روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در تحلیل وقایع دهه چهل نمیشود از سینما چشم پوشید. صنعت سینمای ایران در میانه تب و تاب دهه بیست پای گرفته بود. اسماعیل کوشان بانی اصلی این ماجرا بود اما در طول دهه سی بهجز استثنائاتی، سینمای ایران یک صنعت نیمهورشکسته باقیمانده بود.
با داستانهایی از روستاییان خوشقلب و نجیب که در دام شهرنشینهای مزور میافتند و یا جناییهای بورژوامآبانه با رنگورویی تصنعی از عشقهای ممنوعه و خانمهای شیکپوش احساساتی و یا داستانهای مشهور قدیمی در دکورهای ضعیف و صحنهآراییهای قابلترحم. مثل امیرارسلان و لیلی و مجنون و از اینجور چیزها.
شبنشینی در جهنم در سال 1334 یک موفقیت غیرمنتظره بود که به این سینما جانی دوباره بخشید. یکی دوتا کار دلهرهآور از ساموئل خاچیکیان سینماگر مستعد آن سالها کمی حالوهوا را عوض کرده بود اما این فیلمها چیزی نبودند که تماشاگر، بارها بهترشان را در فیلمهای آمریکایی و هندی پیدا نکند.
سینمای ایران برای برونرفت از این بحران حرکت کرد به سمت خردهفرهنگ لمپنهای جنوبشهر آن دوران. هرچه بود سالهایی بود که شعبان بیمخ و حسین رمضان یخی و ناصرجگرکی و البته طیب حاجرضایی مشهورترین چهرههای تهران آن سالها بودند. پس کلاه مخملیها و جاهلها و نوچههایشان بهعنوان اولین ژانر کاملا بومی سینمای ایران متولد شد. با نمایهها و نشانههایی که شاید در هیچ کجای دنیا قابل شناسایی و درک نبود.
نمایشی منحط از یک مردسالاری ریشهدار که البته این روزها رسم شده است که با تحسین دربارهاش حرف بزنند و نوستالژی کممایه خود را با یادآوری آن سینما تسلی بدهند. بگذریم. این موج سینمای کلاه مخملی بر روی ناصر ملکمطیعی سرمایهگذاری کرد و خب نتایج مالی نسبتا مناسبی را نیز از تماشاگر ایرانی اخذ کرد. اما سال 1344 و با اکران فیلم گنج قارون بود که معادلات سینمایی ایرانیها، کاملا دستخوش تغییر شد.
فیلم نیمهموزیکال سیامک یاسمی که بر پایه کاراکتر خوشبین و شجاع علی بیغم شکل گرفته بود و ناگهان فردین و خانم فروزان را به اولین سوپراستارهای سینمای ایران بدل کرد. فردین بچه خیابان شهباز تهران و برنده مدال نقره کشتی جهان که در 29سالگی توسط منصور کوشان راهی سینما شده بود و در 35سالگی در گنج قارون بازی کرد و خانم فروزان بازیگر جوان و خوشسیما و 26ساله اهل بندر انزلی.
درباره فروش فیلم مشهور است که میگویند: «گنج قارون» که اکرانش روز 26 آبان 1344 در سینماهای اونیورسال، میامی، ایران، تهران، سیلوانا و آستارا آغاز شد در هفته اول فروشش اصلاً مناسب نبود، ظاهراً در روزهای اول آنقدر فروشش پایین بود که روز چهارم اکران میخواستند آن را از پرده بردارند.
سیامک یاسمی با سینماداران صحبت کرد و رضایتشان را برای ادامه اکران فیلم در هفته دوم جلب کرد، شرط سینماداران این بود که اگر فروش فیلم تا پنجشنبه بهتر شد آن را بر پرده نگه دارند. با استقبال حیرتانگیز مردم از روز پنجشنبه فروش فیلم کمی بهتر شد، جمعه فروش باز بالاتر رفت… در هفته دوم فروش فیلم دوبرابر شد، کمکم نام گنج قارون بر زبانها افتاد و ناگهان صفهای طولانی گرداگرد سینماهای نمایشدهنده فیلم بهوجود آمد.
با آغاز هفته پنجم نمایش گنج قارون در آگهی منتشر شده در اطلاعات و کیهان بین این فیلم و سایر آثار سینمای جهان قیاس کردند: «بن هورها، ده فرمانها و سنگامها در مقابل گنج قارون، این اثر جاودان سینمای ایران به زانو درآمدند.» گنج قارون در سینماهای جنوبشهر با بلیت ارزانقیمت اکران شده بود، ولی تقریباً کل افراد جنوبشهر تهران و شهرستانها بارها و بارها به دیدن فیلم رفتند و گنج قارون به فروشی افسانهای دست یافت.
این فیلم در سال ۴۴ حدود ۵/۳میلیون تومان فروش داشت و قریب ۲میلیون نفر از این فیلم بازدید کردند. علیاکبر قاضیزاده، روزنامهنگار باسابقه که در زمان اکران این فیلم 16سال داشت، در مجله «فیلم» از «روزگار گنج قارونی» نوشته است: «نزدیک به دو و نیم میلیون تومان بلیتفروشی در سینماهای تهران در عرض یک سال و نیم!»
واضح است که در گنج قارون نوعی تفاهم طبقاتی برای تماشاگران عموما مستمند فیلم تبلیغ میشود. نوعی دلداری دادن به آنها که پول آنقدرها هم نقش مهمی در خوشبختی بازی نمیکند و تقدیر بالاخره به یاری مردان خوشبین و سختکوش میآید و ثروت و اعتبار و خانم فروزان، همزمان نصیبشان خواهد شد.
حالا سینمای ایران دارای یک جمعیت تماشاگر ثابت بود. تماشاگرانی که عموما مرد بودند (سهم تماشاگران زن در تماشای فیلمهای ایرانی آن دوران کم بود). این موفقیت و این فرمول سینمای ایران را تا میانه دهه پنجاه با خود کشاند که خب داستانش فرق میکند.
سینمای ایران اینگونه به حیات خود ادامه داد و طی سالهای بعد به یکی از دلایل نفرت جامعه سنتی و مذهبی از حوزه فرهنگی دوره پهلوی بدل شد.
راستی این را هم بگویم که در 22 دیماه همین سال 1344 یعنی دوماه پس از شروع اکران گنج قارون فیلم خشتوآینه ساخته ابراهیم گلستان اکران شد که با شکست تجاری بسیار سنگینی هم روبهرو شد. بعدها دوباره به ماجرای سینمای ایران در دهه چهل باز خواهیم گشت.

