روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلی‌پور| رفقا می‌خواستم عرض کنم چقدر اختراعات مزخرفی هستند این دوربین‌های مداربسته. آخه چقدر ممکنه یک چیزی، اینقدر مایه ‌دردسر بشه. آخه چقدر آدم باید همه جا احساس ناامنی کنه… سوءتفاهم نشه. دوربین‌های سردار رادان‌رو نمیگم‌ها. اونا که خیلی عالین و به نظرم یه کار جدیدی در سطح جهانی در ایران داره اتفاق میفته که جای تقدیر و تشکر داره. من دوربین‌های دیگه‌ای‌رو دارم عرض می‌کنم.

مهمانِ منزل یکی از دوستان بودم که بسیار محترم هستن و در یک مجتمع بسیار شیکی هم زندگی می‌کنن. بعد از عبور از درِ ورودی و لابی و راهرو و آبشار و… بالاخره به آسانسور رسیدم. ‌ به محض اینکه در آسانسور بسته شد، یک فراغ‌بالیِ خاصی بهم دست داد و موزیک شش و هشت داخل آسانسور هم مزید بر علت شد که دور از جون شما، به خیال اینکه اینجا لااقل خبری از دوربین‌های نیروی خدوم انتظامی نیست، یکسری حرکات ناموزون جلوی آینه برای خودم انجام دادم.

بی‌تعارف، هنرنمایی‌های غریبی هم با آینه کردم. به طبقه ‌ مورد نظر که رسیدم، همچون بوقلمون رنگ عوض کرده و به مانند یک انسان متشخص، از آسانسور خارج شدم. دوست محترم و عزیزم هم به استقبالم آمده بود.بسیار بعدازظهر دل‌انگیزی‌رو می‌گذروندیم و بسیار خوش می‌گذشت که صدای داد و فریاد و هواری از بیرون آپارتمان به گوش رسید. به اتفاق دوست محترم، رفتیم بیرون و متوجه شدیم که منزل همسایه ‌ طبقه پایین، مورد سرقت قرار گرفته.

همه ‌همسایه‌ها در لابی ساختمان جمع شده و منتظر حضور پلیس بودن. بعد از حضور پلیس و بازرسی منزل، جناب سروان دستور دادن که قبل از تنظیم صورت‌جلسه، تصاویر دوربین‌های مدار‌بسته‌رو ببینن: - «‌مدیر ساختمان کیه؟‌» این دوست محترم ما گفت: «‌منم…»من هم یک بادی به غبغب انداختم که یعنی، بله… ما رفیق مدیر همچین ساختمانی هستیم. پلیس عزیزمون ادامه داد که:

- «‌کجاها دوربین هست؟» / «‌همه جا… همه ورودی‌ها… پارکینگ… بیرون ساختمان… راهروها و داخل آسانسور.» / « خب… عالیه… از سه ساعت پیش، تصاویر ورودی‌ها و داخل آسانسور رو ببینم…» هنوز تو بادِ رفیق مدیر ساختمان بودن خوابیده بودم و در ابتدا موفق نشدم که موضوع‌رو درک کنم.

چند دقیقه‌ای گذشت که متوجه بشم تا بر فنا رفتن آبرویم، چند قدمی بیشتر نمانده. بنابراین مجبور به دخالت شدم:
- «‌البته داخل آسانسور رو که دیگه نمی‌خواین جناب سروان… همون ورودی کافیه دیگه. هر کی بیاد و بره مشخصه…» / «‌اتفاقا داخل آسانسور مهمتره… چون احتمال داره با لباس مبدل وارد و از جلوی نگهبان‌ها رد بشن و معمولا داخل آسانسور شروع به آماده شدن می‌کنن‌.» / «‌خب پس تصاویرِ بیرون آسانسور رو ببینین…» / « نه… چون معمولا داخل آسانسور خیلی‌ها حواس‌شون نیست که احتمال داره دوربین وجود داشته باشه، کارهایی می‌کنن که خیلی از گره‌ها باز میشه…» / «‌بله… متاسفانه معمولا آدم‌ها نمی‌دونن که اون تو هم دوربینه…»

همسایه‌ها، از زن و مرد گرفته تا پیر و جوون و دختر و پسر، به اتفاق جناب سروان، جمع شده بودند دور مانیتور که مچ دزد را بگیرند. تصاویر به نوبت جلو می‌رفت و از آقا دزده هم خبری نبود. رسیدیم به تصاویر آسانسور که رنگ من پرید. حاضر بودم درجا دزدی را به گردن گرفته و راهی زندان شوم، ولی پخش تصاویر همونجا قطع بشه. تصاویر جلو می‌رفت و آقای پلیس عزیز هم مدام سوال می‌کرد:

- «‌این کیه؟‌» / «‌همسایه‌س…» / «‌اون کیه؟‌» / «‌اون مهمون ماست…» / «اون کیه؟‌» / «‌اون پدر منه…» همینجور جلو رفتیم و رسیدیم به تصویر من بدبخت: «‌این کیه؟…» دوست عزیز و مدیریت محترم ساختمان فرمودند که‌: «‌دوست منه… ایشون هستن.» آماده ‌فرار از صحنه می‌شدم که یکی از دخترهای همسایه، شیهه کشید که: - «‌واااای… داره تو آسانسور می‌رقصه…»

همه موضوع دزد و سرقت‌رو ول کردن: - «‌تند نرو… تند نرو… رد نکن فیلم‌رو… آرومش کن ازش فیلم بگیرم… چقدر هم با نمکه…»اینها آخرین جملاتی بود که قبل از رفتن به سمت بیرون ساختمان شنیدم. مدیریت محترم ساختمان دیگه باهام تماسی نگرفته و من هم زنگی بهشون نزدم. اگر اشتباه نکنم، دوستی‌مون به پایان رسیده.

فعلا هم کارم شده اینکه در صفحات اجتماعی و اینستاگرام بچرخم و هرلحظه منتظر هستم فیلم هنر‌نمایی‌ام به همراه موزیکی مثل‌: « پارسال بهار دسته‌جمعی رفته بودیم زیارت…» میکس و مونتاژ شود و مایه ‌خوشحالی عموم مردم گردم. رفقا اگر با چنین موردی برخورد کردین، اون منم. لطفا از بازنشر جدا خودداری فرمایید…

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.