روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| «فری گای» فیلم مهم یا تحسین شدهای نیست. از این فیلمهای سرگرمکنندهایست که دقت و تمرکز خاصی نمیخواهد و میشود وسطش گازی به خیار زد و بازیگوشی کرد و چیز زیادی را از دست نداد، اما سوژه جالبی دارد. یک کارمند بانک بعد از مدتها زندگی یکنواخت با پیراهن آبی هر روزهاش میفهمد در یک بازی کامپیوتری گرفتار است
و آنچه در تمام این مدت سرگرمش بوده، زندگی کسالتباری است که انسانهایی از جهانی دیگر برایش ساختهاند و از روزی به بعد تصمیم میگیرد به جای یونیفرمی که هر روز بر تن میکرده چیز دیگری بپوشد و به جای آن قهوه همیشگی، نوشیدنی دیگری سفارش دهد و کنترل زندگیاش را در دست بگیرد. دیدن این رفتار و انتخابهای تازه «گای» برای باقی کاراکترهای بازی عجیب است. مضطرب به هم نگاه میکنند و از شکستن قوانین نانوشتهای که بهش عادت داشتند هراسان میشوند.
مرد میفهمد قادر است بهجای حرکت کردن در آن مسیر مشخصِ هر روزه، خودش فکر کند و تصمیم بگیرد و به زندگیاش معنایی متفاوت دهد و آنموقع است که اربابان سابقش متوجه این رفتار گستاخانه خارج از برنامه میشوند و سعی میکنند از بازی حذفش کنند. کدام اربابی از یک زیردستِ یاغی که برخلاف آنچه در کلهاش کردهاند حرف میزند
و برای رسیدن به آزادی پایش را از چارچوبهای سفت و محکمش بیرون میگذارد خوشش میآید؟ هیچکس. گای همان کسیست که به باقی همنوعانش خبر میدهد دنیای آنها فقط بازی کوچک و مضحکی برای دیگران است؛ میخواهید تنها سیاهی لشکری بینام و کماهمیت باشید یا برنامهای که برایتان نوشتهاند را نابود کنید و کنترل بازی را در دست بگیرید؟

