روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | ‌دو روز پیش نوشتیم که محمدرضا پس از جان سالم به در بردن از سوءقصد فروردین 1344 وارد یکی از آرام‌ترین دوران سلطنت 37ساله‌اش شد. حداقل تا اوایل دهه پنجاه که حرکت‌های چریکی و بمب‌گذاری‌ها و ترورها توسط گروه‌های مجاهدین و چریک‌های فدایی اوج گرفته بود.

سرباز گارد که به محمدرضا حمله کرد شمس‌آبادی نام داشت و ساواک که از این رسوخ تا یک‌قدمی خانه محمدرضا غافلگیر شده بود سریع واکنش نشان داد و شواهدی سست جمع کرد که رضا شمس‌آبادی را به گروهی از مهندسین تحصیلکرده و مائوئیست در انگلیس متصل می‌کرد.

سردسته‌شان پرویز نیکخواه 26ساله بود که در سال‌های پس از کودتا راهی منچستر شده بود و مهندسی مکانیک خوانده بود و آنجا دوره‌ای جذب توده‌ای‌ها شد و بعد سر از کنفدراسیون دانشجویان درآورد و گرایشات مائوئیستی پیدا کرد و در بازگشت به تهران با شماری دیگر از هم‌مسلک‌های خود و همدوره‌ای‌های تحصیل در انگلیس دوره‌های هفتگی به راه انداخته بود و بحث‌های تئوریک انجام می‌داد. او این زمان استاد آزمایشگاه مکانیک در دانشگاه پلی تکنیک تهران بود.

نیکخواه و همفکرانش مثل فیروز شیروانلو، احمد منصوری، منصور پورکاشانی و رسول مقدم بازداشت شدند. نیکخواه به حبس ابد محکوم شد و در سال 46 ابراز ندامت کرد و بعد آزاد شد و بعدها تا معاونت رادیو و تلویزیون دوره پهلوی پیش رفت و شیروانلو هم پس از یک‌سال حبس آزاد شد و بعد مغز متفکر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد.

اما بخشی دیگر از دانشجویان خارج از کشور که مثل نیکخواه و شیروانلو در دهه سی ایران را ترک کرده بودند گرایشات ملی مذهبی شدیدی داشتند و رغبتی به گرایشات کمونیستی نداشتند. در تقاطع نوستالژی مصدق با گرایشات مذهبی خانوادگی و آرمانگرایی انقلابی که در دهه شصت میلادی در اروپا و آمریکا در جریان بود. مصطفی چمران دانشجوی ممتاز فیزیک دانشگاه تهران که اصلیتی ساوه‌ای داشت در آمریکا به عنوان یک دانشجوی نخبه درخشید‌.

همزمان ابراهیم یزدی دانشجوی رشته داروسازی تهران که اصلیتی قزوینی داشت و در دوران جوانی در گروه خداپرستان سوسیالیست عضو شده‌ بود،‌ راهی آمریکا شد و در کنار چمران قرار گرفت. ضلع سوم این گروه صادق قطب‌زاده بود که او هم به شکل متناوب در آمریکا و کانادا و انگلیس و فرانسه تحصیل می‌کرد.

این سه نفر زمانی همدیگر را در آمریکا پیدا کردند که در تهران هم نهضت آزادی از جبهه ملی منشعب شده بود. مهدی بازرگان و یدالله سحابی و آیت‌الله طالقانی سران این حرکت جدید بودند. در واقع ترکیب ملی‌گرایی جبهه ملی با دغدغه‌های آشکارتر مذهبی. همزمان چمران و یزدی و قطب‌زاده هم بخش خارجی نهضت آزادی را برپا کردند. اگر قطب‌نمای دانشجویان چپ به سمت مسکو و پکن حرکت می‌کرد این گروه دوم؛ ‌به سمت مصر و لبنان و فلسطین در رفت و آمد بودند.

با همان شور و اشتیاق یادگیری جنگ مسلحانه و دیدن دوره‌های جنگ‌های چریکی. یزدی و قطب‌زاده و چمران در آرمانگرایی مذهبی شگفت‌انگیزشان قید بازگشت به ایران را زدند و سال‌ها در راه خاورمیانه و کالیفرنیا می‌رفتند و می‌آمدند بی‌آنکه نتیجه ملموسی کسب کنند. می‌شود دیگر چهره دانشگاهی را نیز در این حرکت نزدیک به نهضت آزادی پیدا کرد؛ علی شریعتی که اهل مزینان مشهد بود و در فرانسه تحصیل کرد و مدرکش را در ادبیات فرانسه گرفت و گرایشاتش به نهضت آزادی را کاملا آشکار کرد.

او برخلاف بقیه دوستانش به تهران و مشهد بازگشت و به چهره‌ای مهم در علوم انسانی ایران بدل شد و با ترکیب گرایشات سوسیالیسم فرانسوی با آموزه‌های مذهبی تشیع، به خوراکی پرطرفدار برای ذهن جوانان اواخر دهه چهل در ایران دست یافت. می‌شود به ابوالحسن بنی صدر هم اشاره کرد اما مهاجرت او به خارج از کشور بعد از حرکت 15 خرداد بود و برخلاف آن سه چهار نفر دیگر هیچ وقت خودش را درگیر حرکت مسلمانان در مصر و فلسطین و لبنان نکرد و ترجیح داد در همان پاریس تحصیل کند و نظریه‌پردازی کند.

اما این همه ماجرا نبود. هم در گرایشات چپ و هم ملی مذهبی‌های نیمچه سوسیالیست‌، ‌دانشجویان دانشگاه‌های داخل کشور هم وارد بازی شده بودند‌. دانشجویانی که بورس تحصیلی به خارج از کشور پیدا نکردند و عموما هم دانشجویان رشته‌های مهندسی بودند. پرشور و آرمانگرا و آشفته. از دل این دانشجویان دو حرکت چریکی خطرناک پدید آمد. فدائیان خلق و مجاهدین خلق. بند ناف فدائیان به حزب توده وصل می‌شد و بند ناف مجاهدین خلق به نهضت آزادی. این شروع یک داستان طولانی در تاریخ معاصر ایران است.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.