روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| خانم سوتلانا الکسیویچ اولین نویسنده‌ای است که به‌خاطر نوشته‌هایش در ژانر مستندنگاری جایزه نوبل گرفت. او در کتاب معروف جنگ چهره زنانه ندارد، خاطرات زنانی را بازگو می‌کند که سال‌ها قبل پوتین پوشیده و جنگیده و در ترکیب خاک و خون و ترس زنده مانده بودند. روایت‌هایی هولناک، عجیب و غم‌انگیز.

«به ما اجازه دادن جاهایی که خودی‌ها‌رو تیربارون می‌کردن نبش قبر کنیم. طبق رسم ما، کل لباس باید سفید می‌بود. روسری سفید، پیراهن سفید. مردم از روستاها با لباس‌ها و ملافه‌های سفید می‌اومدن. دست یه عده هم حوله‌های دستباف سفید رنگ بود. شروع به کندن کردن. هرکی هرچی پیدا می‌کرد و آشنا بود، با خودش می‌برد. یکی یه دست‌رو با فرغون می‌برد، یکی سری‌رو تو سینی حمل می‌کرد… آدمیزاد که مدت زیادی سالم تو زمین نمی‌مونه، همه اجساد با هم قاطی شده بودن.

من نتونستم خواهرم‌رو پیدا کنم اما به نظرم رسید یه تیکه از پیرهنشو پیدا کردم. آشنا بود. پدربزرگم گفت برش دار، همین‌رو دفن می‌کنیم. همون یه تیکه پیرهن‌رو تو تابوت گذاشتیم و خاکش کردیم.از پدرم خبری اومد. تو نامه نوشته بودن مفقودالاثره. اونایی که کسی از اعضای خونواده‌شون کشته شده بود، کمک دریافت کردن اما من و مادرم رو تو شورای ده ترسوندن. گفتن به شما هیچ کمکی تعلق نمی‌گیره. اصلاً شاید اون الان داره با آلمانی‌ها زندگی می‌کنه. دشمن ملته!

در زمان خروشچف تصمیم گرفتم پدرم‌رو پیدا کنم. بعد از 40سال. جواب‌رو در دوران گورباچوف گرفتم؛ گفتن اسمش تو هیچ لیستی نیست. اما یکی از همرزم‌هاش‌رو پیدا کردم و از طریق او فهمیدم که پدرم قهرمانانه کشته شد. در اطراف شهر ماگیلف با نارنجک رفت زیر تانک. حیف که مادرم این خبر رو نشنید و از دنیا رفت.

مادرم با انگ «زن دشمن ملت» مرد، زن یک خائن. چنین زنانی تعدادشون خیلی زیاد بود. عمرش قد نداد… من با نامه‌ای که از همرزم پدرم دریافت کرده بودم، رفتم سر قبرش و براش خوندم…»
از متن کتاب جنگ چهره زنانه ندارد/ سوتلانا الکسیویچ/ ترجمه عبدالمجید احمدی/ نشر چشمه

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.