روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | ‌مچ‌اندازی حکومت با روحانیت آن هم در دوران پس از آیت‌الله بروجردی در مهر ماه 1341 شروع شد. مچ‌اندازی که با پیروزی قاطع روحانیت در یک مجادله دو ماهه به پایان رسید. در واقع آیت‌الله خمینی پس از ماجرای سی تیر 1331 که با هدایت آیت‌الله کاشانی شکل گرفته بود بار دیگر قدرت روحانیت در بسیج توده را به خاندان سلطنتی نشان داد و به دربار و دولت نشان داد که طرف حساب آنها در قم فقط آیت‌الله خمینی است و نه علمای هم‌طراز دیگر.

ماجرا به مصوبه انجمن‌های ایالتی و ولایتی مربوط می‌شد که در واقع پیش‌نیاز تشکیل شوراهای شهر و روستا بودند و در آنها دادن حق رای به بانوان پیش‌بینی شده بود و همین‌طور سوگند به قرآن را به سوگند به کتاب آسمانی تغییر داده بود. واکنش قم شدید و آنی بود. علمای هم‌طراز قم به شکل جداگانه واکنش نشان دادند و تلگرام‌های انتقادآمیزی را روانه دولت و اسدالله علم کردند.

آیت‌الله گلپایگانی، ‌آیت‌الله شریعتمداری، آیت‌الله میلانی و از همه مهم‌تر آیت‌الله خمینی که با همان صراحت خاص خود، ‌مخالفت با این لایحه را به چیزی فراتر بدل کرده و از اساس به حکومت پهلوی حمله کردند. هشدار درباره نفوذ صهیونیسم، بیگانه‌ها، ‌فرقه‌های ضاله عباراتی بودند که در سخنرانی‌های شدید‌اللحن آیت‌الله خمینی در قم به گوش می‌رسید و همین‌طور در تلگرام‌هایی که به دولت ارسال می‌کردند.

در واقع لحن آیت‌الله خمینی با بقیه علما به شکل ریشه‌ای متفاوت بود. دلیل اصلی انتقادات و مخالفت‌ها همان دو مورد اصلی بود. حق رای به خانم‌ها و عدم الزام به سوگند به قرآن کریم و تبدیل آن به کتب آسمانی. اما آیت‌الله خمینی این ماجرا را محملی کرده بودند برای انتقاد از وضعیت اقتصادی، وابستگی و نفوذ صهیونیسم و بهائیت.

مثلا به این سخنرانی آیت‌الله خمینی در تاریخ 16 مهر دقت کنید: «دختران عفیف مردم در مدارس زیر دست مردها درس می‌خوانند، مردم از گرسنگی تلف می‌شوند و آن‌ها برای استقبال از اربابان خود سیصد هزار تومان گل از هلند می‌آورند، قرآن اسلام در خطر است، اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت قرآن باشد، خطر امروز براسلام کمتر از خطر بنی‌امیه نیست، اهل منبر را تهدید می‌کنند، اسرائیل زراعت و تجارت ما را قبضه کرده‌است، دولت روز ننگین ۱۷دی را جشن می‌گیرد، با فرقه ضاله همراهی می‌کند، مطبوعات به روحانیون اهانت می‌کنند … »

آیت‌الله خمینی موضع سازش‌ناپذیر خود را یک‌سال قبل و در ملاقات علی امینی نخست وزیر وقت که به قم آمده بود تا نظر مثبت مراجع را به انجام اصلاحات ارضی جلب کند نشان داده بود. محمدرضا و اسدالله علم دو ماه به اشکال مختلف مقاومت می‌کنند. فرستاده‌هایی به قم می‌روند با آیت‌الله خمینی مذاکره می‌کنند و حتی زبان به تهدید می‌گشایند اما نهایتا در هشت آذرماه دولت این مصوبه را متوقف می‌کند.

علم خبر عدم اجرای این مصوبه را به سه نفر از مراجع تقلید (گلپایگانی،‌شریعتمداری و مرعشی نجفی) که جانشینان رسمی آیت‌الله بروجردی محسوب می‌شدند،‌ تلگراف کرد و خب نام آیت‌الله خمینی در این میان نبود. نشانه‌ای از عصبانیت دولت از شیوه واکنش آیت‌الله خمینی.

جالب آنکه در حالی که حجت‌الاسلام فلسفی در تهران حامل پیام‌های تشکر علما از دولت به خاطر توقف این قانون بود، آیت‌الله خمینی هرگونه شادمانی و جشن را ممنوع اعلام می‌کند و خواستار لغو قطعی این قانون می‌شود. علم دو روز بعد به ناچار از لغو قطعی این مصوبه خبر می‌دهد. دربار و دولت در مقابل این مواضع آیت‌الله خمینی شگفت‌زده شده بودند. در تهران بازاریان و جوانان مذهبی حالا متوجه قم شده بودند. در وجود مردی 60ساله که گویی ترکیبی از مراتب دینی آیت‌الله بروجردی و گرایشات سیاسی آیت‌الله کاشانی بود.

محمدرضا اما خشمگین از این شکست به اجرای هرچه سریع‌تر اصلاحات ارضی اصرار می‌کند. اصلاحاتی که می‌توانست جایگاه او را در چشم کاخ سفید محکم کند و جدا از آن راه دریافت وام 750 میلیون دلاری از واشنگتن را هموار کند و همین‌طور کمک کند تا دربار با بخش بزرگی از نمایندگان مجلس که زمین‌دارها و ملاک‌های قدیمی و با نفوذ بودند تسویه حساب کند و از نفوذ آنها در شکل‌گیری افکار عمومی بکاهد. مچ‌اندازی اصلی به بهمن 1341 ختم شد. در رفراندوم 6بهمن و خب صدای مخالف با شدیدترین فرکانس خود دوباره از قم برخاست. آیت‌الله خمینی.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.