روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | آیتالله خمینی از سیزده خرداد تا 11 مرداد در بازداشت بود. ابتدا در زندان قصر و بعد در پادگان عشرتآباد. (آیتالله قمی و آیتالله محلاتی هم از مشهد و شیراز بازداشت شده بودند) و معروف است که اوقات فراغتش را با خواندن کتابی از جواهر لعل نهرو میگذرانیده است.
حركت گروهی از علمای قم به تهران و حضور در منزل آیتالله میلانی و ملاقات با حسن پاکروان رئیس ساواک و سخنان تندی که آقای علوی داماد آیتالله بروجردی و همین طور آقایان میلانی و جزائری بر زبان راندند، موجب شد تا در 11 مرداد پاکروان آیتالله خمینی را به خانهای در منطقه داوودیه منتقل کند. این خبر این گونه منعکس شد که گویی آیتالله خمینی و آقایان قمی و محلاتی با پاکروان توافق کردهاند که در سیاست دخالت نکنند.
آیتالله خمینی بعدها این مسئله را تکذیب کرد. پس از یک اقامت کوتاه در خانه نجاتی در داوودیه، ساواک مجبور میشود ترتیب اقامت آیتالله خمینی را در منزل یکی از تجار خوشنام بازار یعنی غلامحسین روغنی بدهد و آنجا تحت نظر قرار گرفته شود… بعد از مدتی به اصرار آیتالله خمینی که احساس میکرد زندگی آقای روغنی به خاطر حضور ایشان مختل شده است با هماهنگی با پاکروان، خانهای را در قیطریه اجاره کردند و مدتی هم آنجا تحت نظر اقامت کردند.
پاکروان از مادری فرانسوی که استاد دانشگاه تهران بود متولد شده بود. پدرش در دوره رضا شاه استاندار خراسان بود.پاکروان خلق و خویی اروپایی و نرم داشت. اهل مطالعه و روشنفکر بود و فارسی را روان صحبت نمیکرد. او جانشین تیمور بختیار شده بود هرچند خلق و خوی آرام او موجب شده بود تا فردوست به عنوان معتمد محمدرضا در نقش قائم مقام ساواک فعالیت کند. در خانه حاج آقا روغنی، پاکروان جلسات متعددی را با آیتالله خمینی تجربه کرد و در مورد مسائل مختلف بحث میکردند.
آیتالله خمینی بعدها پاکروان را مردی مقرراتی و دارای دیسيپلین کامل معرفی کرد: او بسیار قانونی حرف میزد و کسی بود که میتوانست در برابر شاه، حرف بزند و از وضع بد مملکت شکوه کند. توصیف پاکروان هم از آیتالله خمینی (به روایت همسر پاکروان) این گونه بوده است: «او خیلی خوشقیافه بود… حضورش برهمه جا سایه میافکند، قدرت سحرآمیزی داشت، روح بزرگی داشت… راجع به مذهب، فلسفه و تاریخ حرف میزدیم و آنچه بیش از همه مرا تحت تاثیر قرار میداد بلندپروازیاش بود.
در اسفندماه 1342 اسدالله علم به عنوان مهمترین معتمد محمدرضا از نخست وزیری کناره گرفت و رفت وزیر دربار شد تا به شکلی نزدیکتر در شیوه حکومت محمدرضا نقش مشاور اعظم را داشته باشد. حسنعلی منصور سیاستمدار تازه نفس 40 ساله که بالکل با تصویر نخست وزیرهای دوره پهلوی متفاوت بود به مقام نخست وزیری رسید. حاصل این اتفاق در پیش گرفته شدن سیاست آشتی با روحانیون بود و سپس آزادی آیتالله خمینی در اوایل فروردین 1343 و بازگشت به قم. در 8 فروردین. ماجرا آتش زیر خاکستر بود.
در سالگرد 15 خرداد هم به نظر میرسید آرامش برقرار باشد. اما چند ماه بعد با شنیده شدن اعطای مصونیت قضایی به 1700 مستشار آمریکایی که لایحهاش به شکل مخفیانهای در مجلس در حال بررسی بود (در شهریور 1343) آیتالله خمینی واکنش شدیدی را از خود نشان داد. در واقع پس از لایحه انجمنهای ولایتی و ایالتی و همین طور رفراندوم اصلاحات ارضی، این سومین واکنش سیاسی آیتالله خمینی به دربار بود. آن هم پس از تحمل یازده ماه حبس و زندگی تحت نظر.
متن لایحه را هاشمی رفسنجانی با کمک علمایی در تهران از برخی سناتورها اخذ میکند و به قم و بیت آقای خمینی میفرستد و به این ترتیب سخنرانی طوفانی آیتالله خمینی در چهارم آبان 1343 کلید میخورد: اگر یک خادم آمریکایی، اگر یک آشپز آمریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارند محاکمه کنند، بازپرسی کنند، باید برود آمریکا! آنجا در آمریکا اربابها تکلیف را معین کنند!
دربار از خشم به مرحله جنون میرسد. ایده اعدام آیتالله خمینی مطرح میشود که پاکروان مخالفت میکند. منصور، بحث تبعید آیتالله خمینی را پیش میکشد. نیمه شب سیزده آبان سرهنگ مولوی رئیس ساواک تهران دستور دستگیری آیتالله خمینی را دریافت میکند.طی عملیاتی با حضور کماندوها آیتالله خمینی در قم بازداشت و مستقیما به فرودگاه مهرآباد برده شده و با یک هواپیمای سیصدو سی به آنکارا منتقل میشوند.
اقامت اول در هتل پالاس آنکاراست در اتاق 514. بعد به طبقه هشتم یک مجتمع مسکونی در خیابان آتاتورک و بعد از چند روز به شهر بورسا منتقل میشوند. به نظر میرسید حرکت اعتراضی قم به رهبری آیتالله خمینی بعد از سه سال پرتنش، به پایان خود رسیده باشد. حداقل دربار و ساواک چنین فکری میکردند… دو ماه و نیم بعد در دوم بهمن 1343، حسنعلی منصور توسط محمد بخارایی از اعضای هیات موتلفه ترور میشود.

