روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی| یک: چه کسی اولین‌بار استاندارد سختگیرانه باربی بودن را به ما تحمیل کرد؟ چه کسی مرزهای تناسب اندام را این‌همه دور برد؟ چه کسی پرچم را گرفت و برد هزار کیلومتر جلوتر قرار داد تا تمام تعریف‌های «استخوان‌بندی‌اش درشته»، «یه‌ذره لپ داره!»، «دو پر گوشت بهش هست!»، «شکم اعتبار بازاره» و «فقط یه‌خرده تو پُره» همه به زباله‌دان برود و عبارت نحس و آزاردهنده «چاق شدی!» جایگزین شود؟!

حالا از نظر تناسب اندام ما با چند گروه و دسته مواجه نیستیم و همه چیز صفر و یک است! یا خوش‌اندامی یا چاقی! و من که از 10سال گذشته بیش از 20 کیلو اضافه کرده‌ام در دسته «یا چاقی!» قرار می‌گیرم و این بدترین توصیف از کسی است که روزگاری دلش می‌خواست الگو باشد ولی حالا سرنوشت شکم و وزنش و مقایسه اندامش در 10سال قبل و امروز او را تبدیل به درس عبرت کرده!

البته برای همه آنهایی که اراده تغییر و رسیدن به نقطه مطلوب را ندارند، تغییر نقطه مطلوب تنها گزینه است؛ مثلا اگر کسی نتوانسته به‌اندازه رفاه خانواده‌اش درآمد داشته باشه سعی می‌کند حد استاندارد را پایین بکشد و بگوید همین که نان داریم بخوریم عالیه!برای مایی که هنوز برنج ایرانی وسوسه‌مان می‌کند، نوشابه جزو لاینفک وعده‌های غذایی است، شیرینی و نون خامه‌ای را می‌پسندیم

و البته خیلی‌وقت است سخت ورزش کردن را کنار گذاشته‌ایم آن هیکل‌های باربی و سیکس‌پک دست‌نیافتنی‌تر از این است که حتی در زمره آرزوها قرار بگیرد، پس ما استانداردهایمان را تغییر می‌دهیم، ما عاشق رونالدوی اورجینالی هستیم که بعد از فوتبال چند سایز درشت شد یا علی دایی که شکمش حالا کمی جلوتر از پاهایش راه می‌رود یا فرهاد اصلانی و شاید بهنام بانی! در دنیای ما زیبایی جور دیگری تعریف می‌شود.

دو: دوست قدیمی‌اي دارم که سال‌ها بود از نزدیک ندیده بودمش، یکبار که بعد سال‌ها قرار ملاقات داشتیم، دیدم با دوبرابر حجمی که آخرین‌بار رویت شده به سمتم می‌آید، این‌همه تغییر در یکی دو سال عادی نبود آنقدر که فکر می‌کردم در این چاقی عمدی هست، دلم می‌خواست بگویم «چقدر چاق شدی!» که قصه‌اش را بگوید اما دلم نیامد و به همین دلیل گفتم: «علی من تو این سال‌ها خیلی چاق شدم! باید یه فکری کنم»!

انتظار داشتم بگوید: «من رو نگو که دیگه دارم می‌ترکم و…» و در ادامه قصه چاقی را بگوید اما علی با دو‌برابر اعتماد به‌نفسی که قبل‌تر داشت گفت: «زندگی رو سخت نگیر رفیق! زندگی که توش کوبیده با نوشابه نباشه مفت نمی‌ارزه! من پنج سال زودتر بمیرم ولی هفته‌ای یه بار چلوکباب رفتاری زده باشم و یه بار پیتزا خورده باشم و هرموقع هوس کردم نون خامه‌ای زده باشم، بهتر از اینه که پنج سال بیشتر زنده بمونم ولی حسرت این‌ها رو داشته باشم!

اگه با این واقعیت‌های فریز شده بازی کنی چیزی از جنس عدم قطعیت می‌زنه بیرون، اون‌وقت معلوم می‌شه اینایی که سیکس‌پک دارن هم مثل من فکر می‌کنن، فقط روشون نمی‌شه لایف‌استایل رو تغییر بدن!» راستش هیچ‌کدام از حرف‌هایش را باور نکردم و پرت و پلاهای فیلسوف‌مأبانه‌اش را نپذیرفتم اما از این‌که این صغری کبری‌های منطقی را برای من چید و اینگونه چاقی را از یک شکست تبدیل به یک لایف‌استایل کرد و برای چاق بودن مانیفست ارائه داد، خوشحال بودم، حالا من هم رفیقی داشتم که از من چاق‌تر است هم کلی دلیل برای این چند کیلو اضافه وزن!

سه: چاق‌ها مهربان‌ترند؟ نه این عبارت ترحم‌برانگیز است که لاغرها به چاق‌ها نسبت داده‌اند تا آنها را نیز به فضیلتی بیارایند، انگار لاغر بودن خودش فضیلتی است که چون گروهی از آن بی‌بهره‌اند باید از سر ترحم فضیلتی هم‌تراز به آنها نسبت داد تا دلشان نشکند.
واقعیت اما این است که نه عبوس بودن و گوشت تلخی در میان استخوان‌های لاغرها خانه دارد و نه مهربانی لای لایه‌های گوشت و چربی‌های اضافه چاق‌ها جا خوش کرده!

چهار: اگر روزی قرار باشد ردیف حرف‌هایی که آزارکلامی محسوب می‌شوند را بنویسم احتمالا در رتبه اول خواهم نوشت: «چقدر چاق شدی!» و اگر قرار باشد کتاب قانونِ جزا را من بنویسم برای کسی که در مواجهه با چنین کلامی دست و پای گوینده را شکسته یا از پنجره پایین پرتش کرده مجازاتی در نظر نخواهم گرفت!این‌که یک عده این عبارت سخیف را دستشان بگیرند و بی‌دلیل و با دلیل هرجا بگویند نه نشانه کول بودن است نه دلسوز بودن، فقط یک فخرفروشی است از کسی که اندام خوبی دارد یا بهتر بگویم به‌جز اندام خوب چیز دیگری ندارد!

پنج: عصبانی نیستم! اما خوشحالم که هیچ آدم خوش‌اندام و سیکس‌پک و باربی‌طوری در این لحظه اطراف من نیست.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.