روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی| یک: من تازه پانزده سالگی را تمام کرده بودم و خوشحال بودم در برنامه‌های تلویزیونی وقتی می‌گویند «سلام خدمت شما نوجوانان عزیز» منظورشان دقیقا من هستم. آن‌وقت‌ها فرق وسط، شلوار لی و تیشرت و عینک دودی نشانه تجدد بود و من خوشحال‌تر بودم که هر سه را داشتم و اساسا روی مد بودم، دلم می‌خواست شبیه نیکبخت واحدی باشم و سعی می‌کردم موهایم را که لخت بود و می‌ریخت توی صورتم با ژل طوری بالا نگه دارم و از وسط به دو قسمت تقسیم‌شان کنم که با او مو نزنم!

موها هم با قدرت ژل جوری در همان مسیر تعیين شده می‌رفتند و می‌ایستادند و هیچ باد و طوفانی تکانشان نمی‌داد که گویی درختی با صدسال ریشه بودن و البته وقتی در بیست و چند سالگی فرایند ریختن‌شان شروع شد، فهمیدم که آنقدرها هم ریشه مستحکمی نداشتند و حالا از آن جنگل عظیم فقط یک باغچه کوچک باقی مانده! بگذریم!

من نوجوانی روی مد بودم که به سختی می‌شد شهرستانی بودنم را فهمید و دل دلبرمان زیادی هم برایم می‌رفت و اتفاقا لذت نه گفتن را هم بیش از هر لذت پیگیری در جهان کسب کرده بودم و اساسا از مزایای زندگی روی مد همین به چشم آمدن را به‌دست آورده بودم.

بعدها وقتی دانشگاه قبول شدم یکباره فکر کردم خیلی بزرگ شده‌ام، فکر کردم روی مد بودن دیگر فضیلت نیست و نمی‌دانم کدام ژن فعال شد که حالا دیگر موها را از بغل باز می‌کردم، پیراهن و شلوار پارچه‌ای می‌پوشیدم و سعی می‌کردم آراسته باشم تا خوش‌تیپ.

نیکبخت هم از استقلال رفته بود و اتفاقا در تیم افشین قطبی می‌درخشید و من هم از او هم از فرق وسطی که قبلا داشتم بیزار شده بودم.دوران تازه شروع شده بود و اتفاقا مزیت‌های خودش را داشت. من پر‌شتاب از مد روز فاصله گرفتم، بعدها بدم آمد و بعدتر از نظرم روی مد بودن چیز مسخره‌ای آمد و دیری نگذشت که فکر کردم خیلی‌ها در من یک «گربه دستش به گوشت نمی‌رسد می‌گوید بو می‌دهد!» خاصی می‌بینند پس سعی کردم دیگر در مورد سلیقه‌ام در حوزه‌های لباس و… چیزی نگویم و از همین کنج خلوت به روند تغییر مدها نگاه کنم و نان و ماستم را بخورم!!!

دو: مد و روی مد بودن البته نه فقط در نوع پوشش که در ساختمان‌سازی و شهرسازی یا حتی نحوه ارتباط آدم‌ها و یا برگزاری مراسمات هم از نظر من کار بیهوده‌ای است، مثلا همین تولدبازی‌های توي کافه با آن آهنگ «هپی برزدی تو یو» و آن ژست‌های تکراری در عکس‌ها که حالا بخش لاینفک مراسم تولد است به‌زودی از بین می‌رود

و حتی توسط نسل‌های بعدی به سخره گرفته خواهد شد و ما احتمالا از وقتی که گذاشتیم کافه پیدا کنیم، لباس مناسب بگیریم، تم رنگی خاص انتخاب کنیم و… خجالت خواهیم کشید. مثل خانم‌هایی که روزگاری مدت‌ها جلوی ویترین مغازه‌های مختلف دنبال مانتوی اپل‌دار می‌گشتند و حالا دست به دست شدن عکس‌هایشان مایه خنده حضار است! بله مد چنین چیز عجیبی است، برای آدم روی مد همه چیز خوب است تا وقتی زمان از آن عبور نکرده!

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.