روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| هفته‌ پیش دو فیلم احساس‌برانگیز دیدم که کاراکتر محوری هر دویشان کودکان بودند. اولی فیلم ایرلندی «دختر آرام» ساخته‌ کالم بایرید و دومی فیلم بلژیکی «نزدیک» ساخته‌ لوکاس دونت. هر دو فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم بین‌المللی شده‌اند. هر دو فیلم‌هایی هستند آرام و زیبا. زیبایی را به‌عنوان ویژگی اصلی‌شان می‌گویم. به لحاظ بصری چشم‌نوازند و در روایت‌شان باوقار ظاهر می‌شوند. و هر دو فیلم‌هایی به‌شدت احساس‌برانگیز بودند و قلب مخاطب را گرم می‌کردند.

«دختر آرام» ماجرای دختر ۹ ساله‌ای است که برای اولین‌بار از خانواده‌ تقریبا نابسامان پرجمعیت خودش دور می‌شود و برای تابستان او را پیش زوجی می‌فرستند که فرزند خودشان را مدت‌ها پیش از دست داده‌اند. ما جهان را از دریچه‌ نگاه دخترک ساکت می‌بینیم. کای ناظر خاموش رفتارهای گاها متناقض بزرگترهاست.

چیزهایی که لزوما برای آن‌ها معنایی پیدا نمی‌کند اما پذیرش آدم‌ها، آن‌چنان که هستند، از سمت این دخترک حیرت‌انگیز است. چطور می‌شود گذران احساساتی این فیلم را تا آن نمای آغوش دلگرم‌کننده‌ پایانی توصیف کرد؟ همه چیز خیلی نرم اتفاق می‌افتد و پیش می‌رود. همه‌ سکانس‌ها همدلی‌برانگیز است. اولین فیلم کالم بایرید درباره‌ عبور از حزن و قدرت مهربانی است.

صورت این دخترک بازیگر کای چنان آرامشی در خودش دارد و آنقدر گویاست که هر بار دوربین کلوزآپی از او می‌گیرد به‌رغم نداشتن دیالوگ فوران احساسات را تجربه می‌کنید. «دختر آرام» قصه‌ پرفراز و نشیبی ندارد. یک برش کوتاه از زندگی کای است اما گاهی قصه‌های کوچک تاثیرهای احساساتی شگفت‌انگیزی روی مخاطبشان می‌گذارند.

در فیلم «نزدیک» هم یکی از بزرگترین نقاط قوت کلوزآپ صورت بازیگران کودکش است. دو پسربچه که با هم آن‌قدر رفیق‌اند و به یکدیگر نزدیک که بچه‌های فضول مدرسه گمان می‌کنند مبادا رابطه‌ای غیرافلاطونی میانشان باشد. لئو، یکی از پسربچه‌ها، رنجیده از این قضاوت اشتباه از رفیقش فاصله می‌گیرد تا به این شایعات دامن نزند. این نیم‌ساعت اول فیلم است.

بعد یک نقطه اوج تکان‌دهنده داریم که پس از آن با لئو همراه می‌شویم. لئو احساساتی را تجربه می‌کند که حتی برای یک بزرگسال هم سخت و سنگین است. «نزدیک» فیلمی درخشان درباره‌ دوستی و از دست دادن آن است. فیلمی درباره‌ اینکه تنهایی عمیق بشر حتی برای کودکان هم معنا دارد.

اینجا هم صورت شفاف ادن دامبرین در نقش لئو به کمک کارگردان آمده تا احساسات تماشاگرش را تحت‌تاثیر قرار دهد. «نزدیک» فیلمی درباره‌ مواجهه با اندوه و چگونگی فائق آمدن بر آن است. درباره‌ پذیرفتن مسئولیت‌ها و عبور از اشتباهات. «نزدیک» در نمایش احساسات کاراکتر اصلی‌اش ذره‌ای اغراق ندارد و با این وجود در سکانس‌هایی فشار روحی لئو قلب تماشاگر را به درد می‌آورد.

برای هر کارگردانی که می‌خواهد با بچه‌ها کار کند این دو فیلم کلاس درسی برای بازی گرفتن از بچه‌ها هستند. بدون دیالوگ، در «دختر آرام» که حتی موقعیت دراماتیکی هم وجود ندارد، بدون اینکه در صورت این بچه‌ها شاهد تلاش برای نشان دادن احساسات باشیم، همه چیز ‌آن‌قدر تحت کنترل و در عین حال بیانگر است که در تمام مدت تماشای دو فیلم قلبتان توسط این بازیگران کودک لمس می‌شود.

شگفت‌انگیز بود که چطور در این دو فیلم بدون استفاده از کلیشه‌ها برای درآوردن اشک تماشاگر، بدون اینکه از این بازیگران کودک قشنگ بخواهند که با اشک و آه دلمان را به درد بیاورند، کارگردان موفق شده میان احساسات این بچه‌ها و تماشاگرانش پیوند ایجاد کند. این برداشت نرم انسانی از حضور کودکان در این دو فیلم هنرمندانه بود. حتی کسی مثل من که میانه‌ای با بچه‌ها ندارد نمی‌تواند در مقابل معصومیت کای و لئو و رنجی که آن‌ها می‌کشند تا از دنیای کودکی عبور کنند، مقاومت کند.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.