روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سال 1353 برای محمدرضا و حکومت پهلوی به شکل اغواگرایانهای آغاز شد. جهش حیرتانگیز بهای نفت از حدود 4 دلار به 12 دلار! داستان اما حاصل یک خیانت ناگهانی از سوی محمدرضا بود. در اکتبر 1973 (آبان 1352) مصر و سوریه برای بازپسگیری زمینهای اشغالی سال 1967 توسط اسرائیل دقیقا در روز یوم کیپور به اسرائیل حمله کردند. نبرد به خوبی داشت پیش میرفت که نیکسون با تمام قوا به پشتیبانی از اسرائیل در آمد و یک خط هوایی پشتیبانی از اسرائیل را برقرار ساخت.
نتیجه این حمایت نظامی و مالی، برگشتن ورق جنگ بود. اعراب حاضر در اوپک، فروش نفت به آمریکا و اروپا را چند ماهی تحریم کردند. دو کشور در این تحریم شرکت نکردند. ایران و ونزوئلا. ایران به فروش نفت به آمریکا و حتی اسرائیل ادامه داد و تمام توان استخراج نفت خود را برای پرکردن نفتهای تحریمی به کار انداخت. این یک خنجر از پشت از سوی محمدرضا به همسایههای عربی منطقه بود. طبیعی هم بود. محمدرضا دینی دیرین به نیکسون وکیسینجر داشت و امکان نداشت خلاف میل آنان رفتار کند.
مضاف بر اینکه عواید فروش نفت در چهار ماه انتهایی سال 1352 شگفتانگیز بود. بهخصوص در اسفند سال 52 که نفت به بشکهای بیش از 12 دلار رسیده بود. در واقع محمدرضا در تحریمها شرکت نکرد اما از مواهب آن یعنی افزایش بهای نفت و افزایش سهم در صادرات نفت استفاده کرد.
این ماجرا هم خشم عربها و هم عصبانیت کمپانیهای نفتی آمریکایی را به دنبال داشت که محمدرضا را به فرصتطلبی متهم میکردند. هرچه بود درآمد کشور که به شکل عمدهای بر پایه صادرات نفت بود به شکلی تصاعدی افزایش یافت. به این آمار دقت کنید: در سال 1351 درآمد کشور 58میلیارد تومان بود و در سال 1352 با 36درصد افزایش به 79میلیارد تومان رسید. جالب است بدانید که این رقم در سال 1353 با 143درصد افزایش به 191میلیارد تومان بالغ شد.
این درآمد نفتی رویای محمدرضا را تقویت کرد. اینکه ناگهان ایران را به یک قدرت منطقهای تبدیل کند. او هشدارهای اقتصاددانها را ناشنیده میگیرد، آنان را طرد میکند و با دانش بسیارمحدود خود سعی میکند روند مدرنیزاسیون ایران را با سرعتی بیسابقه انجام دهد. اما حیرتانگیز است که از سال 1353 تا 1356 در اوج این درآمد حیرتانگیز، ایران با بدترین بحرانهای اقتصادی روبهرو میشود.
تزریق این مقدار پول به شکل مستقیم به سطح جامعه، موجب شد تا تورم همچون غولی دوباره از خواب برخاسته ظاهر شود و دولت هویدا یک سرگرمی جدید پیدا کند: مبارزه با گرانفروشی، بازرسی از بازارها، تشکیل کمیتههای نظارتی و مجازاتهای حتی فیزیکی در ملأعام برای مهار تورم و احتکار.
این را هم در نظر بگیرید که بخشی از درآمدسرسام آور نفتی، دوباره به آمریکا باز میگشت و صرف خریدهای تسلیحاتی سنگین میشد و بخشی هم طعمه سرمایهداران وابسته که حالا به دور از حال و هوای خاص دهه چهل، راههای سادهتری را برای ثروتاندوزی پیدا کردند. بیجهت نیست که در طوفان درآمد و پول در ایران سالهای 53 و 56، از آن سازههای عمرانی و عامالمنفعه دهه چهل کمتر خبری هست. اقتصاد شسته و رفته دهه چهل حالا به آشفته بازار بیسروسامان بدل میشود که هرکسی در حال تلاش برای سود شخصی بیشتر است.
حتی معماران اقتصادی دهه چهل مثل عالیخانی و ابتهاج و فرمانفرماییان و سمیعی و اصفیا که از جریان تصمیمگیریهای اقتصادی کنار گذاشته شدهاند وارد مسابقه پول درآوردن میشوند و با بانک و بورس میخواهند ثروت خود را بالا ببرند. در وضعیت آشفتهای که شکل گرفت و تزریق بخش زیادی از این پول به پایتخت موجب تشدید موج مهاجرت به تهران شد و کارگرانی که عموما در صنعت ساختمان مشغول به کار شدند.
توجه به دو کالای سرمایهای یعنی خانه و اتومبیل به شدت افزایش یافت. بهخصوص خانه که روند صعودی قیمتش بین سالهای 53 تا 56 نفسگیر شده بود و از متری متوسط هزار تومان در سال 1350 به متری 4000 تومان در سال 1353 رسید. این وقایع کاملا از اهدافی که سمیعی و آصفیا و عالیخانی و فرمانفرماییان در ذهن داشتند دور بود. آن برنامه اقتصادی کارآمد جایش را به هیجانات یک سلطان مستبد شرقی و جاهطلب سپرده بود….
سال 53 سال بازیهای آسیایی تهران است و سال قرارداد الجزیره میان ایران و عراق و سال جایزه بردن نسخه اصلی و بدون سانسور گوزنها در جشنواره فیلم تهران و سال گوگوش و بهروز وثوقی و اشرف و پوری بنایی است. چند شماره پیاپی در سال 53 باقی خواهیم ماند.

