روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| احتمالاً امسال بیش از هر وقت دیگری از به پایان رسیدن تعطیلات دلگیريم. این دو هفته فرصت خوبی برای فاصله گرفتن از رنج مایعی بود که به هر روز از عمرمان تزریق میشد. عاملین رنج و تولیدکنندگان انبوهِ اندوه چند وقتی به تعطیلات رفته و دست از کار کشیده بودند و ما فرصت داشتیم دور از حقایقِ گند مزه روزانه، کمی آسانتر زندگی کنیم و هر لحظه تنمان از حادثهای تازه نلرزد و دائماً از خودمان نپرسیم فردا چه خوابی برایمان دیدهاند.
نوروز به پایان رسیده و جادوی بهار به سرعت جایش را به فصل دیگری از روزمرگی میدهد و باز باید صبحمان را با خواندن اخباری که شور و آرامش زندگیمان را هدف میگیرد آغاز کنیم و هر شب نگاهی به ساعاتی که گذشت بیندازیم و ببینیم امروز چه چیزهایی را از دست دادیم.
امسال تمایلم به بازگشت به زندگی واقعی کمتر از هر وقت دیگری است. کاش میتوانستم چشمها را ببندم و گوشها را محکم بگیرم تا تصویر و صدای حقایقی که ازش بیزارم سوراخم نکند.
کاش میشد مردم را مدت بیشتری در لباسهای راحت و غیررسمی سفر با وسایل تا شده در چمدان نگه داشت و آنها را در وضعیتی دید که به چیزی جدیتر از «امروز کجا برویم» و «امشب چی بخوریم» فکر نمیکنند. کاش آنهایی که روی چمنها ولو شده و بیهیچ عجله و دغدغهای دستها را زیر سر گذاشته و در بعدازظهری بهاری چرت میزنند، مجبور به بازگشت به صف طویل گرفتاریهای چاق و چسبناکشان نباشند.
متاسفانه باید از جا بلند شویم، سپر و نیزهها را برداریم و خود را برای 60 روزِ باقی مانده از نیمه دوم فروردین آماده کنیم. کلاه خود را فراموش نکنید!

