روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | آبان 56. در فضای کشور کمکم میشد تنش و تشنج را احساس کرد. هویدا در تلاش محمدرضا برای نشان دادن سیگنالهای تغییر برکنار شده بود و به جای علم بیمار، رفته در وزارت دربار قرار گرفته. ساواک شل کرده، شبهای شعر گوته برگزار شده و میزان سانسور در کتابها و مطبوعات و سینما تا حدی تقلیل یافته است. در چنین اتمسفری محمدرضا در همان نقشه راه قابل پیشبینی خود در 22 آبان راهی واشنگتن میشود.
اما این بار در اتمسفر سیاسی کشور بوی عقبنشینی محمدرضا و سیستم ساواک سریعا حس شده بود. یک هفته قبل در 15 آبان، آسوشیتدپرس اطلاع داد چهار فرد نقابدار به عنوان اعتراض به دیدار شاه از آمریکا خود را با زنجیر به مجسمه آزادی بستند. چند روز قبل از ورود شاه به آمریکا در 19 آبان 1356، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا به مقامات ایرانی درباره احتمال قریب به یقین تظاهرات ضد شاه در آمریکا هشدار داد. با وجود احتمالاتی که برای بروز چنین تظاهراتی وجود داشت مقامات پلیس واشنگتن اطمینان داشتند میتوانند آن را کنترل کنند.
اما آنها حدس نمیزدند که با چه جوانان پرشور و جسوری روبهرو خواهند شد. در 24 آبان مراسم استقبال رسمی از محمدرضا در محوطه کاخ سفید انجام میشد. محمدرضا و فرح با یک هلیکوپتر از فرودگاه به محوطه کاخ سفید منتقل شده بودند. روایت است که تعداد دانشجویان ایرانی که برای تظاهرات علیه محمدرضا خودشان را به واشنگتن رسانده بودند نزدیک به 4000 نفر بود که با سنگ و چوب به 1500 نفر از موافقان حمله بردند و در جریان این درگیری 124 نفر از تظاهراتکنندگان و افراد پلیس مجروح شدند.
دانشجویان معترض ایرانی مقیم آمریکا چه از گروههای چپ، مارکسیست و مائوئیست و چه بازمانده ملیگراها و چه اعضای انجمن اسلامی دانشجویان که حاصل کار ابراهیم یزدی و مصطفی چمران بودند. تظاهرات دانشجویان ایرانی شرایط واشنگتن را به شهری جنگی شبیه کرده بود. هزاران دانشجو بیپروا و آکنده از خشم و غضب علیه حکومت محمدرضا شعار میدادند و با پلیس آمریکا درگیر میشدند.
حتی بیملاحظه اینکه ممکن است توسط پلیس آمریکا شناسایی بشوند و اطلاعاتشان در اختیار ساواک قرار بگیرد. این تظاهرات حتی از تظاهرات مشهور سال 1346 که دانشجویان خودشان را به ماشین حامل محمدرضا در واشنگتن کوبیدند هم جسورانهتر بود. اینبار آنقدر به ضلع جنوبی کاخ سفید نزدیک شده بودند که گاز اشکآور پلیس در داخل محوطه استقبال رسمی فرود آمد و موجب سرازیر شدن اشکهای محمدرضا و فرح شد.
این بیپروایی همه رسانههای داخلی و خارجی را غافلگیر کرده بود. درآن زمان 57 هزار دانشجوی ایرانی درآمریکا تحصیل میکردند. در آن سالها ایرانیها بزرگترین کلونی دانشجویی در آمریکا را در اختیار داشتند. عنوانی که مثلا در حال حاضر در اختیار دانشجویان چینی در دانشگاههای آمریکاست.
به این ترتیب محمدرضا در جوی از ناامیدی و یاس به تهران بازگشت. نه به خاطر خشم دانشجویان بلکه به این خاطر که فکر میکرد کارتر عامدانه با گروههای مخالف مماشات کرده و به آنها اجازه داده که فریادهای خشمگینانهشان را تا داخل کاخ سفید بکشانند. این ناامیدی عظیمی برای محمدرضا بود و به نظر میرسید کابوس جان اف کندی و فشار سنگینی که در سال اول حضورش در کاخ سفید به حکومت پهلوی وارد کرده بود در حال تکرار است.
کارتر انگیزههای کلان سیاسی مثل کندی نداشت و تنها دستاویز او برای فشار به حکومت پهلوی، مسئله حقوق بشر بود که از شعارهای انتخاباتی مشهور او قبل از رسیدن به کاخ سفید بود. در آخرین ماه پاییز سال 56 همه اطرافیان محمدرضا میتوانستند انفعال وتزلزل محمدرضا را به چشم خود ببینند. این همزمان است با مجالس متعدد بزرگداشت برای درگذشت حجتالاسلام مصطفی خمینی در تهران و قم و مشهد و انتقادات گسترده وعاظ و روحانیون به حکومت پهلوی درباب تبعید آیتالله خمینی.
محمدرضا رنجور از عوارض بیماری خود و در فقدان مشاوران اصلی و همیشگیاش، نمیتوانست حجم واکنش به این مسئله را محاسبه کند. دست تقدیر اینگونه خواست که کارتر چهل روز بعد در سفرش به خاوردور یک شب را مهمان محمدرضا در تهران باشد و آنجا در ملاحظه 40 هزار آمریکایی که در ایران زندگی میکردند، جملاتی آشتیجویانه و مسالمتآمیز و کمی هم چاپلوسانه بر زبان آورد و آن قوت قلبی را به محمدرضا داد که او در سفرش به آمریکا دریافت نکرده بود و این تازه نقطه آغاز تغییر بزرگ در ایران بود…

