روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سال 1351 را محمدرضا در قامت یک سلطان خودپسند شروع میکند. آمار رشد اقتصادی به نقطه اوج خود رسیده ولی کارشناسان اقتصادی میدانند که این فوارهای است که حالا شروع به فرو افتادن میکند. جنگها و زدوخوردهای چریکی به شکلی بیوقفه در تهران در حال رخ دادن هستند.
اما یک حادثه از سال 1350 از دستمان در رفته بود. گفتیم که در بهار سال 1350 هسته بازمانده سیاهکل که در فروردین همین سال سرلشکر فرسیو را ترور کرده بودند به دام افتادند و کشته شدند (امیرعباس پویان و دو نفر دیگر) در شهریور 1350 هم هسته اصلی مجاهدین خلق و خانههای تیمیشان به دام ساواک افتادند. از جمله سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان. در میانه عملیات ساواک برای به دام انداختن بقیه رهبران مجاهدین، نقشه ربودن شهرام اشرف توسط چند تن از بازماندگان مجاهدین طراحی شد و محمد جودو با نام واقعی محمد داوود آبادی مسئول ربودن شهرام در محل کارش در خیابان طالقانی تقاطع فیشرآباد شد.
یک عضو دیگر هم با مسلسل کشیک میداد. هدف این بود که پسر نازپرورده اشرف با زندانیان مجاهدین و یکی دو نفر از اعضای موتلفه معاوضه شوند. این عملیات نشانه واضحی از رویکرد خیالبافانه و توهمی سازمان مجاهدین در آن سالها بودند که موجب مرگ بسیاری از جوانان در این زدوخوردهای مسلحانه آماتوری شد.
در واقع محمد داوودآبادی در روز روشن سعی میکند با تکیه بر تسلطش بر فنون جودو (او معلم رزمی اعضای سازمان در خانه تیمیهای مخفی بود) شهرام پهلوی را در وسط خیابان برباید و خب با مقاومت شهرام هر کاری میکند موفق نمیشود و یک بار حتی وقتی شهرام را به داخل اتومبیل میاندازد، پسر اشرف از آن یکی در اتومبیل بیرون میآید و دوباره روز از نو و دست آخر با ازدحام مردم و حتی مداخلهشان برای نجات شهرام یک دستفروش کشته میشود و گروه ضربت مجاهدین به سرعت فرار میکنند و البته چند ماه بعد، محمد جودو دستگیر میشود اما ارتباطش با ربودن پسر اشرف کشف نمیشود و از اعدام نجات پیدا میکند.
فروردین 1351، با مرگ سرهنگ مولوی فرمانده ژاندارمری در یک سانحه سقوط هلیکوپتر آغاز میشود. مولوی در دهه چهل رئیس ساواک تهران بود و نقش اصلی را در حمله به فیضیه و ضربوشتم طلاب در 9 فروردین 1342 و همینطور بازداشت و اعزام آیتالله خمینی به تهران برعهده داشت و سبوعیت و سنگدلیاش در شکنجه زندانیان سیاسی از آن زمزمههای ترسناک دهه چهل بود. مرگ او موجی از شایعات را به راه انداخت که طبق آنها مولوی با همان عقوبتی که زندانیانش را شکنجه میداد کشته شده است و شاخه درخت از برخی مواضع بدن او عبور کرده است! که البته به احتمال زیاد شایعههای مردمپسند بودند.
اگر بخواهید از ادامه زدوخوردهای چریکی در سال 51 خبردار شوید چند حادثه را برایتان مرور میکنم تا از شرایط با خبر شوید: چهارم خرداد 1351 پنج نفر از رهبران سازمان مجاهدین اعدام شدند. از جمله حنیفنژاد و محسن و بدیعزادگان. دوم مرداد 1351 صفاری آشتیانی بلندپایهترین رهبر چریکهای فدایی خلق که از سیاهکل جان سالم به در برده بود در یک نبرد خیابانی در خیابان سلیمانیه (در انتهای خیابان پیروزی فعلی) به دست نیروهای ساواک کشته میشود تا هدایت فداییهای خلق منحصرا در دست حمید اشرف بماند.
9 مرداد 1351 دو تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق (مفیدی و عباسی) به انتقام اعدام رهبرانشان، سرلشکر طاهری از افسران بلندمرتبه شهربانی را در جلوی خانهاش در تهرانپارس ترور کردند. در بعدازظهر همان روز یک پلیس راهنمایی به این دو نفر مشکوک میشود و در یک تعقیب و گریز دیوانهوار دو عابر کشته میشوند و سه نفر زخمی (روایت است که این تلفات در تلاش دو ضارب اصلی برای فرار رخ داده است) و در نهایت عباسی به دام میافتد و مفیدی که از آموزش دیدههای اردوگاههای الفتح در فلسطین بود فرار میکند اما او هم در مهرماه بازداشت میشود (هر دو نفر در دی ماه 1351 اعدام میشوند) در انتهای همین مردادماه یک چریک فدایی به نام احمد زبیرم در محاصره نیروهای ساواک به یک خانه در جنوب شهر پناه میبرد.
خانه اما محاصره میشود و در نهایت پس از ردوبدل کردن آتش و گلولههای بیشمار زبیرم که 34ساله و اهل بندرانزلی بود کشته میشود. بعدها داستان احمد زبیرم الهامبخش مسعود کیمیایی برای فیلم گوزنها میشود. این خبرها شاید نشان بدهد که بعد از ماجرای سیاهکل چه تنش و تلاطمی در خیابانهای تهران شکل گرفته بود. یادتان باشد بسیاری از بمبگذاریها را در این مقال نقل نمیکنیم.
مثلا بمبگذاری در انجمن ایران و آمریکا و یا اتفاقي مشابه در انجمن ایران و انگلیس یا بمبگذاری در دانشگاه تهران و…. زدوخوردهای چریکی در خیابانهای تهران به یک مقوله روزمره بدل شده بود. چیزی که در دهه چهل در مخیله حکومت پهلوی هم نمیگنجید. با سال 51 کار خواهیم داشت. قهرمانی فوتبال و تعطیلی حسینیه ارشاد و سفر نیکسون به تهران از حوادث مهم سال 1351 هستند که به آنها خواهیم پرداخت.

