روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| یادآوری روزهایی که تلفن خانه شروع به نعره کشیدن می‌کرد و بدون آن‌که بدانیم چه کسی پشت خط است گوشی را برمی‌داشتیم و بی‌هیچ سپر و محافظی الو می‌گفتیم، مرا به وحشت می‌اندازد. خوشحالم که فقط کودکی‌ام در آن دوره گذشت و بزرگسالی‌‌ام به جایی رسید که می‌شد اسم آدم‌ها را روی گوشی دید و آگاهانه تصمیم به جواب ندادن گرفت.

می‌دانم که قبلاً بارها از نفرت زلالم نسبت به تلفن نوشته‌ام اما حالا سال جدیدی آغاز شده و بهتر است به لوس‌بازیِ کنار گذاشتن کینه‌ها پشت کنیم و با دل و جان از بیزاری و دشمنی‌های قدیمی‌مان حرف بزنیم و آنها را زنده نگه داریم. انسان در عصر حکمرانی تلفن‌های سیم‌دار جداً موجود بی‌پناهی بوده.

چه کسی می‌توانسته در بعد از ظهر یک روز بی‌حوصله، در حالی‌که جلوی تلویزیون لم داده و صدای زنگ تلفن بلند شده بوده به نبودن در خانه تظاهر کند و گوشی را برندارد؟ تا کی می‌شد وانمود کرد آن دیلینگ دیلینگ وحشیانه را نمی‌شنود؟ بالاخره یک نفر خودش را به قرارگاه همیشگی تلفن می‌رساند و در باتلاق «دیگه چه خبر» و «فلانی هم سلام می‌رسونه» سقوط می‌کرد.

آن سال‌ها هنوز در دسترس نبودن و بوق‌هایی که به «الو» منتهی نمی‌شد عادی نشده بود. هنوز مردم به شنیدن دروغ «ببخشید متوجه نشده بودم زنگ زدی» عادت نکرده بودند و تماس‌های تلفنی صداقتی کسالت‌بار را رواج می‌دادند: تلفن‌ها در صورتی بی‌جواب می‌ماندند که صاحبخانه واقعاً در منزل نبود.

در آن دوران نمی‌توانستی به کسی بگویی الان وقت یا حوصله حرف زدن ندارم و بهتر است نه فقط امروز بلکه هیچ روز دیگری به خانه‌ام زنگ نزنی، اما حالا بیشتر مردم می‌دانند که می‌شود به جای تماس تلفنی، پیامی کتبی داد و یا منتظر ماند تا طرف خودش تماس بگیرد.
حالا در دوره بهتری زندگی می‌کنیم. دوره‌ای که موبایل مثل عضوی از تن همیشه همراهمان است اما می‌توانیم وانمود کنیم متوجه تکست‌ها و تماس‌ها نشده‌ایم و سر فرصت بهشان پاسخ دهیم. خوشحالم که گاهی می‌توانیم به شکلی کاملاً خودخواسته در دسترس نباشیم.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.