنی از خود نشان داد. ممنوعیت مذاکرات دیپلمات‌های خارجی با محمدرضا و خانواده سلطنتی‌، ‌اخراج اشرف و تاج الملوک از ایران‌،‌ اخراج وزرای معتمد دربار از کابینه و در اختیار گرفتن منصب وزارت جنگ‌.

اما جالب این که مصدق برای نمایش خط ممیز خود با نیروهای مذهبی‌، به دلجویی از قوام پرداخت و به خواسته‌های کاشانی برای مجازات قوام و مطالبه خون شهدای سی تیر جواب رد داد. او حتی این پالس را به شکل قاطعانه‌ای مخابره کرد که آیت‌الله کاشانی دیگر در عرصه سیاست دخالت نکند!

من کاری به تئوری‌هایی مثل عدم دخالت دین در سیاست ندارم و نظر شخصی خودم را اینجا بروز نمی‌دهم اما متوجه نمی‌شوم که مصدق چگونه در نهضت خود مدام از نفوذ و خواسته‌های طبقات مذهبی استفاده و حتی سوءاستفاده می‌کند ولی حاضر به سهم دهی به آنان نمی‌شود؟‌ این نکته عجیبی است.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.