روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| در فیلم marjorie prime (اثر مایکل آلمریدا) آدم‌ها می‌میرند اما هولوگرام‌شان باقی می‌ماند. بازماندگان می‌توانند انتخاب کنند که محبوبِ مرده‌شان چند ساله باشد. بازماندگان‌اند که تصمیم می‌گیرند کدام دوره و کدام تصویر و خاطره را برای خود نیمه جاویدان نگه دارند.

مارجری هشتاد و پنج ساله و حافظه‌اش رو به نابودی بود. روزهایی که سرحال بود با روحِ بشرساز شوهرش گپ می‌زد و با هم خاطرات روزهای رفته را مرور می‌کردند. مرد مرده در قامت چهل سالگی و روزهای اوج ظاهر شده بود. این چیزی بود که مارجری می‌خواست. زنی که خودش هم به زودی جسمش را ترک می‌کرد و تبدیل به شبحی هوشمند می‌شد تا جای خالی مارجری حقیقی را برای دخترش پر کند.

در دیالوگی از فیلم آمده: «حافظه مثل یک چاه یا محفظه‌ پر از پوشه نیست که بخوای بهش دسترسی داشته باشی. بلکه وقتی چیزی رو به یاد میاری در واقع خاطره‌ اون اتفاق رو به یاد آوردی. یعنی ماجرای اصلی رو به یاد نمیاری بلکه آخرین خاطره‌ای که ازش داشتی توی ذهنت میاد. به خاطر همینه که خاطرات همیشه در حال مبهم‌تر شدن هستن؛ درست مثل فتوکپیِ یک فتوکپی. اون‌ها هیچ وقت تازه‌تر یا واضح‌تر نمی‌شن. پس حتی یک حافظه‌ خیلی قوی هم غیر‌ قابل اعتماد می‌شه چون همیشه رو به زواله.»

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.