روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی| ماجرای کبراهای دهلی را شنیدهاید؟ بعضی اخبار در این مملکت مرا یاد این ماجرا میاندازد؛ بهخصوص تصمیمات اقتصادی. اما قصه مارهای دهلی چه بود؟ جریان به سالهایی برمیگردد که هندوستان مستعمره بریتانیا بود. بریتانیاییهای مقیم هند که از آزار مار و مور و ملخ به تنگ آمده بودند، تصمیم گرفتند طرحی بریزند. در هر حال مردم هندوستان به این نوع زندگی عادت داشتند و چندان مشکلی در همزیستی با انواع خزندگان و چرندگان نمیدیدند.
اما خب بریتانیاییهای جانبهلبرسیده مقرر کردند چنانچه مردم دهلی، مارهای کبرای موجود در منطقه را بکشند و لاشه را به دولت تحویل بدهند، حاضرند بابت هر جنازه مبلغی را بهعنوان جایزه به فرد مارکُش اهدا کنند. به این ترتیب کمکم لاشه لاشه جنازه کبرا به دولت تحویل داده میشد و جوایز هم از سوی دولت بریتانیا به اشخاص تعلق گرفت. با این حال بعد از گذشت مدتی کوتاه، بریتانیاییها دیدند جای اینکه تعداد مارهای کبرا كمتر شود، تعدادشان رو به افزایش است!
گزارشها از مارگزیدگیهای بریتانیاییها هم نشان میداد که تلفاتشان بیشتر شده! به این ترتیب هیاتی را برای رسیدگی پنهانی ماجرا بین مردم فرستادند. اینجا بود که کاشف بهعمل آمد، مردم دهلی برای دریافت جوایز بیشتر، در حال پرورش مار کبرا هستند! البته این نوع طنزها و طعنهها بیشتر برای خودمان است که دور هم نکتهای بگوییم و بشنویم والا که نه کسی خواهد شنید و نه کسی عملی مؤثر انجام خواهد داد. در واقع شرایط به نحوی است که بیشتر باید به بدتر نشدن خشنود بود تا بهتر شدن.
چون تصمیمات و گفتهها گاهی فرسنگها با عقلانیت فاصله دارند. نتیجه هم که مشخص است. مرا یاد ماجرایی دیگر میاندازد از دهه چهل و پنجاه در کِبک. دولت در آن سالها کمکهزینههایی را به گروههای کلیسایی داد تا از یتیمان و بیماران روانی مراقبت کنند. اما نتیجه دقیقا چیزی نشد که دولت درصدد برطرف کردنش بود بلکه برعکس، تعداد یتیمان و بیماران روانی بیشتر شد!
ماجرا از این قرار بود که گروههای مذکور برای گرفتن بودجه بیشتر، شروع به بیمارسازی و یتیمسازی کردند! یعنی در آن سالها هزاران نفر بهدروغ بیمار روانی جا زده شدند تا جیب یک عده پر شود! گاهی هم البته زرنگیهایی شکل میگیرد که باید علت آن را در رابطه بین دولت و مردم جستوجو کرد. مثل ماجرایی که در مکزیک اتفاق افتاد.
در سال 1989، مکزیکوسیتی میخواست تا آلودگی هوا را با ممنوع کردن رانندگی ماشینهای خاص در روزهای خاص، کاهش دهد. اما مردم جای اینکه بیشتر از وسايل نقلیه عمومی استفاده کنند، به سمت خرید ماشینهایی با پلاکهای مختلف رفتند. قصه هم به اینجا ختم شد که ناگهان میدیدی یک نفر سه ماشین با پلاکهای مختلف دارد برای اینکه بتواند هر روز هفته را با ماشین خودش بیرون برود!

