روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در اسفندماه 1342 اسدالله علم از نخست‌وزیری کنار رفت. او پروژه سخت اصلاحات ارضی را به جلو رانده بود و در روز پانزده خرداد بر سرکوب خشونت‌آمیز حرکت روحانیون و طیف مذهبی اصرار ورزیده بود و خودش را سپر حکومت پهلوی کرده بود. هرچند بعدش با برقرار کردن مستمری برای خانواده قربانیان پرشمار این روز، سعی کرد چهره انسانی‌تری از خود نشان دهد.

علم در همین سال 1342 علی نقی عالیخانی اقتصاددان جوان و تحصیلکرده در فرانسه و کارشناس اقتصادی ساواک را در یک حرکت شگفت‌انگیز به وزارت اقتصاد رساند که حضور عالیخانی نزدیک به یک دهه در سطح اول تصمیم‌گیری‌های اقتصادی، منجر به چند نتیجه بارز در ایجاد رونق اقتصادی در کشور طی دهه چهل شد. اما علم سنتی‌تر از آن بود که ویترین حکومت برای دوره جدید باشد و بتواند ایده‌های آمریکایی‌ها برای ایجاد فضای نسبتا بازتر سیاسی در ایران را (برای از بین بردن خطر کمونیسم) اجرا کند.

پس قرعه به‌نام حسنعلی منصور افتاد. پدرش از دیپلمات‌های دوره پهلوی اول بود که در دهه بیست دوره‌ای هم نخست‌وزیر شده بود. حسنعلی منصور در دهه سی گروهی به‌نام حزب ترقی ایران را راه‌اندازی کرده بود که اعضایش عموما از تکنوکرات‌های جوان و تحصیلکرده در آمریکا بودند. در نهایت این گروه توجه همزمان محمدرضا و سفارت آمریکا را جلب کردند تا به‌عنوان نیرویی لیبرال قدرت را در دست بگیرند.

منصور در 40‌سالگی نخست وزیر شد و همان ابتدا در حرکتی نمایشی آیت‌الله خمینی را از حصر خانگی در تهران رهانید و شروع کرد برای انجام اصلاحات موردنظر آمریکا. به‌خصوص در حرکتی تدریجی از کشوری زراعی به کشوری نیمه‌صنعتی. در سال 1335، 75‌درصد مردم ایران مشاغلی در ارتباط با کشاورزی داشتند و در سال 1343 این رقم به 44‌درصد سقوط کرد. از آن‌سو کسب‌و‌کارهای صنعتی از 13‌درصد جمعیت ایران به شمولیت 17‌درصد افزایش پیدا کرده بود.

جنجال لایحه کاپیتولاسیون که خود لایحه مربوط به دولت علم بود و اعتراض آنی قم به رهبری آیت‌الله خمینی موجب شد تا منصور در یک سخنرانی ناپخته بگوید که لایحه کاپیتولاسیون در کشورهای همسایه هم وجود دارد. او پاسخ این سخنرانی خود را با سخنرانی آتشین آیت‌الله خمینی دریافت کرد که او را مردک خطاب کرد. منصور برآشفته از این لقب ساواک را تحت فشار قرار داد تا ‌آیت‌الله خمینی را بار دیگر بازداشت و این‌بار بدون هیچ تشریفاتی به ترکیه تبعید کنند.

این اتفاق و شیوه‌ای که در بازداشت و تبعید به کار بسته شده بود بخش‌های مذهبی و سنتی کشور را به تکاپو واداشت. و نتیجه‌اش در روز اول بهمن 1343 شکل گرفت. در یازدهمین ماه نخست وزیری حسنعلی منصور.در سال 1342 و در فقدان فدائیان اسلام، با ائتلاف هیات مسجد امین‌الدوله، هیات مسجد شیخ‌علی و هیات اصفهانی‌ها، گروه موتلفه اسلامی شکل گرفت. با گرایشاتی نزدیک به فدائیان اسلام که آیت‌الله خمینی را مرید خود می‌دانستند.

حبیب‌الله عسگر اولادی، ‌مهدی عراقی و صادق و هاشم امانی از چهره‌های مهم این گروه در سال‌های اولیه بودند. این هیات به سرعت بازوی نظامی خود را نیز تشکیل داد که اکثرا شامل بازمانده‌های گروه فدائیان اسلام بودند و در راس همه‌شان صادق امانی 34 ساله و از کسبه بازار بود.

ابوالفضل توکلی‌بینا از اعضای جمعیت موتلفه اسلامی‌ می‌گوید: «فردای تبعید امام یعنی در ۱۴ آبان سال ۴۳ منزل آقای میرمحمد صادقی جلسه‌ای ۱۸ ساعته‌ داشتیم که از ۶ صبح تا ۱۲ شب طول کشید. امام که تبعید شدند و خیلی‌ها هم که در زندان به سر می‌بردند. در جمع‌بندی جلسه ما به ترور سه نفر رسیدیم: شاه، نصیری و حسنعلی منصور. در این بین منصور به عنوان عامل کاپیتولاسیون و اهانت به امام در اولویت قرار داشت. ‌شهید مطهری هم گفته‌ بود تا سه نفر از سران این حکومت از بین نروند، کاری پیش نمی‌رود. ‌آقا سیدتقی خاموشی ‌خدمت آقای میلانی رفته و از ایشان مجوز شرعی گرفتند.»

بخش نظامی یک گروه برای ترور منصور تشکیل داد که شامل محمد بخارایی، مرتضی نیک‌نژاد و رضا صفار هرندی می‌شدند. بخارایی و صفار هرندی 18‌ساله بودند و نیک‌نژاد 22‌ساله. ماموریت اصلی را بخارایی برعهده گرفت و آن دو نفر دیگر نقش پشتیبان داشتند. وقتی منصور جلوی مجلس شورای ملی از ماشین خود پیاده شد، بخارایی به سمتش رفت و دو گلوله به شکم و گردن منصور شلیک کرد. همزمان نیک‌نژاد هم چند گلوله شلیک کرد تا توجه ماموران از بخارایی برداشته شود.

گلوله‌های نیک‌نژاد به منصور اصابت نکردند. بخارایی به هنگام فرار روی زمین یخ‌زده میدان بهارستان می‌لغزد و به دام می‌افتد اما نیک‌نژاد و صفارهرندی فرار می‌کنند. اما همان روز در حالی‌که خودشان را آماده زندگی مخفی کرده بودند بازداشت می‌شوند. 9 روز بعد صادق امانی، ‌هاشم امانی و مهدی عراقی نیز بازداشت می‌شوند. منصور به بیمارستان پارس برده می‌شود. بعدها مشخص شد که آن دو گلوله محمد بخارایی،‌ نقش اصلی را در مرگ منصور نداشتند و ضربه مغزی هنگام افتادن منصور روی زمین، نقش بیشتری در مرگ منصور داشته است.

در ششم بهمن 1343 امیرعباس هویدا، وزیر 45 ساله کابینه منصور، به نخست وزیری انتخاب می‌شود. یک روشنفکر تحصیلکرده در فرانسه از خانواده‌ای بهایی، هرچند خودش علاقه‌ای به این آیین نداشته است. در 26 خرداد 1344 بخارایی، ‌نیک‌نژاد، صفار هرندی و صادق امانی تیرباران می‌شوند و هاشم امانی و مهدی عراقی به حبس ابد محکوم می‌شوند.

شرح عکس:از راست: محمد بخارایی، صفار هرندی، نیک نژاد و صادق امانی

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.