روزنامه هفت صبح،رضا فراهانی| یک: آنوقتها که اینترنت اینگونه به ما نرسیده بود و اخبار و تصاویر بریدهبریده به ما میرسید و فضا بستهتر و ذهنها برای پذیرش چیزهای غیرواقعی آمادهتر بود، ما هر وقت در آیينه نگاه میکردیم جوانی خارج ندیده را میدیدیم که دلش میخواهد پا بگذارد آنطرف آب و به دنیای خارج سرک بکشد، اقلا توی ذهن ما جهان دو بخش بود: ایران و خارج !
و ما از بد حادثه در قسمت خارج بهدنیا نیامده بودیم و حالا باید منتظر میماندیم تا فامیل فرنگرفتهای بیاید و از محاسن خارج بگوید و از اینکه نانهایشان چطور است یا اوضاع کار و خرج و مخارج چگونه است و خیابانهایشان چقدر تمیز است و مدام باران میآید و همه محل سبز است و دولت هم مدام از تو حمایت میکند و…
اوایل دهه هشتاد شنیدن این حرفها تازگی داشت و ذهن ما که دلش میخواست یک بهشت روی زمین داشته باشد، همه خوبیهای جهان را در آنطرف مرزها تصور میکرد و دو سه سالی نگذشت که پایین روزنامهها تبلیغ تور ترکیه سر درآورد و کمکم آژانسهای هوایی تبلیغ سفر ترکیه راه انداختند و اصلا نفهمیدم چند شبانهروز گذشت که دیدم بلیت استانبول را دست گرفته و به سمت ترکیه در حال پروازم تا اولینبار پا به آنجایی بگذارم که اسمش خارج است!
اولین سفر ترکیه برای من حس لمس کردن آب با نوک انگشتان و برگشت از ساحل را داشت، حس جویدن نان توسط روزهدارِ فراموشکاری که نان به گلو نرسیده یادش میآید روزه است و همهچیز خراب میشود.ترکیه برای من مرز جهان بود. لبهای آنطرف ایران و اینطرف اروپا، جایی بین چیزی که هستم و چیزی که دلم میخواست باشم.همان خیابان استقلال و میدان تکسیم بود که اولین حس قدم زدن در خارج را در رگهایم زنده کرد و نمیدانم چه شد که در سفر دوم و سوم هیچوقت چنین حسی به سراغم نیامد
من خارجی شده بودم یا ترکیه شبیه ایران شده بود یا اساسا همه جای جهان آبی رنگ است؟ فکر کنم سومی به واقعیت نزدیکتر است و من ممنون استانبول زیبا هستم که این را به من فهماند.هرچند هنوز برای تفریح و استراحت و خرید انتخاب اولم استانبول است اما دیگر میدانم که آن تصورات قدیمی در مورد دنیای خارج افسانهای بیش نبوده یا اگر هم بوده لااقل ترکیه آن خارجی که خیلیها فکر میکنند نیست.
دو: اینکه فرایند توسعه ما و ترکیه تقریبا در یک زمان شروع شده و اقلیم و فرهنگ نسبتا مشترکی داریم، باعث میشود گاه و بیگاه و با دلیل و بیدلیل مقایسههایی بین ایران و ترکیه و تهران و استانبول توی ذهنم شکل بگیرد، در ورزش، سیاست و اقتصاد مدام خودمان را با ترکها مقایسه میکنم و از شما چه پنهان سرخورده میشوم.
اینکه پیشرفت ترکها نسبت به ما را میشود از ویترین فوتبال و اقتصادشان فهمید (حتی در این روزهای نزول شاخص اقتصادیشان) و پیشرفتهای ما در پستوهایی قایمشده که فقط مسئولان میبینند نهتنها نگرانکننده که مایوسکننده است. اینکه همین حالا بخش بزرگی از جامعه دلشان میخواهد بلیت یکطرفه ترکیشایر به مقصد استانبول را اوکی کنند و زندگی در استانبول را به ایران ترجيح میدهند ناامیدکننده است، مردم حق دارند هرچند حقشان این نیست.
نمیدانم چند بهار و تابستان خواهد گذشت اما روزی میرسد که ترکها تور رامین بگیرند و ستارههایشان برای استقلال و پرسپولیس بازی کنند و پاساژهایشان از برندهای ایرانی پر شود و آن روز دیگر این مقایسهها از ذهن من بهدر رفته است…

