روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در تمام حوادث سیاسی از انقلاب مشروطه به اینسو پتانسیل طبقه مذهبی همیشه در اختیار نیروهای دیگر بود. روشنفکرانی عموما سکولار، ملیگرا و حتی چپگرا. از خود انقلاب مشروطه تا قیام کوچک جنگلی تا نهضت ملی شدن نفت. در طی این سالها خط فاصلهای میان اسلام سیاسی در تهران و اسلام سنتی در قم کشیده شده بود. واکنش تند قم مقابل انجمنهای ولایتی و ایالتی یکی از معدود کنشمندیهای مستقل قم دربرابر حکومت بود.
بهخصوص در لحن آیتالله خمینی که اشارات سیاسی بسیار تندی در خود داشت. این پتانسیل خاموش مذهبی در طول دهه سی در واکنشهای مداوم به سرمایهگذاران بهایی فعال شده بود. پس قبل از آنکه به بهمن 1341 برسیم و داستانهایی که به 15 خرداد 42 ختم میشود و در نهایت به سیزده آبان 43 و بعد هم ترور حسنعلی منصور، باید ماجرای مبارزه با بهاییت در دهه سی را مرور کنیم که فراز بسیار مهمی از تاریخ معاصر ایران است.
نفوذ بهاییت در حاکمیت پهلوی یکی از حساسیتزاترین نقاط در رابطه روحانیت و دربار بود. روحانیت و طبقات مذهبی بر محروم شدن بهاییان از حقوق شهروندی تاکید داشتند. در سال 1334 حجتالاسلام فلسفی واعظ مشهور تهران سخنرانیهای شدیداللحنی را علیه بهاییان ایراد نمود که از دو شبکه رادیوی ملی و رادیوی نظامی به شکل مستقیم پخش میشد. بهنظر میرسید حکومت پهلوی بدش نمیآمد که از ماجرای بهاییت برای بهبود رابطه خود با طبقات مذهبی استفاده کند.
این ترفند چند ماه بعد نتیجه داد و قم در اعتماد شکل گرفته در این ماجرا، بر اعدام نواب صفوی و دیگر چهرههای فدائیان اسلام چشم پوشید. هرچه بود سخنرانیهای فلسفی علیه بهاییان شوری در کشور بهراه انداخت که موجب تخریب حظیره القدس مرکز مذهبی بهاییان نرسیده به چهارراه کالج در خیابان حافظ شد.
در مراسم تخریب نادر باتمانقلیچ رئیس ستاد کل ارتش و تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران در کنار حجتالاسلام فلسفی حضور داشتند و به نوبت کلنگ زدند. پیام تبریک و تشکر آیتالله بروجردی و ستایش از ارتش شاهنشاهی نشانهای از موفقیت کوتاهمدت این استراتژی بود. اما نقاط ضعف داستان هم وجود داشت. مثلا اسدالله سنایی رئیس دفتر محمدرضا در اوایل دهه بیست که بهایی بود، همینطور دکتر ایادی که در اواخر دهه بیست بر اثر یک حادثه به پزشک معتمد محمدرضا بدل شد و در کنار آن رئیس بخش بهداشت ارتش هم بود.
فلسفی در یکی از سخنرانیهایش گفته بود: «اعلیحضرت! مملکت این همه طبیب مسلمان دارد. مردم ناراحت هستند از اینکه یک بهايی طبیب مخصوص شماست. او را عوض کنید.» ایادی همزمان با آغاز خیزش ضدبهاییت به شکل موقت و از طرف دربار به ایتالیا منتقل شد و قریب یکسال از ایران دور بود و در بازگشت بهتدریج توانست خود را در حلقه نخست معتمدین محمدرضا جای دهد. در کنار علم و اقبال و اردشیر زاهدی و فردوست.
چهره مهم دیگر حبیب ثابت سرمایهدار بهایی و مالک کارتل حملونقل و همینطور تاجر بزرگ وسایل اداری در ایران و خاورمیانه بود. ثابت احتمالا در کنار هژبر یزدانی تاثیرگذارترین سرمایهدار قبل از انقلاب در تحولات اجتماعی ایران بود. (مجله Fortuneدر سال ۱۹۷۴، دارایی او را، یکدهم کل دارایی ایران تخمین زد.) او که در اواخر دوره رضاشاه به خاطر معاملات نافرجام با وزارتخانههای دولت سه ماه به زندان افتاده بود در سال 1320 ایران را ترک کرد و در آمریکا مستقر شده بود.
او از همانجا با یک شرکت در ایران بهنام پاسال (که برگرفته از مخفف نام 5 بنیانگذارش بود) یک گروه موفق تجاری در ایران تشکیل داد. او در سالهای پس از جنگ نمایندگی برخی از مشهورترین کمپانیهای آمریکایی در ایران را متقبل شد و به همین هلدینگ ثابت-پاسال منتقل کرد. در موج بهاییستیزی سال 34 او در نیویورک بود اما وقتی تاجالملوک مادر محمدرضا در سفر به نیویورک هنگام پیاده شدن از کشتی دچار شکستگی پا میشود، حبیب ثابت همراه همسرش تیمارداری او را برعهده میگیرند و این آغاز نفوذ حبیب ثابت در بدنه دربار میشود.
در میانه دهه سی او همچون یک امپراطور در تهران ظاهر میشود. راهاندازی پپسیکولا و بعد هم رادیو و تلویزیون خصوصی، تنشسازترین فعالیتهای اقتصادی او بودند که از چشم قم و بازار تهران دور نماند و فتوای تحریم پپسی و رادیو تلویزیون ثابت پاسال اعلام میشود. در همین دوران است که جشن نیمهشعبان در تهران اهمیت فوقالعادهای پیدا میکند.
محل کارخانه پپسی در خیابان آیزنهاور، به یکی از مراکز اعلام مخالفت متدینین با بهاییان بدل میشود و حتی با تلاش بازاریهای معتمدی مثل حاجاسماعیل رضایی مسجد امام زمان در نزدیکی کارخانه پپسی بنا میشود (سر خیابان بهبودی). به این ترتیب مبارزه با بهاییت در اواخر دهه سی بهنوعی اسم رمز در خیزش دوباره طبقات مذهبی و حضورشان در تعاملات و کنشهای سیاسی کشور بدل میشود. با درگذشت آیتالله بروجردی، این کنشمندی سیاسی مراد خود را در چهره آیتالله خمینی پیدا میکند.

