روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلی‌پور| رفقا… عرض کنم خدمت‌تون ‌‌من یه رفیقی دارم که یه خورده کارهاش عجیب غریبه ولی جالبه. یه نمونه بخوام خدمت‌تون عرض کنم اینکه با تو سری زدن به وسایل منزل، ازشون کار می‌کشه. مثلا یادمه یه بار که خونه‌شون بودم و مشغول دیدن تلویزیون، قبل از هر عوض کردن کانال، دو تا تو سر کنترل تلویزیون می‌زد:

- « چرا می‌کوبی رو کنترل؟» / « باتری‌ش ضعیفه.» / « خب عوضش کن…» / « نه… یه خرده هنوز تهش داره.» / « مگه آب میوه‌س؟» / «نه… ولی حالا حالاها جا داره. تازه این جوری کار نکرد، می‌کوبم لبه صندلی. اونجوری که یه سال‌رو راحت میره…» جالبه… درست هم می‌گفت. با هر نوع ضربه به اجسام مختلف، چند ماهی کار می‌کشید و در نهایت وقتی باتری عوض می‌شد که جایی در خونه نمونده باشه که این کنترل بهش کوبیده نشده باشه.

کلا خیلی از راه‌حل‌ها با منطق، جفت و جور نمیشه ولی جواب میده دیگه ظاهرا… فقط یه مسئله‌ای… دو تا تو سر کنترل تلویزیون زدن خطرناک نیست و برای کسی هم مشکلی درست نمی‌کنه ولی طرز تفکرش به نظرم یه خرده مخرب بود. اتفاقا امروز منزل همون دوستِ «‌کنترل کوب‌» بودم. طبق معمول ضربه‌ای نواخته ‌ و یه کانالی عوض می‌شد… و اتفاقا این سعادت نصیبم شد زمانی که کنترل کامل از کار افتاد، بنده حضور داشتم و این لحظه ‌ که مثل کسوف و خسوف، هر چند سال یک بار اتفاق می‌افتد را از نزدیک ببینم. یعنی جسمی نبود که کنترل رو بهش نکوبیده باشه دیگه…

و اینجا بود که لحظه‌ تاریخی تعویضِ باتری فرارسید و ایشون بالاخره رضایت داد که با باتری‌ها وداع کنه. با احترام زیاد، باتری‌های جدید رو آورد و جا گذاشت…فقط یه مشکلی بود. کنترل دیگه کار نمی‌کرد… تو سر زدن‌ها کار خودش‌رو کرده بود و کنترل تلویزیون، غزل خداحافظی‌رو خونده بود…

این دوست ما هم رفت سراغ تلفن که یه یکی از آشنایانش زنگ بزنه که کنترل‌رو بفرسته تعمیر.- « ای بابا… باتری این تلفنه هم که همه‌ش بازی در‌میاره…» خوشم اومد از پشتکارش… تلفن رو دو بار کوبید لبه مبل و تلفن راه افتاد و تماس هم برقرار شد… حالا این تلفنه تا کی تو سر زدن‌رو تاب بیاره معلوم نیست.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.